وطنم

وطنم نمی خواهی بیایی به پیشوازکسی که سال های سال درغربت زیسته است؟

وطنم نمی خواهی اغوشت را برای من بگشایی؟

وطنم شاید تنها کسی باشم که باقدم گذاشتن دردرون تواغاز یک زندگی مملولزغم وشاید نابودی من باشد

وطنم چشم به راه من باش که درمدت زمان اندک چه بخواهی چه نخواهی دراغوش توام

رازها نهفته است درسکوت من

دیگر نه خبر است نه اشنایی که بزندهوالی دل را

دیگرعشق وزمزمه های شبانه درفریاد سکوت است

سکوت من دربرابرتودیواریست محکم تر ازفولاد

دیگرنه صدا بزن نه درسکوت شبانه ات مرا به خاطر بیاور

گرچه تو اغاز یک زندگی دربرابرمعناها بودی

معنای  زندگی من این نبود که تو بی معنا باشی

زندگی من سراسرراز است ومعنا

گرچه دیگران غافل ازاین راز ومعنا است

اری زندگی من فریاد رساست دربین امواج سکوت