گفتمان سیاسی مشترک شهید مزاری و ماندلا

محمداسحاق فیاض

مقدمه:

محمداسحاق فیاض

محمداسحاق فیاض

نوزدهمین سالیاد رهبرشهید استاد عبدالعلی مزاری همزمان شده است با سال درگذشته مبارز ضد نژاد پرستی نیلسون ماندلا. بعد از مرگ او تعدادی از نویسندگان و روشنفکران اندیشه و عملکرد سیاسی رهبرشهید را با ماندلا مقایسه کرده اند. در این که تا چه اندازه وجه مشترک میان اندیشه و عملکرد سیاسی این دو رهبر پیدا کرد؛ این نوشته سعی می کند به آن پرداخته و تصویری مشترک از اندیشه و عملکرد سیاسی رهبرشهید و ماندلا ارایه نماید

ادامه مطلب رجوع کنید

ادامه نوشته

اطلاعیه

به گزارش اداره کل امور اتباع و مهاجرین خارجی ، به استناد بخشنامه شماره 134423/4 مورخ 7/8/92 ، ثبت نام و پذیرش آن دسته از دانشجویان اتباع خارجی پذیرش شده سال 92 در دانشگاه های آزاد، پیام نور، علمی کاربردی و موسسات غیر انتفایی آموزش عالی که از طرق آزمون ، بدون آزمون ، فراگیر و ... پذیرفته شده اند با دارابودن معدل کتبی 12 سه سال آخر متوسطه در دانشگاه های کشور بلامانع است.
لازم به یادآوری است که این معدل قبلا 14 بوده است و از سال 1393 به بعد در دانشگاه های مذکور شرط معدل حذف و فقط در رشته های روزانه و شبانه دانشگاه های دولتی معدل 12 کتبی ملاک خواهد بود

افغانی افغانی می شود.


چرا و چه طور افغانی افغانی می شود؟

فرزند افغانی که ما در اینجا او را پسر در نظر می گیریم مراحل رشد و کمال او را و افغانی شدن و نه افغانی بودن او را بنا بر اختصار توضیح می دهیم:

او در کشوری غریب به دنیا می آید . تا سن زیر 5 سال نمی داند که افغانی بودن یعنی چه چرا که تا بحال به آن برخورد نکرده است ,کسی او را بدین نام صدا نزده است و به عبارت دیگر با این نام مورد توهین قرار نگرفته است.

 پا به مقطع ابتدایی می نهد مانند دیگر بچه های هم سن و سالش ولی تفاوت دارد آری تفاوت ...

تفاوت او را نمی توان از درس هایش فهمید چون او از نظر هوش بالاست؛ تفاوت را باید از لباس و کفش هایش فهمید از نگاه های دیگران به او فهمید از دست هایش و ...

بگذریم... این جاست که معنی افغانی بودن را مطابق سنش می فهمد او را انگشت نما می کنند که او افغانی است.

بله افغانی؛ او از این نام واین شیوه ی صدا کردن نفرت دارد و بار ها از پدر خود می پرسد که چرا ما افغانی هستیم و این سوال فقط با لبخند پر اندوه پدر همراه است چرا که پدر میداند بر او چه می گذرد.......

البته در این دوره ی ابتدایی او دوستانی پیدا می کنند ولی باز هم چه فایده او را با نام علی افغانی صدا میزنند.

دوران ابتدایی را به اتمام می رساند وارد دوران راهنمایی میشود در اینجا دیگر نام افغانی برایش زیاد اهمیت ندارد چرا که برایش عادی شده .

حال چهره اش زیبا تر شده دیگر حالا بعضی ها در تشخیص او که ایرانی است یا افغانی می ماند او حال کمی خوشحال تر است که او را عده ای هر چند قلیل ایرانی خطاب می کنند چرا که ذله شده و حتی وقتی بعضی ها در تشخیص او اشتباه می کند خرسند می گردد

این یعنی بیزاری از افغانی بودن...

در دوره ی را هنمایی کمی حس افغانی بودنش شکوفا می شود حال دیگر در مقابل توهین دیگران قد علم کرده و مقاومت می کند وهنگامی که می بیند به هم وطنش کسی ظلم می کند در مقام جواب بر می خیزد چرا که او هم خاکش است

در کلاس اگر معلم تبعیضی قایل شد او سکوت می کنند و افسوس می خورد و در لاک خود می رود

دوران راهنمایی را هم به اتمام رسانده و وارد دوران متوسطه یا دبیرستان می شود.

دوران شکوفایی :

در این مقطع دیگر از اینکه او را افغانی خطاب کنند هر چند برای توهین ناراحت نشده و خشنود نیز میشود.

چرا که او  میداند افغانی کیست حال او از دیدگاه یک ایرانی به کشورش نگاه نمی کند دید او متفاوت تر از قبل گشته.

در دنیای وب برای کشورش وب سایت یا وبلاگ می سازد صفحه ی زمینه ی گوشی اش مچ بند ورزشی اش همه و همه نشان از افغانی بودن او است و او هراسی ندارد.

 درکلاس باز هم کلاس درس این بار در جواب معلم بلند می شود با او تمام زنگ را ایستاده  مناظره و بحث می کند چرا که او نمی تواند در مقابل این سخنان معلم سکوت کند.

در جشن 22بهمن دبیرستان هنگامی که در نمایش با لهجه ای افتضاح که به قول خودشان افغانی صحبت می کنند نمایش اجرا می شود تاب ماندن ندارد بلند می شود به طوری که توجه همه را جلب کند درب را محکم می بندد و از درب سالن خارج می شود چرا که او حال میداند که افغانی آن نیست که اینان می پندارند.

در اجتماع اینان شرکت می کند چرا که او باید با جامعه باشد پخته شود و برای کشور خویش در آینده ای نه چندان دور خدمت کند.

دراین مقطع کمی باهم کلاسی هایش تفاوت دارد زیرا او باید کار کند تا کمک خرج خانه باشد چرا که خانواده ی او یارانه و بیمه و...را ندارد؛خود را باید برای کنکور آماده کند به کلاس های زبان خارجه؛ ورزشی؛ کامپیوتر و... برود چرا که باید در آینده ی نه چندان دور به کشور خویش خدمت کند.

وارد دانشگاه می شود و او مطابق با زمان و مکان خود کارهای فرهنگی می کنداز دوستان خود دعوت می کند تا در کار های فرهنگی فعالیت کنند و خود اولین قدم را می نهد.

کنفرانس ها و همایش ها با دوستان خود جهت ترفیع فرهنگ کشور بزرگ با تمدنش ترتیب می دهد از سفیر وطنش از شاعر و نویسنده ی وطنش و از همه و همه ی هموطنانش دعوت می کند تا در این مراسمات آنها هم سهیم باشند تا با حرف های پخته شان جوانان ما را هم پخته گردانند.

در دوران دانشگاهی اش مدام به این شهر و آن شهر از این دیار به آن دیار می رود تا فرهنگ افغانستان را در بین مردم دنیا بگنجاند.

دانشگاه اش را به اتمام می رساند به کشورش باز می گردد حال چون او و همه ی دوستانش هر کدام به نوبه ی خود هنری دارند دیگر جایی برای خارجی ها و یا به عبارتی بیگانگان که در امور کشورش دخالت می کند را از خاک کشورش بیرون می کند و آن وقت امورکشورش را در دست می گیرد در دنیا حرفی برای گفتن دارد حال دیگر کسی افغانی را به عنوان کارگر ساختمان ایرانیان نمی داند که هر چه اوستایش گفت او فقط بگوید چشم...

کرزیا، دیده گشا! (شعر)

کرزیا، دیده گشا حالت دنیا بنگر
ما کجا، مهد تمدن به کجا ها، بنگر

چشم افرنگ نورزد به تو هرگز عشقی
ز مفاد دگری این همه شیدا بنگر

می برد لعل بدخشان و زمرد ها را
تو نمیدانی وطن رفته به یغما؟ بنگر!

می زنی داد ز صلحی که ندارد حاصل
او به هر کنج و کمر می کُـشدم، ها، بنگر

نکند فکر دیگر داری و من بی خبرم
حفظ قدرت بکنی توشه ی فردا، بنگر

نکن آن فکر، نکن، خون سرم جوش نده!
می کنم خوار و ذلیلت، تک و تنها، بنگر!

کرزیا، گادی قدرت چه کشی یک جهته؟
همه فهمیده به رازت، شده افشا، بنگر

زندگی پاره ی تن گشته بهایش، تا کی؟
خون دل، کاسه ی سر، هر دم و هر جا بنگر

نان قاقی زینت سفره ی من، زینت تو
کُلُ با اُشرِبُ هم تُسرِفـُو، یکجا بنگر

کودکم نَی شده و از نفس افتاده؛ ولی
میرویست چقدر گلگون و زیبا، بنگر

کرزیا، جد تو کر بود که کرزی شده ای؟
چار سویت همه در ناله و غوغا، بنگر

مرد شو، مردنما مایه ی بد نامیِ توست
عهد و بد قولی تو وِرد زبانها بنگر

تا به کی درد کشم، شکوه کنم، داد زنم!
بس بود، می روم از دست تو صحرا، بنگر

تو به ناراض برادر بگو، گردن نزند
من که ناکرده گناهم و مبرّا، بنگر

همه گویند: یکی بود که می گفت ترا
تو ولی ... هیچ نکردی غم و پروا، بنگر

وبلاگ هیچحند

آهنگ سفر (شعر)

آی کرزی آخر ای کرزی
ناتو آهنگ سفر دارد
امریکا فکری به سر دارد
رفتن آنها ضرر دارد
ماندن تنها خطر دارد
آی کرزی آخر ای کرزی
بودن آنها ثمر دارد
ماندن تنها خطر دارد

بشنو این آهنگ تا آخر

یا که امشب یا صبا اخر
بی دُهُل، بی ساز و بی تمبک
بی ویولون بی صدا آخر
وای کرزی آخر کرزی
تلخ هست اما شکر دارد
ماندن تنها خطر دارد

آن برادرهای ناراضی

تو چسانش می کنی راضی
کرده و نا کرده را یکسان
می کُشد بی حرف و بی قاضی
آخ کرزی آخر ای کرزی
باز قمچین در کمر دارد
ماندن تنها خطر دارد

خون من بیع بهشتش است

خواب حوری داغ عشقش است
با شراب و شیر و مستی ها
رقص غلمان حرف زشتش است
وای کرزی آخر ای کرزی
این چنین فکرِ چکر دارد
ماندن تنها خطردارد

جیره‌خواری هست این کارش

بردن فرمان بادارش
حیف بر این ریش‌گیری هات
سر نجنباند، نه دستارش
آی کرزی آخر ای کرزی
فهم این گپ ها هنر دارد
ماندن تنها خطر دارد

تا کی این بازی بود با ما؟

گاه نادان، گاه هم دانا
چُرت مٌرغی را نزن ای شیر
تا نگردد دور فرصت ها
وای کرزی آخر ای کرزی
شیر و این بازی؟ ضرر دارد
ماندن تنها خطر دارد

گفته باشم، گوش کن حرفم

آه مظلومان بود دردم
سفره ی خالی و بیکاری
می دهد آزارها هردم
آی کرزی آخر ای کرزی
کس نگوید گوش کر دارد
ماندن تنها خطر دارد

الهام از آهنگ داوود سرخوش

تغییر زبان خیانت است یا ایجاد اصلاحات؟!

به گزارش بخش سیاسی شبکه اطلاع رسانی افغانستان (afghanpapaer)، خبرهای موثق از وزارت معارف و تحصیلات عالی حاکی از آن است که مقامات وزارتخانه هایی که امر آموزش را عهده دار هستند، در تلاش می باشند تا طی سالهای آینده زبان انگلیسی را جایگزین زبان فارسی نمایند. آغاز این پروژه از ماه سرطان رقم خورد که جناب کرزی مدعی شد: زبان آموزشی در دانشکده های مهندسی و پزشکی باید انگلیسی باشد.

ادامه مطلب مراجعه کنید

ادامه نوشته

بهشت همین جاست در همسایگی ما...

لبخند موهبت الهی است که همه ما به آن نیاز داریم، مانند اشعه آفتاب است برای افسردگان غم و هدیه ای برای تمامی انسان ها.
خنده کودکان زیباترین لحظه های زندگی را به وجود می آورد که وجود هر انسانی را لبریز از شادی می کند.

اما متاسفانه می بینیم که بر اثر فتواهای برخی از مفتی های وهابی، کسانی که شسشوی مغزی شده اند، مردم به گناه به شمول همین اطفال را مورد انتحاری قرار میدهند به بهانه اینکه کلید بهشت را به آنها بدهند غافل از اینکه:

بهشت همین جاست در همسایگی ما ... در لبخند کودکان!!

http://files.afghanpaper.com/pics/201109/201109101247531557.jpg

http://files.afghanpaper.com/pics/201109/201109101247531713.jpg


ادامه نوشته

کتابی که واقعیت هادرآن جایی ندارد

با دریغ که گروه دایرةالمعارف آریانا تا هنوز درنیافته اند که دیگر دوران جعل فرهنگی وتاریخی نه تنها گذشته است؛ بلکه گذشت زمان از چهره ی هرگونه جعلی که حتی به دست هشیارترین جعال هم که صورت گرفته باشد، پرده بر می افگند.

حاجی محمد محقق رهبر حزب وحدت اسلامی مردم افغانستان و رییس کمیسیون عدلی وقضایی مجلس نمایندگان اعتراض شدید خود را نسبت به نشر کتاب تفرقه افگن وتوهین امیز آکادمی علوم افغانستان، اعلام کرد.وی خواهان وحدت ملی در ترکیب اعضای اکادمی علوم افغانستان شده می گوید که باید این نهاد علمی اصلاح گردد.


رئیس حزب وحدت ملی افغانستان می گوید که حلقه فاسدی در اطراف رئیس جمهور کرزی گرد هم آمدند که برای ایجاد جنگ های داخلی پس از سال 2014 آمادگی بگیرند.
متن کامل درادامه مطلب

ادامه نوشته

بن لادن که بود و چه کرد؟

سرانجام پس از سال ها هیاهو و تعقیب و گریز برای یافتن اسامه بن لادن، رهبر شبکه تروریستی القاعده، این نماد تروریسم بین المللی طی عملیاتی در مخفیگاهش در پاکستان کشته شد. در این گزارش تصویری نگاهی کوتاه داریم به اسامه بن لادن از زمان به شهرت رسیدن تا زمان مرگ


اسامه بن لادن در سن 15 سالگی در سال 1971 در سویدن

http://files.afghanpaper.com/pics/201105/201105031122322072.jpg


ادامه نوشته

تعصب یکی از جمله موانع مهم پیشرفت افغانستانی ها!

سرزمین محبوبم یکی از جمله کشورهایی به شمار میرود که ملیت ها و انسانهای مختلف را در سینه ای خود جا داده و زمینه ی زندگی را برای آنها مهیا ساخته است. از زمانه های دیر بدینسو اقوام مختلفی در این خاک مقدس زندگی نموده و بعضی از آنها خاندانی ها و امپراتوری ها ساخته در مناطق مختلف آسیا حکمرانی نموده

متن کامل درادامه مطلب

ادامه نوشته

وطنم

نمی دانم به جرم چیدن کدامین سیب سرخ....

از بهشت وجودت رانده شده ام؟....

و طنم،گر چه از تو تنها نامی شنیده ام....

ولی عطر وجودت با بند بند وجودم در آمیخته...

ادامه نوشته

دروصف آزادی وطن

لا لــــه از خــون شهیـــد بی کــفن آیـــد بـــرون
یا گــل سرخی ، زان دشت و دمن آیــــد بـــرون
کی شــود یـارب کـه بینــم میهنــم دور از نــزاع
از چمن ایـن کــرگس وزاغ و زغـن آیــد بـرون
گـــرچــه دورم از هــوایـــش آرزو دارم مــــدام
لطــف کــن یارب کـه دشمن از وطن آیــد برون
سبــزباشـد چوب خشک اش چون نهال تــازه ئی
وز کنــار صخــره و سنگ ، نستـــرن آیـد برون
ای بهــارای زنــدگی سازهــزاران زنـــده جــان
از مـزارآن شهیــدان، مشک وختــن آیــد برون
ای وطــن درآسمانــت پــر نــزد شاهیــن و بــاز
ورنــه زاغ و بــوم ، امـروز از چمن آیـد برون
التجــا دارم همیـش پــروردگــارا من ( فـعـال )
لشکــر بیـــگـانه را جانــش ز تــن آیــد بـرون