زنان شیعه علویات سوریه وبار یک حکم

وقتی که فرد اخلاق را لگد مال کند، زمانیکه انسان جاهلانه از یک جاهل عالم نما تبعیت کند، طولی نمی کشد که خطوط قرمز دین مبین را هم بدون آنکه بفهمد رد کرده و می تواند با آرامش و اعتقادی راسخ در وادی بی عفتی با ادعای دین مداری قدم بردارد.

در این آشفته بازار دنیای امروز در منطقه شامات، جایی که روزی مهد فرهنگ عربی بود به واسطه جنگ داخلی و هجوم تروریست‌های تکفیری به این کشور نه تنها برخی از احکام و دستورات اسلامی رنگ باخت بلکه قوانین انسانی و فطری هم لگد مال شده است. .

در چندین ماه گذشته در این سرزمین غم زده حکمی صادر شده که بار غم زنان و مردان سوری را در صحنه گردانی بی عفتی توسط سلفی ها سنگین تر کرده است.

حکمی مبنی بر جایز بودن قتل مردان شیعه و علوی و مباح بودن تجاوز و هتک حرمت زنان آنها. برخی از شیوخ جماعت سلفی در سوریه در طی نا آرامی های داخلی با صدور احکام جداگانه ای ریختن خون علویان این کشور و زنای به عنف با زنان علویه و شیعه را مباح اعلام کردند. این خبری بود که به سرعت در رسانه ها منتشر شد.

tbm,m4t
انتشار این حکم به نقل از مشرق در پی استفتاء ارتش آزاد سوریه درباره این اعمال صورت گرفته است. به نظر می رسد که این قبیل احکام صادره از افراد ریشه در خصلت های فردی و خلق و خوی شهوت پرست و بی حیای آنها دارد که با این  احکام خصایص فوق را در جهت استفاده شخصی خود به سطح جامعه انتقال می دهند.

شیخ محمد بدیع موسی، کسی است که در محضر فردی مثل شیخ حسن حبنکه المیدانی درس خوانده که در دهه شصت فتوای جواز روابط پدر و دختر را برای ضرورت بر مبنای یک قیاس مضحک صادر و جنجال بزرگی را بر پا کرده بود. وجود این چنین احکامی با وجود این شاگردان و اساتید دور از ذهن نیست. و این همان مشکلی است که در نتیجه رشد خصلت حیا گریز و شهوت پرست در افراد شکل می گیرد.

به دنبال چنین احکامی العجلونی هم اسارت زنان شیعه سوری و تصاحب آنها را بدون خطبه شرعی جایز اعلام کرد. وی زنان شیعه را کافر می داند و آنها را  پیرو فرقه ای انحرافی معرفی می کند. به دنبال نشر این خبر تعداد زیادی از زنان و کودکان شیعه مورد تجاوز قرار گرفته و ناپدید شدند. البته این حالت مختص به علوی ها و شیعیان سوریه نیست بلکه عموم مردم به ویژه شیعیان وعلوی ها و حتی مسیحیان و دیگر فرق را در بر می گیرد.این در حالی است که ما از مکتبی پیروی می‌کنیم که وقتی خبر بی حرمتی به زن یهود در سرحدات اسلامی به علی بن ابی طالب علیه السلام می رسد ایشان می فرمایند که اگر مردی در این واقعه دق کند به حق است.

و ما در این روزها چگونه در آرامش و حتی بدون دغدغه زندگی را سپری می کنیم!!!!!!!!!!!!!!

وطنم

وطنم نمی خواهی بیایی به پیشوازکسی که سال های سال درغربت زیسته است؟

وطنم نمی خواهی اغوشت را برای من بگشایی؟

وطنم شاید تنها کسی باشم که باقدم گذاشتن دردرون تواغاز یک زندگی مملولزغم وشاید نابودی من باشد

وطنم چشم به راه من باش که درمدت زمان اندک چه بخواهی چه نخواهی دراغوش توام

رازها نهفته است درسکوت من

دیگر نه خبر است نه اشنایی که بزندهوالی دل را

دیگرعشق وزمزمه های شبانه درفریاد سکوت است

سکوت من دربرابرتودیواریست محکم تر ازفولاد

دیگرنه صدا بزن نه درسکوت شبانه ات مرا به خاطر بیاور

گرچه تو اغاز یک زندگی دربرابرمعناها بودی

معنای  زندگی من این نبود که تو بی معنا باشی

زندگی من سراسرراز است ومعنا

گرچه دیگران غافل ازاین راز ومعنا است

اری زندگی من فریاد رساست دربین امواج سکوت


چه سخت است

چه سخت است زیستن بامردمی که خلق وخویت ساز گار آنها نیست

چه سخت است تظاهربه زیستن باخلق مردمی سیم پرست

تو خود خدایی وافریننده عظیم وباشکوه توانا ومقتدر

نمیدانم بندگانت چه زیبایی وارزشی برسیم میبینند

که حتی تورارها کرده وسیم می پرستند

خدا یاچه سخت است زیستن با این جماعت

انکه ادعابرمبلغ دین داردچه بی رحمانه بخاطر سیم

دین وبرنامه ی جامع وکاملت برای انسان هارا تحریف میکند

انکه ادعای پزشک وطبابت دارد چه وحشیانه بخاطر سیم

با موجودی که تو اشرف مخلوقات قراداده ای رفتار میکند

اندکی کم باشد این سیم هانشاید نگاهی کند برمریضی

انکه ادعای............



اصالت خانوادگی در ازدواج



اصالت خانوادگی به معنای شهرت، ثروت یا موقعیت اجتماعی نیست بلکه به معنای سلامت نفس خانواده و صالح و خوشنام بودن آنان است که هر قدر گستره اش (در نسل های پیاپی) بیشتر باشد، بهتر است.

اسلام تأکید دارد که درباره سابقه خانوادگی همسر، تحقیق لازم صورت گیرد و به خصوص، مراتب ایمانی و اخلاقی آنها در نظر گرفته شود. زیرا این اصالت خانوادگی در زندگی جدید و نسل بعد خانواده نوپا تأثیر خواهد گذاشت. به عبارت دیگر آنچه در اصالت خانوادگی اهمیت بسیاری دارد، توجه به دو عامل مهم وراثت و تربیت می باشد. از نظر دین مبین اسلام صفات و خصوصیات والدین در فرزندان آینده تأثیر می‌ گذارد. به همین دلیل باید قبل از انتخاب همسر درباره‌ سابقه خانوادگی همسر و به خصوص مراتب ایمانی و اخلاقی آنها، تحقیق لازم صورت گیرد.
پیامبر (صلی ‌الله ‌علیه ‌و آله) فرمود: «اُنْظُرْ فى أىِّ شىْءٍ تَضَع ولدک فإنَّ العرق دَسّاس؛ نیک بنگر که فرزندت را در کجا قرار مى‏ دهى، زیرا نطفه (و ژن‏ها و خصوصیات ارثى)، خواه ناخواه منتقل مى‏شود و تأثیر مى‏گذارد».[1] امام صادق (علیه السلام) نیز می فرمایند: «تَزَوَّجوا فِی الحِجر الصالِح، فَإنَّ العِرق دَسّاس[2]؛ با خانواده خوب و شایسته وصلت کنید، زیرا بر عرق (نطفه و ژن ها) اثر می گذارد.»

معیارهایی که به وسیله آن‌ها می‌توان اصالت خانوادگی فرد مقابل را به عنوان همسر آینده سنجید، عبارتند از:
1) حلال ‌زادگی: یکی از معیارهای اصالت خانوادگی حلال ‌زادگی افراد است. از دیدگاه دین اسلام فردی حلال ‌زاده است که پدر و مادرش مشخص باشند و مطابق با دینشان ـ که برخلاف فطرت انسانی نیست ـ و روش و آیین قوم خود به روش متداول، رسمی و علنی ازدواج کرده و صاحب فرزند شده باشند.

2) پارسایی و تقوا: معیار دیگر تقوا و پارسایی فرد و خانواده‌ اوست. تقوا و پارسایی باعث می‌ شود فرد مقابل حقوق همسرش را حفظ کند، هیچ‌گاه در پی هوس‌های نامشروع نرود، به او احترام ‌بگذارد و از هر گونه ستم بر او دوری ‌کند. مردی به امام حسن (علیه السلام) عرض کرد: «دختری دارم، او را به ازدواج چگونه فردی در آورم؟ حضرت فرمودند: «او را به ازدواج مردی با تقوا درآور؛ که اگر دوستش داشته باشد او را گرامی می دارد و اگر هم دوستش نداشته باشد، به او ستم نمی کند.[3]»
3) صلاحیت اخلاقی و روانی: آنچه در اصالت خانوادگی بسیار مهم است صلاحیت اخلاقی و روانی فرد و خانواده می ‌باشد. عدم توافق اخلاقی دو طرف محکم ‌ترین ضربه را به پیکر خانواده می ‌زند.

4) افکار و اعتقادات صحیح: افکار و باورها علاوه بر اعتقادات و باورهای دینی و مذهبی جنبه ‌های دیگری نیز دارد. مسئله مهم در زندگی مشترک تناسب و شباهت دو خانواده در اعتقادات و باورهاست. در این صورت دو طرف راحت ‌تر می‌ توانند با استفاده از روش ‌های منطقی بر اعتقادات و افکار هم اثر گذاشته و اختلافات جزئی را حل نمایند.

5) عزت نفس و نوکیسه نبودن: یکی از موارد دیگر عزت نفس فرد است. یعنی اینكه فرد در مورد خود چه قضاوتی می ‌کند؟ خود را چگونه ارزیابی می ‌کند؟ آیا خود را فردی ارزشمند می‌ داند یا خیر؟ و...

اگر فردی خود را موجودی باارزش بداند و قضاوت درست و واقعی در مورد خود داشته باشد می‌ داند که ارزشش به پول یا تحصیلات و ... نیست. بنابراین، خود را به راحتی نابود نمی‌کند. از سویی برخی افراد تنها به خاطر ثروت خود را مهم می‌ دانند و در مورد هر چیزی ـ حتی ارزش ‌های انسانی ـ با ارزش ‌های مادی و مالی قضاوت می ‌کنند. آنها به افرادی که دارای مال، تحصیلات، همسر زیبا و ... نیستند به دیده حقارت می ‌نگرند. بنابراین، فرد باید از خانواده ای باشد که برتری‌ را به پول یا مادیات نداند.

پی‌نوشت ها: [1]ـ جواهر، ج 29، ص 37
[1] - مکارم الاخلاق، ص 103
[1] - المستطرف، ج 2، ص 218.

منبع: ساج

درکشوری که علوم انسانی نادیده گرفته می شود بیش ازاین هم انتظاری نیست

گزارشی از یک خانواده نابغه ایرانی+تصاویر
حبیب الله از خدا خواسته بود، صاحب فرزندی باهوش و سالم شود. این را زمانی فهمید که دخترش را برای گرفتن تست هوش پیش یکی از مشاوران شهرستان فسا برد. آن موقع زهرا دو سال بیشتر نداشت اما با واکنش هایش به سوالات تست هوش حاضران را متعجب کرده بود؛ از آقای مشاور گرفته تا پدرش!

راه دانشجو: زهرا زبان انگلیسی و فارسی را به راحتی می‌خواند و می‌نویسد، جدول ضرب را کامل حفظ است، حدود یک جزء از قرآن را حفظ است و از هر موضوعی اطلاعاتی را برایت رو می‌کند.

به گزارش شیرازه،  آقای حبیب الله بناکار، کارمند بازنشسته سازمان حج و زیارت و همسر خانه دارش صاحب سه فرزند هستند که هر سه آنها ضریب هوشی بالایی دارند یا به روایتی نابغه هستند.

زهرا 6 ساله، ابوالفضل 4/5 ساله، امیر حمزه 2/5 ساله فرزندان نابغه آقای بناکار هستند.

زهرا زبان انگلیسی و فارسی را به راحتی می خواند و می نویسد، جدول ضرب را کامل حفظ است، حدود یک جزء از قرآن را حفظ است و از هر موضوعی اطلاعاتی را برایت رو می کند. خیلی شیطنت می کند، درست مثل دو برادر تیزهوش دیگرش که لحظه ای آرام نمی گیرند و مدام بالا و پائین می پرند.

برادر کوچک زهرا امیرحمزه 2/5 ساله، مقداری انگلیسی بلد است و اعداد را به خوبی می شناسد. تا لحظه ای که ما آنجا هستیم مدام با گوشی پدرش ور می رود و با آن کار می کند. امیر حمزه 2/5 ساله هم عکس می گیرد و هم شماره. برایمان آهنگ نیز پخش می کند.

برادر دیگر زهرا هم ابوالفضل حدود 100 لغت انگلیسی حفظ است، الفبای فارسی و انگلیسی را کامل بلد است و انگلیسی را به خوبی می خواند.

 

پدر بچه ها: نهنگ در استخر می میرد!

پدرش به خبرنگار شیرازه می گوید: اعتقادم این است که نهنگ در استخر می میرد! خدا را شکر فرزندان من سطح هوشی بالایی دارند. وضعیت آموزشی فسا مثل استخر است و مطمئناً نهنگ در استخر می میرد.

او در ادامه از مسئولین می خواهد فکری به حال امثال فرزندان او کنند که دارند در این فضا فدا می شوند.

حبیب الله بنا کار می گوید: از چهار سال پیش متوجه شدیم زهرا نابغه است. این خبر از شبکه های مختلف صدا و سیما شبکه یک، سه، پنج پخش شد.

هرجا مراجعه کردیم گفتند برای زیر سه سال برنامه ای نداریم/ از نروژ به ما زنگ زدند!

زمانی که اثبات شد آی کیو زهرا 165 است و همانطور که می دانید 140 به بالا نابغه خوانده می شود به جاهای مختلفی نامه نوشتم و کمک خواستم که از این استعداد خدادادی زیر نظر دولت استفاده شود تا در آینده برای مملکت مفید باشد، اما هر جا که مراجعه کردیم گفتند: ما در قبال بچه های زیر سه سال مسئول نیستیم. پدر زهرا می گوید «متاسفانه کسی به ما کمکی نکرده اما اگر می خواستم به راحتی کشورهای دیگر ما را می پذیرفتند. در این مورد حتی از نروژ به ما زنگ زدند!»

ضریب هوشی بالای زهرا هم کارگشا نیست!

حبیب الله ادامه می دهد: «به دکتر دوگانی نامه نوشتیم؛ ولی تاکنون نتیجه ای نگرفتیم. برای من هم شرایط فراهم نیست که بخواهیم به تهران یا شیراز مهاجرت کنیم. آقای بنا کار می گوید: خواهشم از مسئولین این است از لحاظ آموزشی فکری به حال بچه های نخبه کنند. برای ثبت نام زهرا به مدرسه شاهد مراجعه کرده ایم که سطح آموزشی آن قدری بالاتر است؛ آنها هم به جای اینکه خوشحال باشند که چنین نخبه قرار است به مدرسه آنها بیاید می گویند شرایط آن را نداریم و این جای تامل دارد.

داریم صحبت می کنیم که ابوالفضل می پرد وسط حرفمان و با زبان شیرین کودکانه اش می گوید: می خواهید برایتان نقاشی بکشم؟ می گوییم: بکش.

ابوالفضل می گوید: برایتان یک موجود عظیم الجثه می کشم. بلافاصله می گوید: نه، نه برایتان یک موجود عظیم الجثه تکامل یافته می کشم!

در 2/5 سالگی روزنامه می خواند

از یک سالگی فهمیدیم که این بچه با بچه های دیگر فرق دارد. مادر زهرا کوچولو این را می گوید. او آبان ماه سال 1385 دخترش را در بیمارستان شریعتی فسا به دنیا آورده. آن موقع او و شوهرش نمی دانستند فرزندشان در 2/5 سالگی یک روزنامه خوان حرفه ای خواهد شد.

داستان تیزهوشی زهرا از زمانی شروع شد که یک روز یعنی درست در سن یک و نیم سالگی، مادرش دست او را گرفت و به مهد کودک برد؛ ما روی یک نیمکت نشستیم. زهرا با کنجکاوی به اطرافش نگاه می کرد.

مربی مهد، شعری را که جلسه گذشته یاد داده بود با بچه ها تمرین می کرد. من خیلی اتفاقی سر این کلاس رفتم تا ببینم اگر خوب است زهرا را در آنجا ثبت نام کنم. هنوز هم زهرا آن شعر را از بر است.

معصومه فردای آن روز متوجه شد زهرا یک و نیم ساله، همان شعری را که معلم در مهد با بچه ها تمرین کرده حفظ است و می خواند: «تو ای که داده ای به من، زبان و پا و دست و سر، دو تا فرشته داده ای، به نام مادر و پدر...»

مادر جوان باورش نمی شد که زهرا با یک بار شنیدن شعر در کلاس آن را حفظ کرده باشد. داستان زندگی دختر بچه فسایی هم از همان روز ورق خورد. کم کم مادر زهرا متوجه شد دخترش از هوش خوبی برخوردار است. شاید هم دعاهای بی حد و اندازه ی پدرش نتیجه داده بود.

 

در سفر حج خیلی دعا کردم

پدر زهرا با اصرار گزارشگر شیرازه می گوید: زمانی که همسرم باردار بود به سفر عمره رفتم. باورتان نمی شود. آن قدر دعا کردم و آن قدر از خدا خواستم تا اینکه با به دنیا آمدن زهرا حاجت روا شدم.

حبیب الله از خدا خواسته بود، صاحب فرزندی باهوش و سالم شود. این را زمانی فهمید که دخترش را برای گرفتن تست هوش پیش یکی از مشاوران شهرستان فسا برد. آن موقع زهرا دو سال بیشتر نداشت اما با واکنش هایش به سوالات تست هوش حاضران را متعجب کرده بود؛ از آقای مشاور گرفته تا پدرش!

«آقای مشاور یک سری تست از زهرا گرفت. بعد به هوش زهرا امتیاز 165 داد و گفت این بچه نابغه است»

حالا از آن روز مدت ها گذشته و در این فاصله زهرا به کمک مادرش توانسته یک دنیا چیز یاد بگیرد، همه حیوان ها را از روی عکس شان می شناسد و نامشان را می داند، 1000 لغت انگلیسی را حفظ کرده و می تواند تا 10000 بشمرد. البته کنار اینها مادرش نخواسته زهرا از قرآن خواندن هم عقب بماند. او کل سوره های قرآن را از رو می خواند. البته تصور نکنید این دختر بچه از یک سالگی هوش بالایش را به نمایش گذاشته است.

حبیب الله از 14 ماهگی دختربچه شیرین زبانش می گوید: در آن سن کم مادر زهرا به او رنگ ها و اشکال هندسی را یاد داده بود، و دخترم درباره ی هرکدام از رنگ ها و اشکال که از او می پرسیدند با لحن شیرین و بچه گانه اش توضیح می داد.

من دانشمند جهانم!

زهرا سوال های عجیب هم زیاد می پرسد، کافی است جلوی او بنشینید و از یک موضوع فنی صحبت کنید، دخترک بعد از تمام شدن حرف شما شروع می کند به پرسیدن مطالبی که در ذهنش علامت سوال ایجاد شده، و البته چندان عجیب هم نیست که ادعایش بزرگتر از سن و سالش باشد. ادعاهایی مثل «من دانشمند جهانم

عجب صبري خدا دارد !

عجب صبري خدا دارد !

 

اگر من جاي او بودم

همان يك لحظه اول

كه اول ظلم را مي ديدم از مخلوق بي وجدان

جهان را با همه زيبايي و زشتي

بروي يكدگر ويرانه ميكردم .

 

عجب صبري خدا دارد !

 اگر من جای اوبودم

اگرمن جای او بودم
می دیدم که خلقی سال وماه بهرگرفتن پاسپورتی آواره ی زندانوبیابان است
 
کودکوزنو مردجان می کندتا به دست آردپولی

بهرمدرک ونانی


گهی خواب وگهی بیدار

بیل برگردنوکلنگ بردست

می کردم ویرانه آن کشور را

عجب صبري خدا دارد !

اگر من جاي او بودم

كه در همسايه صدها گرسته ، چند بزمي گرم عيش و نوش ميديدم

نخستين نعره مستانه را اموش آندم

بر لب پيمانه ميكردم

 

عجب صبري خدا دارد !

 اگرمن جای او بودم

که می دیدم کودکی گریان باهزارترس وهزار لرزان

می گریزد زپیش دربان مکتب

 فراگیردحرفی ازعلم راناگهان می خوردسیلی

زدردمی پیچدبه سان مته ی برقی

می کردم توی گونی مدیروناظم مکتب را

عجب صبري خدا دارد !

اگر من جاي او بودم

كه ميديدم يكي عريان و لرزان، ديگري پوشيده از صد جامه رنگين

زمين و آسمان را

واژگون ، مستانه ميكردم

 

 

عجب صبري خدا دارد !

 

اگر من جاي او بودم

نه طاعت ميپذيرفتم

نه گوش از بهر استغفار اين بيدادگر ها نيز كرده

پارع پاره در كف زاهد نمايان

سبحه صد دانه ميكردم

 

 

عجب صبري خدا دارد !

 

اگر من جاي او بودم

براي خاطر تنها يكي مجنون  صحرا گرد بي سامان

هزاران ليلي نازآفرين را كو بكو

آواره و ديوانه ميكردم

 

عجب صبري خدا دارد !

 

اگر من جاي او بودم

بگرد شمع سوزان دل عشاق سر گردان

سراپاي وجود بي وفا معشوق را

پروانه ميكردم

 

عجب صبري خدا دارد !

 

اگر من جاي او بودم

بعرش كبريايي ، با همه صبر خدايي

تا كه ميديدم عزيز نابجايي ، ناز بر يك ناروا گرديده خواري ميفروشد

گردش اين چرخ را

وارونه بي صبرانه مي كردم

 

عجب صبري خدا دارد !

 

اگر من جاي او بودم

كه ميديدم مشوش عارف و عامي زبرق فتنه اين علم عالم سوز مردم كُش

بجز انديشه عشق و وفا، معدوم هر فكري

در اين دنياي پر افسانه ميكردم

 

عجب صبري خدا دارد !

 

اگر من جاي او بودم

 

همين بهتر كه او خود جاي خود بنشسته و ، تاب تماشاي تمام زشت كاريهاي اين مخلوق را دارد

وگرنه من به جاي او چو بودم

يكنفس كي عادلانه سازشي

با جاهل و فرزانه ميكردم

 

عجب صبري خدا دارد !    عجب صبري خدا دارد !

بهشت همین جاست در همسایگی ما...

لبخند موهبت الهی است که همه ما به آن نیاز داریم، مانند اشعه آفتاب است برای افسردگان غم و هدیه ای برای تمامی انسان ها.
خنده کودکان زیباترین لحظه های زندگی را به وجود می آورد که وجود هر انسانی را لبریز از شادی می کند.

اما متاسفانه می بینیم که بر اثر فتواهای برخی از مفتی های وهابی، کسانی که شسشوی مغزی شده اند، مردم به گناه به شمول همین اطفال را مورد انتحاری قرار میدهند به بهانه اینکه کلید بهشت را به آنها بدهند غافل از اینکه:

بهشت همین جاست در همسایگی ما ... در لبخند کودکان!!

http://files.afghanpaper.com/pics/201109/201109101247531557.jpg

http://files.afghanpaper.com/pics/201109/201109101247531713.jpg


ادامه نوشته

سرزمین امام زمان ونماینده هایش

ای نماینده های امام زمان وای حکومت اسلامی وشیعی احسنت می گویم که ارزش یک انسان را درچشمان درشت وصورت مملوازسفید کننده می دانی.

احسنت میگویم که یک محصل افغانی را به جرم نداشتن صورت زیباوچشمان درشت واستفاده نکردن ازلوازم آرایشی تمام زحمت های شبانه روزش رابه دلیل نداشتن این هانمرات بالای 18اورا به شش وهفت وده ودوازده

مبدل می سازید.احسنت می گویم که تلاش های یک محصل افغانی را که نتیجه اش معدل 19وبیست است باترفندهای پیشرفته ی تان تبدیل به معدل 16و12می کنید.

باید به شما ای نماینده های امام زمان وحکومت اسلامی به خاطر این نبوغ وتوانای های فوق العاده تان جایزه های نوبل را اعطاکرد.

وادامه این مطلب بازبان شعرگونه بیان شده است درادامه مطلب مراجعه کنید

ادامه نوشته

چراخسته نمی شوید

چراخسته نمی شویدازاین همه جهل وجهالت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

چراخسته نمی شویدازاین همه رفتارهای حیوانی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

چراخسته نمی شویدازاین همه ادعای مسلمانی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

چراخسته نمی شویدازاین همه شعار شیعه بودن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

چراخسته نمی شویدازاین همه کینه وعداوت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

چراخسته نمی شویدازاین همه فریب کاری؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

چراخسته نمی شویدازاین همه رفتار های قرون وسطا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

چراخسته نمی شویدازاین همه نژادپرستی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

چرامحومیکنیدانسانیت رابخاطرنداشتن ثروت وقدرت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

چرامحومی کنیدحقیقت سنت نبی وقرآن خدارا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

چرا محو می کنیدعقل وعقلانیت را؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

چراهنروخوانندگی راکه بالندگی انسانیت است؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

آنرابرده اید بخدمت هوس وغریزه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

چرامحو میکنیدوجود خلق کننده ی عالم را؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

....................چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


قبله عشق

با چشم دل هر لحظه، تماشا كنم ترا
در كوى عشق، قبله زيبا كنم ترا
مجنون رخت گردم و ليلا كنم ترا
»كى رفته اى ز دل كه تمنا كنم ترا
كى بوده اى نهفته كه پيدا كنم ترا«

خورشيد نخوانم كه تويى ماوراى نور
در جلوه اى هر آينه و مى شوى ظهور
اى چشم و جان و دل كه تويى مايه سرور
»غيبت نكرده اى كه شوم طالب حضور
پنهان نگشته اى كه هويدا كنم ترا«

چشمان دلرباى تو جان مى برد ز تن
در عشق و غمزه گرى ماهرى به فن
با غمزه گر آتش به دل ما زنى، بزن
»با صدا هزار جلوه برون آمدى كه من
با صدا هزار ديده تماشا كنم ترا«

اى كاش كوى دلشدگان مى زدى سرى
تا مى گشودى از سر رحمت به ما درى
اى آنكه از لطافت گل، لطيف ترى
»مستانه كاش در حرم و دير بگذرى
تا قبله گاه مونس و ترساكنم ترا«

هر شب به ياد روى تو من اقتدا كنم
برگرد روى ماه تو پروانه اى منم
رخصت اگر به حريم تو يابم اى صنم!
»خواهم شبى نقاب ز رويت برافكنم
خورشيد كعبه، ماه كليسا كنم ترا«

يك ره اگر به سوى من آيى نگار من!
يك دم اگر تو نشينى كنار من
از چهره براندازى از نقاب يار من!
»زيبا شود به كارگه عشق كار من
هر گه نظر به صورت زيبا كنم ترا«

خورشيد را اگر ز كرامت به من دهند
مهتاب را اگر ز سخاوت به من دهند
فردوس را »رضا« به تمامت به من دهند
»طوبى و سدره اگر به قيامت به من دهند
يكجا فداى قامت رعنا كنم ترا«
رضا قاسم زاده

من یک افغانی ام

من یک افغانم وافغان بودن افتخار من است
من می خواهم باافغان بودنم به جهانیان
ثابت کنم که یک افغانی چه توانایی ها
واستعدادهای بلقوه ای داردومی تواند
درتمام عرصه هاحرف اول را بزندبدون اینکه
هویت (افغان)بودنش را پنهان یاتغییردهد
باشماهایم ای کسانی که می خواهید
امتیازات جهت پیشرفت راباتغییرهویت من بدهید
نه هرگزاین کار شما عملی نخواهدشدبلکه به شما ها ثابت
خواهم کردکه باافغان بودنم وبدون تغییرهویت خویش
نیز میتوانم پیشرفت کنم وبه قله های رفیع علم وکمالات
انسانی وانسانیت برسم
آری افغانی افتخامن است سرفرازی من است
افغان بودن به من درس زندگی آزادگی شجاعت فداکاری در راه
آرمان های انسانی سعادت خوشبختی همت وتلاش وکوشش
بی وقفه درراه علم ودانش ودرس انسانیت آموخت
باری دیگرمی گویم ای خریداران هویت تغییرهویت من
خواب وخیالی بیش نیست.
افتخار میکنم یک هزاره ام وبالاترازآن یک افغانی ام