نامه فرمانده طالبان به ملاله یوسفزی(طنز)

یکی از اعضای ارشد گروه طالبان پاکستان با ارسال نامه ای به ملاله یوسفزی دختر 14 ساله پاکستانی که سال گذشته به ضرب گلوله ترور شد، توضیحاتی درباره ترور او نگارش کرد که متن نامه این فرمانده طالب به شرح زیر است:

ملاله جان پیش از هرچیزی به عنوان یک پاکستانی مراتب عذر خواهی گروه طالبان را پذیرا باش. خدا به سر شاهد است که ما هیچ گاه نمی خواهیم حتی خون از دماغ یکی از هموطنان ما بریزد، چه رسد به آنکه بخواهیم گلوله را به جمجمه سرش بزنیم.

اما چه کنیم که ناچار بودیم برای حفظ برخی منافع و رسیدن به بعضی تبلیغات رسانه ای که خواسته بادار ما آمریکا است، اینگونه نقش بازی کنیم و خود را مخالف تو نشان دهیم.

تا جایی که من در جریان بودم قرار بود گلوله به دست یا پای تو اصابت کند، اما روزی که دانستم این سرباز نادان اشتباها گلوله را به سمت سر تو شلیک کرده، آرزو کردم که ای کاش هرگز زنده نبودم تا این روز را نمی دیدم. چرا که تو از رابطه دوستی من با پدرت کاملا آگاهی. به همین دلیل از این اتفاق واقعا شوکه شدم.

ملاله جان تو هنوز نوجوانی و شاید برخی مسایل را ندانی. آنقدر بگویم که هیچ طالبی مخالف ادامه تحصیل دختران پاکستانی نیست. بلکه ما آرزو داریم دخترانی مثل تو همه به مقامات بالای علمی دست یابند تا در سطح منطقه و جهان آبروی کشور محسوب گردند، جنگ ظاهری طالب با تو، صرفا یک فعالیت تبلیغی و رسانه ای است.

به طور قطع و یقین خودت بهتر در جریان خواسته های امریکا و انگلیس هستی و آنچه را می نویسی و می گویی که آنان می خواهند، همانطور که ما هر آنچه آنان می خواهند انجام می دهیم. چرا که از قدیم گفته اند: هرکه نان دهد، فرمان دهد. ملاله جان خودت می دانی که هزینه های ارتش پاکستان و مصارف طالبان در اقصاء نقاط منطقه را کاخ سفید پرداخت می کند و مجبوریم مطیع فرمان باشیم.

لذا اگر در آینده ها یک زمانی در تقابل با یکدیگر قرار گرفتیم، به یادت باشد که هدف هر دوی ما یکی است هرچند عملکرد و راهکارها متفاوت است. ما می خواهیم در بین همسایگان از همه سر باشیم و بر دولت افغانستان و هند نفوذ داشته باشیم و این میسر نیست مگر با کمک غرب. یعنی در واقع با اطاعت از غرب.

به همین دلیل من از تو می خواهم به همکاری صمیمانه خود با بی بی سی به عنوان بنگاه خبرسازی انگلیس، ادامه دهی و در راستای منافع دولت اسلام آباد از هیچ دروغ و زد و بندی کوتاهی نکنی. مطمئنا با این همه خدمت به غرب، آینده روشنی در انتظار توست که امیدواریم آن زمان که به مقامی رسیدی ما را نیز فراموش نکنی.

مطلب دیگر اینکه اکنون ما به نفوذ تو در سازمان ملل و برخی کشورهای پرنفوذ جهان، آگاهی یافتیم. لذا در عین کوچکی، بزرگواری نما و این بار در کنار خواسته های غرب، کمی هم اسلام افراطی را ترویج نما، چرا که آل سعود از ما توقع دارند.

شاید این مطلب را نیز بدانی که مقامات سعودی و قطری نیز در راستای اهداف کاخ سفید، همگام با ما فعالیت دارند و هدف همه ما یکی است. هرچند کارکرد ما ترور و ایجاد وحشت و اسلام ستیزی است، وظیفه آنها ترویج افکار افراطی و تامین منابع مالی و نقش تو ایجاد هماهنگی برای این مقاصد.

ولی اکنون که تو شهرت داری سعی کن تا یک دیدگاه نامناسب از اسلام میان مردمانی که اکنون در سرتاسر جهان تو را می شناسند، نشان دهی. همانطور که تاکنون با مقالات خود اثبات کردی که مجاهدین طالبان که نشانه اسلام ناب هستند، مخالف پیشرفت و تحصیل می باشند.

اگر بتوانی همین طرز تفکر را در پوشش نامناسب خود با حضور در کنار برخی شخصیت های ضد اسلامی، نشان دهی به یقین کمک زیادی به بدنام کردن اسلام کرده ای. یقین بدان که اربابان غربی با هیچ کاری به اندازه گسترش اسلام هراسی و اسلام ستیزی خرسند نمی شوند. پس ما ترور می کنیم و انتحاری، و تو نیز ما را نمایندگان واقعی اسلام بخوان.

در پایان نیز از طرف همه طالبان برای تو از خداوند منان خواستار موفقیت در این امور هستیم.

و من الله توفیق

بچه ها ،بزرگترين  فيلسوف هاي  دنيا هستند

 

 

 

اريش كستنر (نويسنده آلماني )

عيدها  تنها زماني  است  كه بچه ها بدون  اين كه مجبور باشند  تشكر كنند،هديه مي  گيرند


 
آلفرد  هيچكاك (كارگردان )

بچه هاي  كوچك ، بيش  از  هر چيز  ديگري  مرا مي ترسانند.

 

ادامه نوشته

بهترین کلمات

پر معنی ترین کلمه” ما” است…آن را بکار ببند…

عمیق ترین کلمه “عشق” است… به آن ارج بنه.
بی رحم ترین کلمه” تنفر” است…از بین ببرش.
سرکش ترین کلمه” هوس” است…بآ آن بازی نکن.
خود خواهانه ترین کلمه” من” است…از ان حذر کن.
ناپایدارترین کلمه “خشم” است…ان را فرو ببر.
بازدارترین کلمه “ترس”است…با آن مقابله کن.
با نشاط ترین کلمه “کار”است… به آن بپرداز.
پوچ ترین کلمه “طمع”است… آن را بکش.

سازنده ترین کلمه “صبر”است… برای داشتنش دعا کن.
روشن ترین کلمه “امید” است… به آن امیدوار باش.
ضعیف ترین کلمه “حسرت”است… آن را نخور.
تواناترین کلمه “دانش”است… آن را فراگیر.
محکم ترین کلمه “پشتکار”است…آن را داشته باش.
سمی ترین کلمه “غرور”است… بشکنش.
سست ترین کلمه “شانس”است… به امید آن نباش.
شایع ترین کلمه “شهرت”است… دنبالش نرو.
لطیف ترین کلمه “لبخند”است…آن را حفظ کن.
حسرت انگیز ترین کلمه “حسادت”است… از آن فاصله بگیر.
ضروری ترین کلمه “تفاهم”است… آن را ایجاد کن.
سالم ترین کلمه “سلامتی”است… به آن اهمیت بده.
اصلی ترین کلمه “اطمینان”است… به آن اعتماد کن.
بی احساس ترین کلمه “بی تفاوتی”است… مراقب آن باش.
دوستانه ترین کلمه “رفاقت”است… از آن سوءاستفاده نکن.
زیباترین کلمه “راستی”است… با ان روراست باش.
زشت ترین کلمه “دورویی”است… یک رنگ باش.
ویرانگرترین کلمه “تمسخر”است… دوست داری با تو چنین کنند؟
موقرترین کلمه “احترام”است… برایش ارزش قایل شو.
آرام ترین کلمه “آرامش”است… به آن برس.
عاقلانه ترین کلمه “احتیاط”است… حواست را جمع کن.
دست و پاگیرترین کلمه “محدودیت”است… اجازه نده مانع پیشرفتت بشود.
سخت ترین کلمه “غیرممکن”است… وجود ندارد.
مخرب ترین کلمه “شتابزدگی”است…مواظب پلهای پشت سرت باش.
تاریک ترین کلمه “نادانی”است…آن را با نور علم روشن کن.
کشنده ترین کلمه “اضطراب”است…آن را نادیده بگیر.
صبورترین کلمه “انتظار”است… منتظرش باش.
بی ارزش ترین کلمه “انتقام”است… بگذاروبگذر.
ارزشمندترین کلمه “بخشش”است… سعی خود را بکن.
قشنگ ترین کلمه “خوشروئی”آست… راز زیبائی در آن نهفته است.
تمیزترین کلمه “پاکیزگی”است… اصلا سخت نیست.
رساترین کلمه “وفاداری”است… سر عهدت بمان.
تنهاترین کلمه “گوشه گیری”است…بدان که همیشه جمع بهتر از فرد بوده.
محرک ترین کلمه “هدفمندی”است… زندگی بدون هدف روی آب است.
…. و هدفمندترین کلمه “موفقیت”است… پس پیش به سوی آن.
پرافتخارترین کلمه افغان است...پس ازشنیدن وگفتن آن افتخار کن وهمیشه سعی کن یک افغان واقعی باشی


داستان امام صادق و طبیب هندی

 

یکی بود ، یکی نبود. آن یکی که وجود داشت ، چه کسی بود؟ همان خدا بود وغیر از خدا هیچکس نبود. این قصه را جدی بگیرید که غیر از خدا هیچ کس نیست .
 روزى طبيبي هندى در مجلس منصور كتاب طب مى خواند، در حالى كه امام صادق عليه السّلام در آنجا حضور داشت. چون از قرائت مسائل طب فراغت يافت، به امام ششم عليه السّلام گفت: دوست دارى از دانش خود به تو بياموزم؟ حضرت فرمود: نه، زيرا آنچه من مى دانم از دانش تو بهتر است. طبيب پرسيد: تو از طب چه مى دانى؟ فرمود: من حرارت را با سردى، و سردى را با گرمى، رطوبت را با خشكى، و خشكى را با رطوبت درمان مى كنم، و مسأله تندرستى را به خدا وامى گذارم و براى تندرستى دستور پيامبر را به كار مى برم كه فرمود: «شكم خانه درد است، و پرهيز درمان هر دردى است، و تن را به آنچه خوى گرفته بايد عادت داد
».

ادامه نوشته

داستان پادشاه و شاهزاده خانم

 

یکی بود ، یکی نبود. آن یکی که وجود داشت ، چه کسی بود؟ همان خدا بود وغیر از خدا هیچکس نبود. این قصه را جدی بگیرید که غیر از خدا هیچ کس نیست .

این داستان یک پادشاهی است که همه چیز دارد . قدرت دارد ، جمال دارد ، کمال دارد ، گنجهای عالم را دارد . ولی با اینکه همه اینها را دارد یک بیماری هم دارد . بیماری او هم این است که از زن خوشش نمی آید و اصلا دوست ندارد زنی را در نزدیکی خودش ببیند و حالت انزجار خاصی نسبت به زنان پیدا کرده بود که حتی از دیدن آنها و شنیدن اسمشان ناراحت می گشت . اطرافیان پادشاه که سرگشته و حیران این بیماری بودند برای درمان این بیماری اطبا را دعوت می کنند و از همه دانشمندان می خواهند که علاجی برای این بیماری پیدا کنند ولی موفق نمی شوند . بعد از مدتی که درمان اطبا اثر نمی کند و از علم و دانش آنها نا امید می شوند به سراغ جادوگران و دعا نویسان و رمالها می روند  ولی اینها هم اثری نمی کند .

پس از مدتی که از این بیماری پادشاه می گذرد نه اینکه پادشاه درمان نمی شود بلکه اوضاع پادشاه بدتر شده و بیشتر از زنها متنفر می شود و برای همین دستور می دهد تا تمام زنان را از شهر بیرون کنند .(این رمز این است که دنیا امروزی اینگونه شده است . دنیا دارد از گوهر حوا خالی می شود . این را در سال 1317 اشپرینگلر و الیوت متوجه شدند اینها کسانی هستند که افول غرب را نوشتند اینها کم کم متوجه شدند که آن معنی و آن حقیقت حوا و آن عشق دارد از بین می رود و همه دارند سودا گر می شوند . حقوقی که خانمها گرفتند در این سالهای دراز ، حقوق زن بودن نبود بلکه حقوق مرد بودن بود . یعنی گفتند که حوا را بدهیم تا ما هم مرد باشیم . حق مرد بودن را گرفتند نه حق زن بودن و اینگونه بود که زنان گوهر عالی حوا و زن بودن را برای مرد شدن به مفتی از دست دادند)

ادامه نوشته

داستان پیرزن و مرد جوان



یکی بود ، یکی نبود. آن یکی که وجود داشت ، چه کسی بود؟ همان خدا بود وغیر از خدا هیچکس نبود. این قصه را جدی بگیرید که غیر از خدا هیچ کس نیست .
توی قصابی بودم که یه پیرزن اومد تو و یه گوشه وایستاد .....
ادامه نوشته

ارزش ها چیست....؟




مردی در مزرعه اش مشغول کند وکاو بود که مجسمه ای زیبا و مرمرین


یافت.

آن را برداشت ونزد مردی که شیفته آثارباستانی واشیاء عتیقه قدیمی

بود,برد و به او نشان داد.

ادامه نوشته

کتاب شگفت انگیز EBooKMagic نسخه فروردین ماه ۹۰

کتاب شگفت انگیز EBooKMagic نسخه فروردین ماه ۹۰


کتاب شگفت انگیز EBooKMagic نسخه فروردین ماه 90 - www.RadsMs.com

کتاب شگفت انگیز EBooKMagic نسخه فروردین ماه ۹۰

 

درادامه مطلب مراجعه کنید

ادامه نوشته

داستان جالب: حضرت سلیمان و مورچه

داستان جالب: حضرت سلیمان و
 مورچه
حضرت سلیمان (ع ) در کنار دریا نشسته بود ، نگاهش به مورچه ای افتاد که دانه گندمی را باخود به طرف دریا حمل می کرد .سلیمان (ع) همچنان به او نگاه می کرد که دید او نزدیک آب رسید.در همان لحظه قورباغه ای سرش را از آب دریا بیرون آورد و دهانش را گشود ، مورچه به داخل دهان او وارد شد ، و قورباغه به درون آب رفت.
ادامه نوشته

کتاب شگفت انگیز EBooKMagic نسخه اسفند ماه

کتاب شگفت انگیز EBooKMagic نسخه اسفند ماه

http://RadsMs.com

کتاب ebook-magic اسفند ماه 89 - 
www.RadsMs.com

کتاب شگفت انگیز EBooKMagic نسخه اسفند ماه

کتابی کاملا متفاوت و پرمحتوا با موضوعاتی همچون:

عیدانه :


ادامه نوشته

حکایتهای ملانصرالدین

شاید بسیاری از جوانان بگویند، ملانصرالدین دیگه چیه و این قصه ها دیگه قدیمی شده. ولی باید گفت که روایت های ملانصرالدین تنها متعلق به کشور ما و یا مشرق زمین نیست. شاید شخصیت او مربوط به دوران قدیم است ولی پندهای او متعلق به تمام فرهنگ ها و دورانهاست. ملانصرالدین شخصیتی است که داستان هایش تمامی ندارد و هنوز که هنوز است حکایات بامزه ای که اتفاق می افتد را به او نسبت می دهند و حتی او را با بسیاری از موضوعات امروزی همساز کرده اند. در کشورهای آمریکایی و روسیه او را بیشتر با شخصیتی بذله گو و دارای مقام والای فلسفی می شناسند. به هر حال او سمبلی است از فردی که گاه ساده لوح و احمق و گاه عالم و آگاه و حاضر جواب است که با ماجراهای به ظاهر طنزآلودش پند و اندرزهایی را نیز به ما می آموزد.

ادامه نوشته

دختر بچه ای بسیار باهوش تر از اینشتین و بیل گیتس

دختر بچه 
ای بسیار باهوش تر از اینشتین و بیل گیتس
او دختری 11 ساله است و همانند بسیاری از هم سالانش از بازی و تفریح كردن لذت می‌برد.
هر چند ویكتوریا كوی می‌گوید همانند همه هم سن و سالانش است اما او با همه افراد یك تفاوت بزرگ دارد و آن هم ضریب هوشی فوق العاده‌اش است.
ادامه نوشته