انسانشناسي شهري
موفقيت در هر فرآيندي، نيازمند هماهنگي تمامي عوامل موثر در آن است. در واقع ما زماني ميتوانيم به نتيجهي دلخواه خود برسيم که تمامي عوامل موثر در رسيدن به نتيجه را رعايت کنيم. آزمون کنکور- به عنوان بزرگترين آزمون علمي کشور- که ميتواند نقش موثري در جهتگيري شغلي داشته باشد، از جمله اهداف و نتايج پراهميت و حساسي است که بايد در صحت و درستي عوامل موثر در آن، با دقت بسياري عمل کرد.
ادامه مطلب مرا جعه کنید
روان شناسی فرافردی ،مطالعه ی روان شناختی تجربه های
فرافردی ( تجربه هایی که افراد را به سوی تعالی سوق می دهند ) و همبستگی ها
ی آن هاست . امروزه این رویکرد در افق رشته های گوناگونی مانند بهداشت ،
علو م اجتماعی ، انسان شناسی و جامعه شناسی هم پدیدار شده است .
روان
شناسی فرافردی ، مطالعه ی کل وجود آدمی است و هم پوشی بسیاری با نظریه های
شخصیت ، روان شناسی نا بهنجاری یا مشاوره یا روان شناسی بالینی ، روان
شناسی اجتماعی و تاریخچه ی مکتب های روان شناسی دارد . این نخستین مکتب
روان شناسی است که فرایند درمان را به " سفر قهرمان " مانند می کند ، یک
بیداری درونی یا سیر – و – سلوکی تا سرچشمه های معنوی هستی .
روان شناسی
فرافردی برابر نهاد پارسی Transpersonal Psychology است که به مفاهیمی می
پردازد که ورای مفاهیم معمولی فردی است . دل مشغولی این در سرشته ، مطالعه
ی آن دسته از حالت هایی است که در آن افرارد حسی ژرف تر از کیستی خود ، یا
حسی سترگ تر از ارتباط با طبیعت ، یا ابعاد معنوی را می آزمایند .
تعریف
فرافردی از "خود" هم "من" (ego) و هم "روح" یا "نفس " را در بر می گیرد .
دانشمندان این شاخه از روان شناسی ، با در هم آمیزی کارهای روشنگر فروید ،
یونگ ، رفتار گرایان ، و روان شناسان انسان گرا ، "پژوهندگان هوشیاری آدمی"
به شمار می روند .
یونگ نخستین روان شناسی بود که این اصطلاح را به کار
برد و بعد ها مطالعات آبراهام مزلو در زمینه ی "خود شکوفایی " محرک بسیار
نیرومندی بود که پاسخ آن به پایه گذاری روان شناسی فرافردی به عنوان رشته
ای پژوهشی انجامید .
برخی از روان شناسان و پژوهش گران ، آن را شاخه ای
از روان شناسی انسان گرا به شمار آورده اند ولی مبلغان این مکتب ، آن را
"نیروی چهارم" روان شناسی پس از روان کاوی ، رفتار گرایی و روان شناسی
انسان گرا به شمار می آورند .
مکتب های گوناگون روان شناسی برای تبیین
رفتار آدمی از الگوهای مختلفی بهره می گیرند که در این میان الگوی فرافردی
متفاوت ، متنوع ، جامع و کل نگر است .
برخی از جستار های فرافردی عبارت
اند از : خلاقیت و الهام ، هنر فرافردی ، هوشیاری رویا ، تجربه های هوش ربا
و روان دارو شناسی ، تجربه های اوج و عرفانی ، تجربه های نزدیک به مرگ
(NDE) ، هم پوشی تجربه های معنوی و اختلال های روان شناختی ، روان شناسی
خود و خود برتر ، تجربه های فراهنجار ، روش های تحقیق فرافردی ، فوریت ها و
پیدایی های معنوی ، تجربه های آرکی تایپی ، اعتیاد و بازپروری و تشخیص
مشکلات دینی و معنوی ( DSM-IV-TR در کد 62/ 89 V یا کد ICD-10 در Z71/8 (
معنویت نا مطلوب .
ارسال از : پريسا عبادي
منبع: سايت ورارو
نویسنده: دکتر محمدعلي الستي
جامعهشناس ارتباطات، عضو هيات علمي دانشکده روانشناسي و علوم اجتماعي دانشگاه آزاد اسلامي
در مورد شرايط رشد، بلوغ، آموزش و پرورش كودكان و نوجوانان اين نسل سوءتفاهمات بزرگي وجود دارد كه فقط اشاره مختصري به آنها ميتواند عمق فاجعه را نشان بدهد. نخستين و مهمترين اشتباه در زمينه تعليم و تربيت نوباوگان اين نسل، جابجايي دريافت اوليا و مربيان از شرايط جبر و اختيار در نظام آموزش و پرورش اين نسل است. مانند بسياري از پديدههاي ديگر، متوليان امر تعليم و تربيت در حوزههايي صاحباختيار هستند و در حوزههايي خير. حوزههاي گروه دوم را حوزههاي «جبر» ميناميم. مثلا استعداد تحصيلي هر دانشآموز شامل مجموعهاي از ظرفيتها، گرايشها، علايق و توانمنديهاست كه به صورتي ژنتيك و خداداد در او وجود دارد و هيچكس نميتواند نوع استعداد را تغيير دهد. در اين زمينه متوليان آموزش و پرورش اعم از اوليا و مربيان بايد با سنجش استعداد تحصيلي كودكان و نوجوانان، اين تواناييها را شناسايي و آنها را به سمت انتخاب رشتههاي مناسب راهنمايي كنند. پس در امر استعداد و نبوغ، دست مسوولان تعليم و تربيت كاملا بسته است و هرگونه تلاش در مسير غيرمنطبق با استعداد تحصيلي فرد، محكوم به شكست خواهد بود. فرض كنيد پدر و مادر «ابنسينا» تلاش ميكردند فرزندشان نقاش بزرگي شود يا اولياي «كمالالملك» ميكوشيدند از فرزندشان پزشكي توانا بسازند، حاصل اين تلاشهاي غيرطبيعي و نادرست، عدم توفيق كودك و نوجوان، شكست فعاليتهاي اوليا و مربيان، سرخوردگي معلمان و متعلمان و محروميت كشور از ظهور نوابغي چون ابنسينا و كمالالملك بود.
متاسفانه بيشتر پدرو مادران براساس علايق شخصي خود يا احيانا آرزوهاي ناكام شخصيشان براي فرزندان?شان، از پيش، شغل و رشته تحصيلي تعيين ميكنند غافل از آنكه با ايجاد چنين فضاي جبر و خشني، نهتنها اميدي به دستيابي به موفقيتهاي تحصيلي و شغلي براي آنها وجود نخواهد داشت و زندگي شغلي ملالآور، به دور از لذتي را به آنها خواهد چشاند، بلكه سرمايههاي ملي نيز تلف خواهد شد. اتلافي كه يكي از نشانههايش، كارگريزي و تعطيلگرايي است، به اين ترتيب، همه از چنين ميداني ناكام خارج ميشوند؛ از پدر و مادر و معلم گرفته تا خود فرد، از اعضاي خانواده و كساني كه با او در ارتباط هستند گرفته تا كشور در سطح كلان.
به اين نخستين اشتباه كه اختياري فرض كردن فضاي جبري است، دومين اشتباه را ميافزاييم كه عبارت است از جبري دانستن فضايي كه حقيقتا در اختيار ماست. اين حوزه همان حوزهاي است كه اغلب از پرداختن به آن غفلت ميكنيم و در پارهاي از موارد عدم توفيقاتمان را به حساب قضا و قدر و قسمت و سرنوشت ميگذاريم. اين بخش، چيزي نيست جز حوزه عمومي تعليم و تربيت، روانشناختي اجتماعي و اخلاق.
همانگونه که بارها نيز گفته شده، در اين حوزه بسياري از ما نمونههاي رفتاري به كودك و نوجوان ارائه ميکنيم كه سر منشأ بسياري از تفكرات، گرايشها، ذهنيتها، احساسها و رفتارهاي اوست، اما ما از آنها بيخبر هستيم. مثلا استفاده از پستانك، نوعي وعده دروغ و حيلهگري را در سطحي ابتدايي به كودك ميآموزد و زدن ميزي كه كودك با آن برخورد كرده است، وي را از همه چيز و همهكس متوقع ميكند.
در چنين مواردي درمييابيم كاملا اختيار تربيت و پرورش فرزند خود را داشتهايم اما در مورد آن مرتكب اهمال و سستي شدهايم و اين همان جنبه اختياري ماست كه مانند جنبه جبري با آن برخورد كردهايم. فرزنداني كه در نظام تربيتي، تحتتاثير اين چنين سوءتفاهماتي رشد ميکنند، از خشونت پنهاني رنج ميبرند كه ناشي از وادار شدنشان به كاري است كه در آن استعداد و علاقه ندارند يا نشانه رها شدن در شرايطي است كه طبيعت انساني بيرحمانه آنها را متاثر ميكند. كودكان و نوجوانان نسل جديد، باوجود آنكه به نظر ميرسد نسبت به نسلهاي قبل در رفاه بيشتري به سر ميبرند، چون تحتتاثير اين كجفهميها از جبر و اختيار پرورشي قرار گرفتهاند، به مراتب فشار بيشتري را تحمل ميكنند.
اگر به شرايط موجود، ضعف قدرت «نه» شنيدن ناشي از نظام فرزندسالار را هم اضافه كنيم و كودكان و نوجواناني را در نظر بگيريم كه پدر و مادر مانند دو خدمتكار دائم در حال انجام امور و رفع مشكلاتشان هستند و فرصت تجربه حل مشكلات و آموختن چگونگي مواجهشدن با دشواريها را نمييابند، با نسلي مواجه ميشويم كه فشار مشكلات محيطي را تحمل ميكنند اما نميدانند چگونه از اين فشار بگريزند چون راه مقابله با آنها را فرانگرفتهاند و تجربه استقلال ندارند. مجموعا فرزنداني كه در اين شرايط تربيتي رشد و بلوغ پيدا ميكنند، تحتتاثير استرسها و فشارهاي روحي و رواني قابلتوجهي هستند كه نسل آنها را از نسلهاي ديگر متمايز ميكند؛ نسلي كه بسيار پرخاشگر و خشن است اما ذرهاي اراده، قدرت،توانايي، انگيزه و مهارت مقابله با مشكلها و حل آنها را ندارد. به راستي شما چه واژهاي را براي ناميدن اين نسل پيشنهاد ميكنيد؟
برداشت از هفته نامه سلامت