نــامه یـک مـددکار اجـتماعی به دکـتر روحانی


امروز می‌خواهم از زبان یک مددکار اجتماعی حرف بزنم و نمی‌دانم چرا ما مددکاران در معرفی خودمان
اول حرفه‌مان را می‌گوییم و بعد اسمان را. شاید برای این است که حرفه‌مان را مهم‌تر از خودمان می‌دانیم.

مددکاران اجتماعی در بطن جامعه هستند و مستقیم و بی‌واسطه با مردم در ارتباطند.
مددکاران اجتماعی عناصری نامرئی هستند که کارشان تحکیم پای بست ستون‌های جامعه است.

آقای رئیس‌جمهور شاید شما هرگز نامه مرا نخوانید اما من باید بنویسم.

آقای رئیس‌جمهور، حالا که بر صندلی ریاست نشسته‌اید چقدر از وضعیت اجتماعی حاکم بر کشور باخبر هستید؟

قطعا شما هم با من موافقید که مردم این سرزمین شایسته زندگی بهتری هستند.

آیا می‌دانید برخی از جوانان برومند این سرزمین متاسفانه
به مصرف موادمخدر صنعتی خانمان‌سوزی چون شیشه اعتیاد پیدا کرده‌اند؟

آیا می‌دانید زنان سرپرست خانوار با چه مشکلاتی سر و کار دارند؟

آیا می‌دانید دختران و زنان بدون خانواده و رهاشده، جایی ندارند تا در آن با توجه به کرامات انسانیشان نگهداری شوند؟

آیا می‌دانید با این روند بیکاری، پسران جوان تمایلی به تشکیل خانواده ندارند
و بخشی از آنها که ازدواج می‌کنند برای پایداری زندگیشان با مشکلاتی مواجهند؟

آیا می‌دانید مردان لایق و جسور این سرزمین از شرم ناکافی بودن درآمد تا
پاسی از شب کار می‌کنند و ارتباطشان با زن و فرزندانشان با خستگی تعریف می‌شود؟

آیا می‌دانید جای واحدهای مهم آموزش مهارت‌های بهتر زیستن در مدارس و دانشگاه‌ها خالی است؟

آیا می‌دانید مردم با همان امیدواری که به شما رای داده‌اند، می‌خواهند امیدوارتر بمانند؟

آیا می‌دانید جامعه به‌طور طبیعی دارای انتظاراتی است که نباید به توقع تبدیل شوند؟

آیا می‌دانید کشوری را می‌توان مرفه نامید که یکی از معیارهای رفاه آن درجه شادبودن مردمش است؟

آیا می‌دانید با اینکه برخی سیاسیون بعضی اوقات فراموش می‌کنند
چه وعده‌هایی داده‌اند، مردم مرتبا وعده‌هایشان را بازخوانی می‌کنند؟

آیا می‌دانید سلامت در تمامی ابعادش فکری نو می‌تراود و تراوش اندیشه از انسانی سالم، جامعه سالم را
می‌سازد و جامعه سالم کار شما را کمتر می‌کند چراکه خود راهش را پیدا می‌کند و به مقصد مطلوب می‌رسد؟

آیا می‌دانید که مددکاران اجتماعی هرگز به انسانی نمی‌گویند راه تو کدام است،
زیرا معتقدند همه مردم توانمندند و فقط باید خودشان را یافته و جدی بگیرند؟

آیا می‌دانید مردم در تمنای رسیدن به عشق، صداقت، تفکر سالم، جامعه سالم
و همان اعتدال و تدبیر و امید که به‌عنوان یک مددکار اجتماعی به آنها معتقدم، شما را برگزیدند؟

آیا می‌دانید اگر بذر امید را نه در کلام که در عمل به جامعه بپاشید، چیزی درو نمی‌کنید جز همکاری و فداکاری؟

فراموش نکنیم نسل امروز فرزندان شجاع و برومند پایمردان جبهه‌های دیروزند.

آیا می‌دانید واژه آسیب اجتماعی نقل محفل‌هاست؟

پس وجود دارد، بیاییم کتمانش نکنیم.

آیا می‌دانید مهاجرت‌های اجباری برخی هم‌میهنانمان و خروج مغزها چه پیامدهایی دارد؟

آیا می‌دانید فاصله طبقاتی پیش‌رونده و دریافت احساس ناخوشایند تبعیض و محرومیت از برخی از
اساسی‌ترین نیازها، روان انسان را به هم می‌ریزد و لطمات بعضا جبران‌ناپذیری برای جامعه دارد؟

آیا می‌دانید که نفس انسانی با احترام به خود و دیگری و حفظ کرامت‌های والای انسانی
گره خورده است؛ خاطره بی‌احترامی دیروز و عدم جبران امروز، فردایی پر از خشم می‌سازد.

حتما می‌دانید. به امید آینده بهتر.


برگرفته از : روزنامه آرمان


وطنم

وطنم نمی خواهی بیایی به پیشوازکسی که سال های سال درغربت زیسته است؟

وطنم نمی خواهی اغوشت را برای من بگشایی؟

وطنم شاید تنها کسی باشم که باقدم گذاشتن دردرون تواغاز یک زندگی مملولزغم وشاید نابودی من باشد

وطنم چشم به راه من باش که درمدت زمان اندک چه بخواهی چه نخواهی دراغوش توام

رازها نهفته است درسکوت من

دیگر نه خبر است نه اشنایی که بزندهوالی دل را

دیگرعشق وزمزمه های شبانه درفریاد سکوت است

سکوت من دربرابرتودیواریست محکم تر ازفولاد

دیگرنه صدا بزن نه درسکوت شبانه ات مرا به خاطر بیاور

گرچه تو اغاز یک زندگی دربرابرمعناها بودی

معنای  زندگی من این نبود که تو بی معنا باشی

زندگی من سراسرراز است ومعنا

گرچه دیگران غافل ازاین راز ومعنا است

اری زندگی من فریاد رساست دربین امواج سکوت


نامه فرمانده طالبان به ملاله یوسفزی(طنز)

یکی از اعضای ارشد گروه طالبان پاکستان با ارسال نامه ای به ملاله یوسفزی دختر 14 ساله پاکستانی که سال گذشته به ضرب گلوله ترور شد، توضیحاتی درباره ترور او نگارش کرد که متن نامه این فرمانده طالب به شرح زیر است:

ملاله جان پیش از هرچیزی به عنوان یک پاکستانی مراتب عذر خواهی گروه طالبان را پذیرا باش. خدا به سر شاهد است که ما هیچ گاه نمی خواهیم حتی خون از دماغ یکی از هموطنان ما بریزد، چه رسد به آنکه بخواهیم گلوله را به جمجمه سرش بزنیم.

اما چه کنیم که ناچار بودیم برای حفظ برخی منافع و رسیدن به بعضی تبلیغات رسانه ای که خواسته بادار ما آمریکا است، اینگونه نقش بازی کنیم و خود را مخالف تو نشان دهیم.

تا جایی که من در جریان بودم قرار بود گلوله به دست یا پای تو اصابت کند، اما روزی که دانستم این سرباز نادان اشتباها گلوله را به سمت سر تو شلیک کرده، آرزو کردم که ای کاش هرگز زنده نبودم تا این روز را نمی دیدم. چرا که تو از رابطه دوستی من با پدرت کاملا آگاهی. به همین دلیل از این اتفاق واقعا شوکه شدم.

ملاله جان تو هنوز نوجوانی و شاید برخی مسایل را ندانی. آنقدر بگویم که هیچ طالبی مخالف ادامه تحصیل دختران پاکستانی نیست. بلکه ما آرزو داریم دخترانی مثل تو همه به مقامات بالای علمی دست یابند تا در سطح منطقه و جهان آبروی کشور محسوب گردند، جنگ ظاهری طالب با تو، صرفا یک فعالیت تبلیغی و رسانه ای است.

به طور قطع و یقین خودت بهتر در جریان خواسته های امریکا و انگلیس هستی و آنچه را می نویسی و می گویی که آنان می خواهند، همانطور که ما هر آنچه آنان می خواهند انجام می دهیم. چرا که از قدیم گفته اند: هرکه نان دهد، فرمان دهد. ملاله جان خودت می دانی که هزینه های ارتش پاکستان و مصارف طالبان در اقصاء نقاط منطقه را کاخ سفید پرداخت می کند و مجبوریم مطیع فرمان باشیم.

لذا اگر در آینده ها یک زمانی در تقابل با یکدیگر قرار گرفتیم، به یادت باشد که هدف هر دوی ما یکی است هرچند عملکرد و راهکارها متفاوت است. ما می خواهیم در بین همسایگان از همه سر باشیم و بر دولت افغانستان و هند نفوذ داشته باشیم و این میسر نیست مگر با کمک غرب. یعنی در واقع با اطاعت از غرب.

به همین دلیل من از تو می خواهم به همکاری صمیمانه خود با بی بی سی به عنوان بنگاه خبرسازی انگلیس، ادامه دهی و در راستای منافع دولت اسلام آباد از هیچ دروغ و زد و بندی کوتاهی نکنی. مطمئنا با این همه خدمت به غرب، آینده روشنی در انتظار توست که امیدواریم آن زمان که به مقامی رسیدی ما را نیز فراموش نکنی.

مطلب دیگر اینکه اکنون ما به نفوذ تو در سازمان ملل و برخی کشورهای پرنفوذ جهان، آگاهی یافتیم. لذا در عین کوچکی، بزرگواری نما و این بار در کنار خواسته های غرب، کمی هم اسلام افراطی را ترویج نما، چرا که آل سعود از ما توقع دارند.

شاید این مطلب را نیز بدانی که مقامات سعودی و قطری نیز در راستای اهداف کاخ سفید، همگام با ما فعالیت دارند و هدف همه ما یکی است. هرچند کارکرد ما ترور و ایجاد وحشت و اسلام ستیزی است، وظیفه آنها ترویج افکار افراطی و تامین منابع مالی و نقش تو ایجاد هماهنگی برای این مقاصد.

ولی اکنون که تو شهرت داری سعی کن تا یک دیدگاه نامناسب از اسلام میان مردمانی که اکنون در سرتاسر جهان تو را می شناسند، نشان دهی. همانطور که تاکنون با مقالات خود اثبات کردی که مجاهدین طالبان که نشانه اسلام ناب هستند، مخالف پیشرفت و تحصیل می باشند.

اگر بتوانی همین طرز تفکر را در پوشش نامناسب خود با حضور در کنار برخی شخصیت های ضد اسلامی، نشان دهی به یقین کمک زیادی به بدنام کردن اسلام کرده ای. یقین بدان که اربابان غربی با هیچ کاری به اندازه گسترش اسلام هراسی و اسلام ستیزی خرسند نمی شوند. پس ما ترور می کنیم و انتحاری، و تو نیز ما را نمایندگان واقعی اسلام بخوان.

در پایان نیز از طرف همه طالبان برای تو از خداوند منان خواستار موفقیت در این امور هستیم.

و من الله توفیق

چه سخت است

چه سخت است زیستن بامردمی که خلق وخویت ساز گار آنها نیست

چه سخت است تظاهربه زیستن باخلق مردمی سیم پرست

تو خود خدایی وافریننده عظیم وباشکوه توانا ومقتدر

نمیدانم بندگانت چه زیبایی وارزشی برسیم میبینند

که حتی تورارها کرده وسیم می پرستند

خدا یاچه سخت است زیستن با این جماعت

انکه ادعابرمبلغ دین داردچه بی رحمانه بخاطر سیم

دین وبرنامه ی جامع وکاملت برای انسان هارا تحریف میکند

انکه ادعای پزشک وطبابت دارد چه وحشیانه بخاطر سیم

با موجودی که تو اشرف مخلوقات قراداده ای رفتار میکند

اندکی کم باشد این سیم هانشاید نگاهی کند برمریضی

انکه ادعای............



اصالت خانوادگی در ازدواج



اصالت خانوادگی به معنای شهرت، ثروت یا موقعیت اجتماعی نیست بلکه به معنای سلامت نفس خانواده و صالح و خوشنام بودن آنان است که هر قدر گستره اش (در نسل های پیاپی) بیشتر باشد، بهتر است.

اسلام تأکید دارد که درباره سابقه خانوادگی همسر، تحقیق لازم صورت گیرد و به خصوص، مراتب ایمانی و اخلاقی آنها در نظر گرفته شود. زیرا این اصالت خانوادگی در زندگی جدید و نسل بعد خانواده نوپا تأثیر خواهد گذاشت. به عبارت دیگر آنچه در اصالت خانوادگی اهمیت بسیاری دارد، توجه به دو عامل مهم وراثت و تربیت می باشد. از نظر دین مبین اسلام صفات و خصوصیات والدین در فرزندان آینده تأثیر می‌ گذارد. به همین دلیل باید قبل از انتخاب همسر درباره‌ سابقه خانوادگی همسر و به خصوص مراتب ایمانی و اخلاقی آنها، تحقیق لازم صورت گیرد.
پیامبر (صلی ‌الله ‌علیه ‌و آله) فرمود: «اُنْظُرْ فى أىِّ شىْءٍ تَضَع ولدک فإنَّ العرق دَسّاس؛ نیک بنگر که فرزندت را در کجا قرار مى‏ دهى، زیرا نطفه (و ژن‏ها و خصوصیات ارثى)، خواه ناخواه منتقل مى‏شود و تأثیر مى‏گذارد».[1] امام صادق (علیه السلام) نیز می فرمایند: «تَزَوَّجوا فِی الحِجر الصالِح، فَإنَّ العِرق دَسّاس[2]؛ با خانواده خوب و شایسته وصلت کنید، زیرا بر عرق (نطفه و ژن ها) اثر می گذارد.»

معیارهایی که به وسیله آن‌ها می‌توان اصالت خانوادگی فرد مقابل را به عنوان همسر آینده سنجید، عبارتند از:
1) حلال ‌زادگی: یکی از معیارهای اصالت خانوادگی حلال ‌زادگی افراد است. از دیدگاه دین اسلام فردی حلال ‌زاده است که پدر و مادرش مشخص باشند و مطابق با دینشان ـ که برخلاف فطرت انسانی نیست ـ و روش و آیین قوم خود به روش متداول، رسمی و علنی ازدواج کرده و صاحب فرزند شده باشند.

2) پارسایی و تقوا: معیار دیگر تقوا و پارسایی فرد و خانواده‌ اوست. تقوا و پارسایی باعث می‌ شود فرد مقابل حقوق همسرش را حفظ کند، هیچ‌گاه در پی هوس‌های نامشروع نرود، به او احترام ‌بگذارد و از هر گونه ستم بر او دوری ‌کند. مردی به امام حسن (علیه السلام) عرض کرد: «دختری دارم، او را به ازدواج چگونه فردی در آورم؟ حضرت فرمودند: «او را به ازدواج مردی با تقوا درآور؛ که اگر دوستش داشته باشد او را گرامی می دارد و اگر هم دوستش نداشته باشد، به او ستم نمی کند.[3]»
3) صلاحیت اخلاقی و روانی: آنچه در اصالت خانوادگی بسیار مهم است صلاحیت اخلاقی و روانی فرد و خانواده می ‌باشد. عدم توافق اخلاقی دو طرف محکم ‌ترین ضربه را به پیکر خانواده می ‌زند.

4) افکار و اعتقادات صحیح: افکار و باورها علاوه بر اعتقادات و باورهای دینی و مذهبی جنبه ‌های دیگری نیز دارد. مسئله مهم در زندگی مشترک تناسب و شباهت دو خانواده در اعتقادات و باورهاست. در این صورت دو طرف راحت ‌تر می‌ توانند با استفاده از روش ‌های منطقی بر اعتقادات و افکار هم اثر گذاشته و اختلافات جزئی را حل نمایند.

5) عزت نفس و نوکیسه نبودن: یکی از موارد دیگر عزت نفس فرد است. یعنی اینكه فرد در مورد خود چه قضاوتی می ‌کند؟ خود را چگونه ارزیابی می ‌کند؟ آیا خود را فردی ارزشمند می‌ داند یا خیر؟ و...

اگر فردی خود را موجودی باارزش بداند و قضاوت درست و واقعی در مورد خود داشته باشد می‌ داند که ارزشش به پول یا تحصیلات و ... نیست. بنابراین، خود را به راحتی نابود نمی‌کند. از سویی برخی افراد تنها به خاطر ثروت خود را مهم می‌ دانند و در مورد هر چیزی ـ حتی ارزش ‌های انسانی ـ با ارزش ‌های مادی و مالی قضاوت می ‌کنند. آنها به افرادی که دارای مال، تحصیلات، همسر زیبا و ... نیستند به دیده حقارت می ‌نگرند. بنابراین، فرد باید از خانواده ای باشد که برتری‌ را به پول یا مادیات نداند.

پی‌نوشت ها: [1]ـ جواهر، ج 29، ص 37
[1] - مکارم الاخلاق، ص 103
[1] - المستطرف، ج 2، ص 218.

منبع: ساج

به چه علت دخترها زودتر مکلف می‌ شوند؟

به چه علت دخترها زودتر مکلف می‌ شوند؟

به چه علت دخترها زودتر مکلف می‌ شوند؟

خبر حوزه نوشت: آیت‌الله جوادی‌آملی در پاسخی، راز به تکلیف رسیدن دختران قبل از پسران را تشریح کرد.

متن سوال و پاسخ این مرجع تقلید به شرح ذیل است.

* توفیق زن بیش از مرد است

توفیق زن بیش از مرد است و اگر انسان تنزل کند، حداقل باید بگوید زن همانند مرد است. زیرا ‏تقریباً شش سال قبل از این که مرد، مکلف شود، زن را ذات اقدس اله به حضور پذیرفته است. زن ‏همین که از ۹ سالگی گذشت و وارد دهمین سال زندگی‎ ‎شد، خدا او را به حضور می‌پذیرد و با او ‏سخن می‌گوید و روزه را بر او واجب می‌کند، مناجات‌های او را به عنوان دستور مستحب شرعی ‏گوش می‌دهد. آن هنگام که مرد به عنوان یک نوجوان در حال بازی کودکانه است، زن مشغول راز و نیاز ‏و نماز است. شش سال زمینه‏‌سازی کردن، از دوران نوجوانی او را به حضور پذیرفتن، نماز را که ‏عمود دین است بر او واجب کردن، روزه را که سپر دین است و حج را که وفد الی‌اللَّه است و ‏مهمانان در آن سفر به ضیافتگاه خداوند می‌روند، بر زن واجب کردن، اینها همه نشانه آن است که ‏زن برای دریافت فضائل، شایسته‏‌تر از مرد است. و اگر این منطق درست تبیین و اجرا گردد، نتیجتاً ‏معلوم خواهد شد که زن بالاتر از مرد و لااقل همتای مرد است.

* یک دستورالعمل

‏‎ ‎زن گرچه ممکن است در طی دوران عادت از برخی از عبادت محروم باشد اما تمامی آن‏ها ‏جبران‏‌پذیر است، زیرا قضای روزه‏‌ها را به جا می‌آورد و برای نماز اگر وضو بگیرد و در مصلّای خود رو به ‏قبله بنشیند، و به مقدار نماز، ذکر بگوید ثواب نماز را می‌برد. همان گونه که اگر مسافری پس از ‏خواندن دو رکعت واجب، سی یا چهل بار تسبیحات اربعه را تکرار کند، جبران آن دو رکعت ساقط ‏شده را خواهد کرد.

پس این گونه از فضائل جبران‏‌پذیر است.‏‎ ‎عمده آن است که مرد وقتی پانزده سالگی را تمام نمود و وارد شانزدهمین سال زندگی شد، ‏شایستگی خطاب الهی را کسب می‌نماید و قبل از آن چنین لیاقتی ندارد، زیرا بلوغ، زمینه تشرف به ‏مقام عبودیت است.‎ ‎‎

* جشن تکلیف

درباره یکی از علمای شیعه، ابن طاووس – رضوان اللَّه علیه – نقل شده است که روز بلوغش ‏را جشن گرفت، او وقتی از پانزده سالگی وارد شانزدهمین سال زندگی شد دوستان و آشنایان خود ‏را به شکرانه این که من نَمُردم و سنّ من به حدّی رسید که خدای سبحان با من سخن گفت و از ‏من تکلیف طلب کرد، جشن گرفت چون انسان‎ ‎تا قبل از بلوغ، مورد خطاب تکلیفی خدا نیست، و به ‏هنگام بلوغ لیاقت می‌یابد که مورد خطاب خدای سبحان واقع شود. – اما این که آیا این جشن، در اسلام ‏مشروعیت دارد و جزو سنن هست یا نه؟ مسأله‏‌ای جداگانه است، کسی به قصد ورودِ سنّت اقدام ‏به برگزاری این مراسم نمی‌کند، بلکه این جشن را به شکرانه یک نعمت برگزار می‌نماید. و شاید ‏مرحوم سید ابن طاووس، زیر پوشش اطلاقات اولیه که هر نعمتی به شما رسیده است حق‏‌شناس و ‏شاکر باشید، این چنین عملی را انجام داده است‎. – بر این اساس، بلوغ یک شرافت است. آنها که اهل عرفان هستند، می‌گویند ما مشرَّف شدیم نه ‏مکلّف، چون زحمت و مشقتی در کار نیست، بلکه شرف در کار است. لذا در مناجات‏‌الذاکرین امام ‏سجاد (ع) می‌خوانیم «یا من ذکره شرف» ای خدایی که نام تو مایه ‏شرافت است.‎ ‎اگر کسی به جایی برسد که ذکر خدا گوید و در سایه این ذکر، به یاد خدا باشد و خدا هم به یاد او ‏باشد، شرافتی نصیب او گردیده است، و این است که زن شش سال قبل از مرد به این شرافت می‌رسد.

اگر ‏چنانچه به این نکته دقت شود، قبل از این که مرد به راه بیفتد و در صراط مستقیم گام بردارد، زن ‏بخش زیادی از این راه را طی کرده است. بنابراین هم آن محرومیت‏‌هایی که زن در دوران عادت دارد ‏قابل جبران است و هم شش سال قبل از مرد، از همه مزایایی که مرد محروم است برخوردار ‏می‌شود.‏

* دلایل جبران محرومیت از عبادات

در پایان عمر نیز برای زنان غیر سادات پس از سن پنجاه سالگی سخن از ایام محرومیت نیست ‏و در این مدت محرومیت نیز اولاً، ایام عادت محدود و چند روز بیشتر نیست. ثانیاً، آنها که باردارند و ‏توفیق حمل امانت را دارند نیز محرومیت از عبادت شامل آنها نمی‌شود، چون غالباً عادت با حمل ‏جمع نمی‌شود. ثالثاً، مدت شش سالی که زن قبل از بلوغ مرد، بالغ می‌شود، همه نقص‏‌ها را ‏ترمیم می‌کند. بنابراین اگر نقصانی در ایمان باشد، علت آن هم نقص در عبادت باشد، نه تنها قابل ‏جبران است، بلکه اگر زن به این فکر بیفتد که دوران شش ساله را مغتنم شمارد، عظمتی فزونتر نیز ‏خواهد یافت.‏ ‎ ‎از آنچه گفته شد روشن می‌شود سِرّ بیان حضرت امیر – سلام‏‌اللَّه علیه – در نهج‏‌البلاغه که در ‏وصف زن خطاب به امام مجتبی علیه السلام می‌فرماید‎:‎ ‎»‎فاِنّ المرأة ریحانة ولیست بقهرمانة»(۱).‏ ‎ ‎یعنی این که زن ریحان است، باید او را زودتر از مرد، تحت تربیت و تکلیف قرار داد، در غیر این ‏صورت ضایع می‌شود. روایتی دیگر نیز از حضرت صادق – سلام‏‌اللَّه علیه – نقل شده است که ‏می‌فرماید:‏ ‎ »‎من اتّخذ امرأة فلیکرمها فانّما امرأة أحدکم لعبة فمن اتّخذها فلا یضیّعها»(۲).‏ ‎ ‎مراد از لعب در روایت، بازیچه و اسباب‏‌بازی نیست، بلکه یعنی، زن ریحانه است، این ریحانه را ‏ضایع نکنید. اسلام به اولیای مدرسه و منزل دستور می‌دهد که به دخترها بیش از پسرها رسیدگی ‏کنید. اگر تکلیف بر دختر، شش سال قبل از پسر شروع می‌شود بنابراین اولیای منزل و مدرسه ‏مسؤولیتشان نسبت به دخترها بیش از پسرهاست‎ ‎ ‎روی این تحلیل، معلوم می‌شود زن برای نماز و راز و نیاز، زودتر از مرد آمادگی پیدا می‌کند و اگر‎ ‎احیاناً راه‌های عاطفی، زمینه‏‌های انحراف را پیش روی زن قرار دهد، تکالیف عبادی آن راه‌ها را تعدیل ‏می‌کند تا مبادا به انحراف برود‎.‎

منابع:

‏(۱) نهج‌البلاغه، نامه ۳۱٫‏ ‏(۲) بحارالانوار، ج۱۰۳، ص۲۲۴٫‏ ‏(زن در آئینه جلال و جمال، صفحات ۳۷۹ ۳۸۲٫)‏

درکشوری که علوم انسانی نادیده گرفته می شود بیش ازاین هم انتظاری نیست

گزارشی از یک خانواده نابغه ایرانی+تصاویر
حبیب الله از خدا خواسته بود، صاحب فرزندی باهوش و سالم شود. این را زمانی فهمید که دخترش را برای گرفتن تست هوش پیش یکی از مشاوران شهرستان فسا برد. آن موقع زهرا دو سال بیشتر نداشت اما با واکنش هایش به سوالات تست هوش حاضران را متعجب کرده بود؛ از آقای مشاور گرفته تا پدرش!

راه دانشجو: زهرا زبان انگلیسی و فارسی را به راحتی می‌خواند و می‌نویسد، جدول ضرب را کامل حفظ است، حدود یک جزء از قرآن را حفظ است و از هر موضوعی اطلاعاتی را برایت رو می‌کند.

به گزارش شیرازه،  آقای حبیب الله بناکار، کارمند بازنشسته سازمان حج و زیارت و همسر خانه دارش صاحب سه فرزند هستند که هر سه آنها ضریب هوشی بالایی دارند یا به روایتی نابغه هستند.

زهرا 6 ساله، ابوالفضل 4/5 ساله، امیر حمزه 2/5 ساله فرزندان نابغه آقای بناکار هستند.

زهرا زبان انگلیسی و فارسی را به راحتی می خواند و می نویسد، جدول ضرب را کامل حفظ است، حدود یک جزء از قرآن را حفظ است و از هر موضوعی اطلاعاتی را برایت رو می کند. خیلی شیطنت می کند، درست مثل دو برادر تیزهوش دیگرش که لحظه ای آرام نمی گیرند و مدام بالا و پائین می پرند.

برادر کوچک زهرا امیرحمزه 2/5 ساله، مقداری انگلیسی بلد است و اعداد را به خوبی می شناسد. تا لحظه ای که ما آنجا هستیم مدام با گوشی پدرش ور می رود و با آن کار می کند. امیر حمزه 2/5 ساله هم عکس می گیرد و هم شماره. برایمان آهنگ نیز پخش می کند.

برادر دیگر زهرا هم ابوالفضل حدود 100 لغت انگلیسی حفظ است، الفبای فارسی و انگلیسی را کامل بلد است و انگلیسی را به خوبی می خواند.

 

پدر بچه ها: نهنگ در استخر می میرد!

پدرش به خبرنگار شیرازه می گوید: اعتقادم این است که نهنگ در استخر می میرد! خدا را شکر فرزندان من سطح هوشی بالایی دارند. وضعیت آموزشی فسا مثل استخر است و مطمئناً نهنگ در استخر می میرد.

او در ادامه از مسئولین می خواهد فکری به حال امثال فرزندان او کنند که دارند در این فضا فدا می شوند.

حبیب الله بنا کار می گوید: از چهار سال پیش متوجه شدیم زهرا نابغه است. این خبر از شبکه های مختلف صدا و سیما شبکه یک، سه، پنج پخش شد.

هرجا مراجعه کردیم گفتند برای زیر سه سال برنامه ای نداریم/ از نروژ به ما زنگ زدند!

زمانی که اثبات شد آی کیو زهرا 165 است و همانطور که می دانید 140 به بالا نابغه خوانده می شود به جاهای مختلفی نامه نوشتم و کمک خواستم که از این استعداد خدادادی زیر نظر دولت استفاده شود تا در آینده برای مملکت مفید باشد، اما هر جا که مراجعه کردیم گفتند: ما در قبال بچه های زیر سه سال مسئول نیستیم. پدر زهرا می گوید «متاسفانه کسی به ما کمکی نکرده اما اگر می خواستم به راحتی کشورهای دیگر ما را می پذیرفتند. در این مورد حتی از نروژ به ما زنگ زدند!»

ضریب هوشی بالای زهرا هم کارگشا نیست!

حبیب الله ادامه می دهد: «به دکتر دوگانی نامه نوشتیم؛ ولی تاکنون نتیجه ای نگرفتیم. برای من هم شرایط فراهم نیست که بخواهیم به تهران یا شیراز مهاجرت کنیم. آقای بنا کار می گوید: خواهشم از مسئولین این است از لحاظ آموزشی فکری به حال بچه های نخبه کنند. برای ثبت نام زهرا به مدرسه شاهد مراجعه کرده ایم که سطح آموزشی آن قدری بالاتر است؛ آنها هم به جای اینکه خوشحال باشند که چنین نخبه قرار است به مدرسه آنها بیاید می گویند شرایط آن را نداریم و این جای تامل دارد.

داریم صحبت می کنیم که ابوالفضل می پرد وسط حرفمان و با زبان شیرین کودکانه اش می گوید: می خواهید برایتان نقاشی بکشم؟ می گوییم: بکش.

ابوالفضل می گوید: برایتان یک موجود عظیم الجثه می کشم. بلافاصله می گوید: نه، نه برایتان یک موجود عظیم الجثه تکامل یافته می کشم!

در 2/5 سالگی روزنامه می خواند

از یک سالگی فهمیدیم که این بچه با بچه های دیگر فرق دارد. مادر زهرا کوچولو این را می گوید. او آبان ماه سال 1385 دخترش را در بیمارستان شریعتی فسا به دنیا آورده. آن موقع او و شوهرش نمی دانستند فرزندشان در 2/5 سالگی یک روزنامه خوان حرفه ای خواهد شد.

داستان تیزهوشی زهرا از زمانی شروع شد که یک روز یعنی درست در سن یک و نیم سالگی، مادرش دست او را گرفت و به مهد کودک برد؛ ما روی یک نیمکت نشستیم. زهرا با کنجکاوی به اطرافش نگاه می کرد.

مربی مهد، شعری را که جلسه گذشته یاد داده بود با بچه ها تمرین می کرد. من خیلی اتفاقی سر این کلاس رفتم تا ببینم اگر خوب است زهرا را در آنجا ثبت نام کنم. هنوز هم زهرا آن شعر را از بر است.

معصومه فردای آن روز متوجه شد زهرا یک و نیم ساله، همان شعری را که معلم در مهد با بچه ها تمرین کرده حفظ است و می خواند: «تو ای که داده ای به من، زبان و پا و دست و سر، دو تا فرشته داده ای، به نام مادر و پدر...»

مادر جوان باورش نمی شد که زهرا با یک بار شنیدن شعر در کلاس آن را حفظ کرده باشد. داستان زندگی دختر بچه فسایی هم از همان روز ورق خورد. کم کم مادر زهرا متوجه شد دخترش از هوش خوبی برخوردار است. شاید هم دعاهای بی حد و اندازه ی پدرش نتیجه داده بود.

 

در سفر حج خیلی دعا کردم

پدر زهرا با اصرار گزارشگر شیرازه می گوید: زمانی که همسرم باردار بود به سفر عمره رفتم. باورتان نمی شود. آن قدر دعا کردم و آن قدر از خدا خواستم تا اینکه با به دنیا آمدن زهرا حاجت روا شدم.

حبیب الله از خدا خواسته بود، صاحب فرزندی باهوش و سالم شود. این را زمانی فهمید که دخترش را برای گرفتن تست هوش پیش یکی از مشاوران شهرستان فسا برد. آن موقع زهرا دو سال بیشتر نداشت اما با واکنش هایش به سوالات تست هوش حاضران را متعجب کرده بود؛ از آقای مشاور گرفته تا پدرش!

«آقای مشاور یک سری تست از زهرا گرفت. بعد به هوش زهرا امتیاز 165 داد و گفت این بچه نابغه است»

حالا از آن روز مدت ها گذشته و در این فاصله زهرا به کمک مادرش توانسته یک دنیا چیز یاد بگیرد، همه حیوان ها را از روی عکس شان می شناسد و نامشان را می داند، 1000 لغت انگلیسی را حفظ کرده و می تواند تا 10000 بشمرد. البته کنار اینها مادرش نخواسته زهرا از قرآن خواندن هم عقب بماند. او کل سوره های قرآن را از رو می خواند. البته تصور نکنید این دختر بچه از یک سالگی هوش بالایش را به نمایش گذاشته است.

حبیب الله از 14 ماهگی دختربچه شیرین زبانش می گوید: در آن سن کم مادر زهرا به او رنگ ها و اشکال هندسی را یاد داده بود، و دخترم درباره ی هرکدام از رنگ ها و اشکال که از او می پرسیدند با لحن شیرین و بچه گانه اش توضیح می داد.

من دانشمند جهانم!

زهرا سوال های عجیب هم زیاد می پرسد، کافی است جلوی او بنشینید و از یک موضوع فنی صحبت کنید، دخترک بعد از تمام شدن حرف شما شروع می کند به پرسیدن مطالبی که در ذهنش علامت سوال ایجاد شده، و البته چندان عجیب هم نیست که ادعایش بزرگتر از سن و سالش باشد. ادعاهایی مثل «من دانشمند جهانم

مرد هندی با 133 همسر و فرزند!+عکس

راه دانشجو:  پو زیونا چانا، مردی هندی است که 94 فرزند از 39 همسر خود دارد.
 
به گزارش باشگاه خبرنگاران، همه اعضای این خانواده در خانه  چهار طبقه یاسی رنگ با یکصد اتاق خواب زندگی می کنند و هفته گذشته، خبرگزاری تایمز هند خبر داد بزرگ ترین خانواده دنیا در حال افزایش به 200 نفر است. به گفته پسر بزرگ زیونا، 55 فرزند، 12 عروس، 4 داماد و 86 نفر از 128 نوه های این مرد همه در یک خانه زندگی می کنند و مدیریت خانه نیز به عهده 39 همسر زیوناست.
 
همه زوج های ازدواج کرده، اتاق یا اتاقک های مجزا دارند. در حالیکه فرندان مجرد همه به طور دسته جمعی در یک خوابگاه بزرگ زندگی می کنند. نخستین و بزرگ ترین همسر زیونا – تیانگی – وظیفه برنامه ریزی هفتگی کارهای خانه و تعیین وظیفه برای دیگر همسران زیونا را به عهده دارد.
 
 
تیانگی همچنین مدیریت آشپزخانه را نیز به عهده دارد. در آشپزخانه این خانواده بزرگ برای هر وعده غذا حدود 114 کیلوگرم گوشت، سبزیجات و برنج مصرف می شود.
 
زیونا چانا می گوید: «احساس می کنم فرزند مورد علاقه خداوند هستم زیرا او فرزندان زیادی به من عطا کرده است تا از آنها مراقب کنم. این خوش شانسی من است که همسر 39 زن و صاحب بزرگ ترین خانواده دنیا هستم.»
 
یکی از همسران جوان این مرد می گوید: «ما همیشه در کنار او هستیم زیرا او مهم ترین فرد این خانه و خوش تیپ ترین مرد روستاست.»
 

مقاله ماه رمضان

رمضان، بهار انتظار ماه خدا با برکت، رحمت ومغفرت الهی به بندگان خدا روی می آورد و همگان را به مهمانی خدافرامی خواند; ماهی که روزهایش بهترین روزها، شبهایش بهترین شبها و ساعتهایش بهترساعتهاست; (۱) ماهی که در لحظه لحظه اش خدا جاری است و هرآنش سرمایه ای است که باید چون جان پاسش داشت و آن را براحتی از کف نداد. مگر می توان غیر از ماه مبارک رمضان، ماهی را پیدا کرد که یک شب از شبهای آن ارزشی فزونتر ازهزار ماه داشته باشد؟ (۲) مگر می توان غیر از این

بقیه درادامه مطلب

ادامه نوشته

کرزیا، دیده گشا! (شعر)

کرزیا، دیده گشا حالت دنیا بنگر
ما کجا، مهد تمدن به کجا ها، بنگر

چشم افرنگ نورزد به تو هرگز عشقی
ز مفاد دگری این همه شیدا بنگر

می برد لعل بدخشان و زمرد ها را
تو نمیدانی وطن رفته به یغما؟ بنگر!

می زنی داد ز صلحی که ندارد حاصل
او به هر کنج و کمر می کُـشدم، ها، بنگر

نکند فکر دیگر داری و من بی خبرم
حفظ قدرت بکنی توشه ی فردا، بنگر

نکن آن فکر، نکن، خون سرم جوش نده!
می کنم خوار و ذلیلت، تک و تنها، بنگر!

کرزیا، گادی قدرت چه کشی یک جهته؟
همه فهمیده به رازت، شده افشا، بنگر

زندگی پاره ی تن گشته بهایش، تا کی؟
خون دل، کاسه ی سر، هر دم و هر جا بنگر

نان قاقی زینت سفره ی من، زینت تو
کُلُ با اُشرِبُ هم تُسرِفـُو، یکجا بنگر

کودکم نَی شده و از نفس افتاده؛ ولی
میرویست چقدر گلگون و زیبا، بنگر

کرزیا، جد تو کر بود که کرزی شده ای؟
چار سویت همه در ناله و غوغا، بنگر

مرد شو، مردنما مایه ی بد نامیِ توست
عهد و بد قولی تو وِرد زبانها بنگر

تا به کی درد کشم، شکوه کنم، داد زنم!
بس بود، می روم از دست تو صحرا، بنگر

تو به ناراض برادر بگو، گردن نزند
من که ناکرده گناهم و مبرّا، بنگر

همه گویند: یکی بود که می گفت ترا
تو ولی ... هیچ نکردی غم و پروا، بنگر

وبلاگ هیچحند

جرم ما

کاش روزی بیایی وببینی حال پریشان مارا

روزی به جرم گفتن حقیقت حبس می شویم

روزی به جرم مسلمان بودم وحشی ویاغی

می دانند مارا

روزی به جرم افغان بودن ازحقوق مان محروم می شویم

روزی به جرم شیعه بودن سر بریده می شویم

روزی به جرم هزاره بودن ازسر های مان کاخها می سازند

روزی به جرم درس خواندن وفهمیدن حبس می شویم

وروزی به جرم ...................

بیا تا با آمدنت منورکنی اندیشه های تاریک را

بیا تا با آمدنت پرده ی سیاهی وجهل رابرداری

آهنگ سفر (شعر)

آی کرزی آخر ای کرزی
ناتو آهنگ سفر دارد
امریکا فکری به سر دارد
رفتن آنها ضرر دارد
ماندن تنها خطر دارد
آی کرزی آخر ای کرزی
بودن آنها ثمر دارد
ماندن تنها خطر دارد

بشنو این آهنگ تا آخر

یا که امشب یا صبا اخر
بی دُهُل، بی ساز و بی تمبک
بی ویولون بی صدا آخر
وای کرزی آخر کرزی
تلخ هست اما شکر دارد
ماندن تنها خطر دارد

آن برادرهای ناراضی

تو چسانش می کنی راضی
کرده و نا کرده را یکسان
می کُشد بی حرف و بی قاضی
آخ کرزی آخر ای کرزی
باز قمچین در کمر دارد
ماندن تنها خطر دارد

خون من بیع بهشتش است

خواب حوری داغ عشقش است
با شراب و شیر و مستی ها
رقص غلمان حرف زشتش است
وای کرزی آخر ای کرزی
این چنین فکرِ چکر دارد
ماندن تنها خطردارد

جیره‌خواری هست این کارش

بردن فرمان بادارش
حیف بر این ریش‌گیری هات
سر نجنباند، نه دستارش
آی کرزی آخر ای کرزی
فهم این گپ ها هنر دارد
ماندن تنها خطر دارد

تا کی این بازی بود با ما؟

گاه نادان، گاه هم دانا
چُرت مٌرغی را نزن ای شیر
تا نگردد دور فرصت ها
وای کرزی آخر ای کرزی
شیر و این بازی؟ ضرر دارد
ماندن تنها خطر دارد

گفته باشم، گوش کن حرفم

آه مظلومان بود دردم
سفره ی خالی و بیکاری
می دهد آزارها هردم
آی کرزی آخر ای کرزی
کس نگوید گوش کر دارد
ماندن تنها خطر دارد

الهام از آهنگ داوود سرخوش

اخراج مهاجران افغانستانی از ایران با چه انگیزه ای؟

ایران بتازگی 45 مهاجر افغانستانی را در قالب 12 خانواده از این کشور اخراج کرده است.

این افراد که همگی آنها ادعای داشتن اسناد قانونی یا کارت مهاجرت در ایران را داشتند پنجشنبه هفته گذشته از مرز دوغارون- اسلام قلعه به هرات آمدند و در کمپ انصار در هرات مستقر شدند.

همچنین افراد طرد مرز شده از ایران ادعا دارند که مورد بی احترامی قرار گرفته و حتی برخی از رد مرز شده ها از سوی پولیس ایران لت و کوب شده اند. برخی از آنان اضافه کرده اند دستگیر کنندگان شان علاوه بر بی حرمتی به آنان می گفتند که بخاطر توهین به پرچم و رهبران ایران در کابل، شما را از ایران اخراج می کنیم!

این خبر را رییس عودت مهاجرین هرات طی گفتگویی با رسانه ها تایید می کند.

درادامه مطلب مراجعه کنید

ادامه نوشته

تغییر زبان خیانت است یا ایجاد اصلاحات؟!

به گزارش بخش سیاسی شبکه اطلاع رسانی افغانستان (afghanpapaer)، خبرهای موثق از وزارت معارف و تحصیلات عالی حاکی از آن است که مقامات وزارتخانه هایی که امر آموزش را عهده دار هستند، در تلاش می باشند تا طی سالهای آینده زبان انگلیسی را جایگزین زبان فارسی نمایند. آغاز این پروژه از ماه سرطان رقم خورد که جناب کرزی مدعی شد: زبان آموزشی در دانشکده های مهندسی و پزشکی باید انگلیسی باشد.

ادامه مطلب مراجعه کنید

ادامه نوشته