خدا، انسان و مدرنیته
حسن رحیم پور ازغدی
اسلام، به تمدن عقلانی، عقل ابزاری یا عقل معاش، تقسیم كار، تكنولوژی، آبادی زمین، پیشرفت مدنی و اقتصادی تشویق مي‏كند اما در امتداد عقل معاد، فضائل اخلاقی و عدالت دینی.
اسلام، به تقسیم كار و تخصّصی شدن امور و عقلانیت ابزاری، معتقد است و كسانی را كه بدون تخصّص و كارشناسی، وارد مدیریت‏های صنعتی، كشاورزی و دولتی شوند، حتی اگر اخلاقاً افراد خوبی باشند، خائن به جامعه اسلامی، مي‏داند. عقل ابزاری، بسیار مهم است زیرا در سرنوشت و حقوق و فقر و رفاه و استقلال و رشد ملّی جوامع بشری تاثیر مي‏گذارد اما اسلام، عقل ابزاری را در ادامه عقل توحیدی و عقل اخلاقی یعنی در چارچوب توحید، عدالت و اخلاق، به رسمیت مي‏شناسد و نه مستقلّ از آنها و در تعارض با آنها.
اسلام، به تمدن عقلانی، عقل ابزاری یا عقل معاش، تقسیم كار، تكنولوژی، آبادی زمین، پیشرفت مدنی و اقتصادی تشویق مي‏كند اما در امتداد عقل معاد، فضائل اخلاقی و عدالت دینی.

عقلانیت، اگر به مفهوم احترام به عقل و معتبر دانستن آن است، با اسلام، سازگار است و اگر به مفهوم اكتفاء به عقل و نفی وحی الهی است، با اسلام، ناسازگار است.
عقل ابزاری، اگر به مفهوم مهندسی عقلانی و مدیریت صحیح زندگی و جامعه بمنظور پیشرفت و حل مشكلات معیشتی و تدبیر و محاسبه "هزینه ـ فائده" است، ایده‏ای اسلامی
اسلام، به تمدن عقلانی، عقل ابزاری یا عقل معاش، تقسیم كار، تكنولوژی، آبادی زمین، پیشرفت مدنی و اقتصادی تشویق مي‏كند اما در امتداد عقل معاد، فضائل اخلاقی و عدالت دینی.
است ولی اگر به مفهوم دنیازدگی و اكتفاء به ترقّی مادّی و نفی عقلانیت در مقام خداپرستی و اخلاق و معاد باشد، غیراسلامی است.
تقسیم كار و تفكیك نهادهای اجتماعی، نیز از توابع عقل ابزاری است و محكوم به همان احكام مي‏باشد اما اگر به مفهوم تفكیك ابعاد انسان از یكدیگر ـ چون تفكیك دین از حكومت و تفكیك اخلاق از اقتصاد و حق از تكلیف ـ، ملحق به سكولاریزم و مشمول همان حكم است.
دنیاگرائی، به مفهوم مشروعیت لذت و شادي‏های جسمانی و روانی در دنیا و اداء سهم بدن و غرائز دنیوی اعمّ از غذا، شهوت و تفریحات سالم، مفهومی اسلامی است و اسلام، رهبانیت و دنیاگریزی را منع و هیچیك از غرائز انسانی را تابو، حرام ندانسته و دستور سركوب شهوات را نداده بلكه طرفدار تعدیل و مهار غرائز است اما دنیاگرایی به مفهوم فراموشی آخرت و دلبستن به شهوات را شدیداً نهی كرده و دعوت به زهد و تقوی كرده است.




ما به "مدرنيته "، پاسخ "آري و نه " مي‏دهيم. "مدرنيته " به مفهوم تكريم انسان و تقديس حقوق، اختيار و آزادي او، احترام به نيروي عقل و تجربه و علم و بهره‏گيري عادلانه از عقل ابزاري و تكنولوژي در جهت تسهيل زندگي و تامين حقوق بشر، تقسيم كار و تخصصي شدن روش‏ها و نهادهاي اجتماعي در جهت حل مشكلات زندگي و پيشرفت مدني و اقتصادي را در تعارض با اسلام نمي‏بينيم و معتقديم كه در چارچوب عقايد، اخلاق و احكام اسلام، مي‏توان به سازماندهي مدرن زندگي، دست يافت و اين امور، تعارضي با جوهر دين ندارند، در عين حال ما بمثابه "مسلمان "، با "مدرنيته " به مفهوم سكولاريزم، ترك ولايت خدا، اصالت دادن به لذّت و سود دنيوي، سرمايه‏داري لجام گسيخته و عدالت ستيز و ارزش‏زدائي دمكراسي ليبرال، نفي توحيد و آخرت، نفي معيارهاي اخلاقي، سقط جنين و همجنس‏بازي و انهدام خانواده، قراردادي كردن همه چيز، انسان پرستي، اسراف و تبذير و كفر، مطلقاً امكان
ما به "مدرنيته "، پاسخ "آري و نه " مي‏دهيم. "مدرنيته " به مفهوم تكريم انسان و تقديس حقوق، اختيار و آزادي او، احترام به نيروي عقل و تجربه و علم و بهره‏گيري عادلانه از عقل ابزاري و تكنولوژي در جهت تسهيل زندگي و تامين حقوق بشر، تقسيم كار و تخصصي شدن روش‏ها و نهادهاي اجتماعي در جهت حل مشكلات زندگي و پيشرفت مدني و اقتصادي را در تعارض با اسلام نمي‏بينيم
تفاهم و آشتي نداشته و نخواهيم داشت.
همه مي‏دانيم كه اسلام به فاصله كوتاهي پس از پيدايش، توانست حكومت، تمدن و فرهنگ عظيم و جديدي بنا كند و نشان داد كه چگونه مي‏توان تمدن ديني ساخت و عقلانيت و معنويت را جمع كرد و به خصوص به پيشرفت‏هاي عظيم علمي، عقلي و فناوري جهان اسلام در علوم رياضي، طبيعي انساني، از شيمي، فيزيك، فضاشناسي، گياهشناسي، جانورشناسي، داروسازي، جراحي و پزشكي، معماري و مهندسي، رياضيات و فلسفه، جغرافيا و جهانگردي، دريانوردي، كشاورزي و نخستين تجربه‏هاي شهرنشيني اشاره مي‏كنم.

مورخين غربي و شرقي، اعمّ از مسيحي و مسلمان بدين واقعيت، تصريح كرده و از صدها اكتشاف و اختراع مهم كه نقش اساسي در پيشرفت علوم جديد بشري ايفاء كردند و صدها چهره برجسته علمي مسلمان كه نقش مهمي در توليد علم، صنعت، فنّآوري و عقلانيت ابزاري و فلسفي و الاهيات در سطح بشري ايفاء كردند نام برده‏اند. اين جنبش عظيم علمي و انساني در زير سايه اسلام و بدون آلودگي به سكولاريزم و دنيوي گرائي و بدون الحاد و اخلاق ستيزي و دين‏گريزي، پديد آمد زيرا اسلام، عقل، تجربه و تلاش براي معيشت عاقلانه و تدبير در زندگي دنيا و دفاع از حقوق و كرامت انسان را نه توهيني به خود بلكه امكاناتي براي گسترش عقلانيت اسلامي و عدالت اسلامي، تلقّي كرد و اين ارزش‏ها را رو به قبله توحيد، سازمان داد. بنحوي كه حتي برخي از مورخان تمدن غرب، در كيفيت پيدايش مدرنيته، رنسانس و اصلاح مذهبي در اروپا، به اين نظريه معتقدند كه همه اين تحولات در غرب پس از تماس اروپا با جهان اسلام پديد آمد. جهان اسلام همزمان با قرون ميانه اروپا و بر خلاف امروز، يك جهان ديني و غيرسكولار اما حاوي كتابخانه‏ها، دانشگاهها و بيمارستانهاي عظيم و سراسر نشاط علمي، سياسي و كلامي بوده است و ارتباطات متنوع جهان اسلام با اروپا، بويژه از قرن ۹ ميلادي تا قرن ۱۴ ميلادي از طريق ترجمه وسيع متون فلسفي، كلامي، حقوقي و نيز علوم مختلف دنيوي و بشري، مبادلات علمي، تجاري و سياحتي و نيز جنگهاي صليبي باعث شد كه نظام زندگي و تفكر در اروپا در معرض مقايسه با جهان اسلام كه يك "جهان ديني مدرن " محسوب مي‏شد قرار گرفته و سپس مورد ترديد قرار گيرد و از قرن ۱۳ ميلادي، بتدريج همه بنيادهاي نظري و عملي در اروپاي قرون ميانه، متزلزل شود. يكي از مويدات اين نظريه، آن است كه در طي اين قرون، بتدريج شباهتهايي ميان بخشهائي از الاهيات مسيحي با بخشي از كلام اسلامي ايجاد مي‏شود و انشعابات جديدي كه درون اروپاي مسيحيت در حوزه‏هاي معرفت‏شناسي، حقوق، اخلاق، الاهيات، سياست و اقتصاد، در اين قرون پديد مي‏آيد، بي‏ارتباط با انتقال ناقص مفاهيم اسلامي در اين حوزه‏ها و تماس اروپا با تمدن و فرهنگ اسلامي نبوده است و البته اين انتقال، يك بُعدي و ناقص صورت گرفته بود.


منبع:http://adlodad.com