تمهیدات ضروری برای تولید علم(2)
در کتاب های مربوط به مکاسب، بحث می کنند که آیا خرید و فروش بت، جایز است یا خیر. پاسخ مشهور این است که مادامی که آن بت، بت است، نه خرید آن جایز است و نه فروش آن؛ ولی اگر آن را از شکل بت بودن در آوردید، مثلا آن را شکستید و به چند قطعه بی شکل تبدیل کردید، حکم آن فرق می کند. چون اگر بت چوبی را شکستید، می شود چوب. خرید و فروش سنگ و چوب که اشکالی ندارد. حالا اگر ما هم توانستیم
[111]
بت های علمی غرب را بشکنیم و از آن مجسمه ها، قطعه های لازم برای خود بسازیم، حکم مسئله فرق می کند. بهترین کاری که ما می توانیم بکنیم همین است که مثلا بت جامعه شناسی غرب یا بت اقتصاد غربی را از این شکل و شمایل در بیاوریم و در قالبی بریزیم که از روی الگوهای دینی و ملی خود ساخته ایم. لازمه چنین کار بزرگی هم این است که به دیده نقد به میراث علمی غرب بنگریم. مثلا سراغ مبانی و پیش فرض های آنها برویم و دقیقا روشن کنیم که چه قسمت هایی را قبول داریم و چه قسمت هایی، برای ما پذیرفتنی نیست. همین کار را در نتایج هم بکنیم و هم چنین در شکل و روش و. .. یعنی شکل ها و روش هایی را وارد کنیم که با مجموعه باورها و فرهنگ ما سازگار باشد.
شما عقیده دارید که الان ما کاری جز این می کنیم؟ یعنی همه چیز را در بست پذیرفته ایم و به واردات مشغول شده ایم؟ ظاهرا وارد کنندگان علوم غربی، کما بیش به این نکته ای که شما می گویید، وقوف دارند. بنابراین برخی خیلی در استفاده از دانش های مغرب زمین، احتیاط می کنند. البته همیشه و در همه جا کسانی هستند که اهل دقت و احتیاط و عمق نگری نیستند و جز به واردات نمی اندیشند؛ ولی بسیاری از فرهیختگان و صاحب نظران که معتقد به استفاده از علوم غربی هستند، عقیده به تصرف و تغییر و هم خوان سازی هم دارند و بی مبالاتی نمی کنند.
من گمان می کنم، آن چه ما بر روی علوم وارداتی انجام می دهیم، خیلی سطحی است. بیشتر تعبیر در رویه ها و چهره بیرونی نظریه هاست. مثلا در روانشناسی، می آییم از چند آیه و حدیث هم استفاده می کنیم؛ یعنی اول یک نظریه روانشناسی را می پذیریم، بعد آن را به چند آیه یا روایت، تزیین می کنیم! در واقعی، برای حرف های غیر اسلامی، مستندات وحیانی و روایی می سازیم که بسیار خطرناک است. مثلا اول نظریه تکامل را تلقی به قبول می کنیم و بعد یک طوری - البته بسیار ماهرانه - آیات خلقت را با آن مطابقت می دهیم! عرض بنده این است که وقتی نظریه تکامل به گوشمان خورد، قبل از رد یا انکار آن، سراغ قرآن و دیگر متون برویم. ببینیم نظریه خاصی که از قرآن، قابل اصطیاد است، چیست. بعد از آن که نظر قرآن را هم دانستیم، شروع کنیم به نقد یا قبول نظریه های دیگر؛ یعنی همه چیز را از منظر قرآن و چشم انداز عصمت بنگریم. اگر قرآن با نظریه ای مخالفت کرد، نترسیم، و مقهورانه قرآن را معروض تفسیرهای توجیه گرایانه
[112]
خود نکنیم. ما اگر تعهد خود را به قرآن و عصمت، کنار بگذاریم، می توانیم هر نظریه ای را بپذیریم و آن را حلوا حلوا کنیم. وقتی مقهور غرب شدیم، از همین قرآن تاییداتی برای نظریات غربی درست می کنیم. شما اگر کل آموزه های دینی را در اختیار کسی بگذارید که مثلا نظریه فرزند سالاری یا زن سالاری را پذیرفته است، او می تواند از میان همین آموزه ها، نظریه خود را ثابت کند. چون کاری ندارد که قرآن چه می گوید؛ دنبال این است که از یک جای قرآن یا روایات، تاییدی برای خود پیدا کند. مثلا می گویند چون حضرت امیر (ع) وقتی وارد خانه می شدند، به کارهای خانه می پرداختند و به حضرت زهرا (س) در امور خانه داری کمک می کردند. پس نتیجه می گیریم که کار خانه، وظیفه زن نیست! باید مرد و زن، هر دو در این امور شرکت داشته باشند. شما وقتی نظریه های فمینیستی و زن سالارانه را قبول کردید، می توانید روایات بسیاری را هزینه این نظریه کنید. چون در میان احادیث ما، مسئله حرمت و حقوق زن بسیار مورد توجه قرار گرفته است. از همین روایات، نتیجه می گیرید که زن سالاری، یک آموزه دینی است! ولی اگر قصد اولی و واقعی شما این باشد که بدانید واقعا امام صادق (ع) نظر مبارکشان در این باره چیست، ممکن است به نتیجه دیگری برسید. مشکل این جاست که ما نمی خواهیم از متون دینی خود، نظریه بیرون بکشیم؛ می خواهیم از آنها برای خود تایید بگیریم.
از همه خطرناک تر این است چارچوب های نظام غربی را می گیریم و آن چارچوب ها را با متون مقدس، اعتبار دینی می بخشیم. چرا به فکر ما خطور نمی کند که از همین متون، چارچوب و نظام در بیاوریم. اول می پذیریم که نظام بانکی بدون پول امکان ندارد، بعد آن را بازسازی دینی می کنیم! در حالی که نخست باید احتمال داد که مطابق آموزه های دینی می توان بانک هایی ساخت که اساس کار آنها بر پول و بهره نیست. وقتی گفتیم بانک، بدون ربا یا بهره بانک نیست، مجبور می شویم که آموزه های دینی را به یک نحوی، با ربا آشتی بدهیم. مثلا عنوان را «شرط ضمن عقد» می گذاریم. در واقع هیچ چیز را تغییر نداده ایم و همه چیز را همان طور که در غرب رایج است، وارد کرده ایم. گاهی برای همین کار خود هم توجیه می تراشیم؛ مثلا می گوییم احکام شرعی از مقوله اعتباریات است و. .. نتیجه این نگاه در برنامه ریزی اجتماعی این می شود که مردم روز به روز مادی تر می شوند. با این وضع اگر صبح تا شب هم دعای کمیل از رادیو و تلوزیون
[113]
پخش کنیم فایده ای ندارد؛ چون بنیان های معنویت و اخلاق را سست کرده ایم. ربا هیچ پایه ای از پایه های، دینداری و اخلاق را سالم نمی گذارد.
سخن همین جاست که این گونه مشکلات را باید چگونه حل کرد. آیا باید برای مردم درس اخلاق گذاشت و از آنها خواست که مثلا از ربا بپرهیزند؟ قطعا شما هم با این روش موافق نیستید. پس چه شیوه و روشی را برای اصلاح این گونه مشکلات پیشنهاد می کنید؟
من گمان می کنم ما باید به سمت تدوین فقه و دیگر دانش هایی برویم که در آنها، برنامه ریزی اجتماعی وجود دارد. در فقه و رساله های عملیه، فقه فردی در محور قرار دارد. به فرد می گوییم ربا نگیر؛ به فرد می گوییم ربا نده. ... تولید دانش در زمینه های فقه اجتماعی، یک ضرورت است. ما به فرد می پردازیم؛ ولی غرب اجتماع را هدف گرفته است. برنامه ریزی های اجتماعی ما بر اساس نظریات غربی ها شکل گرفته است. در چنین اجتماعی دیگر فرد را هم نمی توان چندان اصلاح کرد. وقتی اجتماع و نظام اجتماعی به یک سمتی رفت، نمی توان خیلی توقع داشت زید و عمرو به راه دیگری بروند. یک عده ای هم که به راه درست بروند، دردی را دوا نمی کند. در مدیریت کلان جامعه و مهندسی اجتماع، نباید کورکورانه دنبال غربی ها راه می افتادیم. چون در این راه، نتیجه ای که ما می خواهیم، حاصل نمی شود. همان می شود که در غرب شده است. آیا ما آرزوی چنین سرنوشتی را داریم که دنبال آنهاراه افتاده ایم؟ آنها در مهندسی کلان جامعه، نظریه هایی دارند که ما هم چشم بسته پذیرفتیم؛ مثلا در مسئله اشتغال، قائل به برابری زن و مرد از این حیث شدیم. عملا گفتیم که زن و مرد به یک اندازه حق اشتغال دارند. برای همین به رپرست خانواده - یعنی مرد اولویت اشتغال نمی دهیم. در چنین برنامه ای اگر بحران بیکاری پیش بیاید، تکلیف چیست؟ شما زن و مرد را به یک اندازه حق اشتغال داده اید. بالطبع بحران بیکاری یقه سرپرست خانواده ها را می گیرد وسن ازدواج بالا می رود و سن فحشا پایین می آید و هزار و یک پیامد دیگر. وقتی چارچوب را از صندوق بین المللی پول یا سازمان ملل گرفتیم، مجبوریم که فقه را با آن سازگار کنیم و رنگ دینی هم بزنیم. در صورتی که ما باید اول سراغ آموزه های خود می رفتیم و می دیدیم که آیا واقعا از نگاه دین، زن و مرد به یک اندازه حق اشتغال دارند یا یکی بر دیگری اولویت دارد؟
[114]
یک راست رفتیم سراغ برنامه هایی که در کشورهای توسعه یافته عمل شده است و با خود نیندیشیدیم که اگر آنها به این برنامه ها تن داده اند، با پیامدهای آن هم کنار می آیند؛ ولی ما چطور می توانیم با بالا رفتن سن ازدواج یا شیوع فحشا کنار بیاییم ؟
پس در واقع پیش از هر کار باید انتظارات خود را از تولید دانش در نظر بگیریم؛ یعنی اول بدانیم که چارچوب ها کجاست و در همان چارچوب ها دست به تولید بزنیم.
غیر از این نمی تواند باشد. اگر حوزه به مسئولیت ها و وظایف و توقعاتی که از او دارند، توجه نکند، در تولید دانش توفیقی نخواهد یافت. یک طرف قضیه، همین انتظارات است. من مقصر اصلی را نظام کلی حکومت می دانم؛ یعنی عیب در استراتژی هاست. ما نظامی را تاسیس کردیم، ولی برای این نظام، مغز طراحی نشد. گمان ما این بود که همین که رئیس قوه قضایه یا مجریه، روحانی متدین باشد، کافی است! اگر وزیر اطلاعات مجتهد باشد، مشکلی نخواهیم یافت! در حالی که پیش از همه این ها باید روی نظریه پردازی و مطالعات راهبردی کار می شد و باید به حوزه فشار می آوردند که برنامه بدهید، طرح بیاورید. ... ولی بعد از انقلاب، نظام کار خودش را کرد و حوزه هم مشغول برنامه های خودش شد! الان اگر خیلی فشار بیاوریم و اعتراض کنیم که این طور نباید عمل شود، آخرین حرفی که به ما می زنند این است که «شما هم اگر حرفی یا طرحی دارید، بیایید و حرفتان را بزنید، استفاده می کنیم!» معنای این جواب این است که ما از حوزه انتظار نداریم که طرح بدهد، ولی اگر حرفی هم زد، شاید استفاده کردیم. در صورتی که قرار این نبود. قرار بود که نظام اسلامی، واقعا اسلامی باشد و برای اسلامی بودن، باید برنامه می ریخت و بدین منظور باید مصرانه از حوزه می خواست که راهکارهای علمی و عملی بدهد. نه این که ما راه خودمان را می رویم و اگر حوزه یا هر جای دیگر، حرفی زد، استفاده می کنیم! باید روی رابطه نظام و حوزه، سرمایه گذاری می شد و نظام، برای گرفتن راه حل از حوزه، برنامه می ریخت و سرمایه گذاری می کرد و حوزه را وامی داشت به پاسخگویی. وقتی فوکویاما «نظریه پایان تاریخ» را مطرح می کند یا هانینگتون «نظریه جنگ تمدن ها» را بر سر زبان ها می اندازد، نباید کسی از حوزه بخواهد که حرف شما که قائل به نظریه ظهور و استراتژی انتظار هستید، چیست؟ شما آینده تاریخ را
[115]
چگونه پیش بینی می کنید؟ نظام برای این که استراتژی آینده خود را ترسیم کند، نباید بداند که آموزه های دینی آینده بشر را چگونه ترسیم کرده است و انسان را به کدام سو هدایت می کند؟ اگر این چیزها برای آنها مهم بود، باید از حوزه می خواستند و اهل اندیشه را به فکر و تامل وامی داشتند تا مسلمانان تکلیف خود را در میان این همه نظریه های رنگارنگ و گوناگون می دانستند. حوزه و علمای حوزه، با اتکا به متون و نصوص دینی، قادر به ارائه نظریه ای علمی و دینی درباره آینده بشر هست؛ ولی تا از حوزه نخواهند فعالیتی هم صورت نمی گیرد و طلبه ها به کارهای معمولی خود سرگرم می شوند.
یعنی به نظر شما حوزه باید منتظر باشد تا از او بخواهند که مثلا نظر خود را درباره جنگ تمدن ها یا پایان تاریخ یا. .. اعلام کند؟ یا این که حوزه خود باید به اندازه کافی حساسیت داشته باشد و به موقع اظهار نظر کند؟
اگر کسی را داخل یک اتاق دربسته نشاندند، او نمی تواند فکر خود را خیلی به بیرون از دیوارهای اتاقی که در آن نشسته است، بیرن ببرد. در نهایت می تواند آینده خود را در همان محدوده چند متری ترسیم کند و مناسب همان فضا و محیط کوچک بیندیشد. ولی اگر همان آدم را بردید در یک فضای باز و همه درها را به روی او گشودید، او هم بازتر فکر می کند و نظریه هایی که می پردازد، مناسب همان محیط باز و گسترده است. حوزه را دو گونه می توان تصور کرد: یک حوزه علمیه داریم که رابطه آن با نظام یک طرفه است؛ یعنی او دغدغه نظام را دارد، ولی نظام اعتنای جدی و فعال به او نمی کند. یک حوزه دیگر هم می توان تصور کرد؛ یعنی حوزه ای که رابطه دوسویه با نظام دارد. هم نظام از او راه حل می خواهد و هم حوزه در این اندیشه است که مشکلات علمی و عملی نظام را حل کند. این دو حوزه، دو گونه رشد می کنند: اولی، به علت محدودیت هایی که به او تحمیل کرده اند، رشد چندانی نمی کند و در همان برنامه های قبلی و سنتی خود باقی می ماند؛ اما دومی دائما خودش را به روز می کند و به علت چالش هایی که با آن روبرو می شود، به خود فشار می آورد و هر روز به نتایج جدیدتری می رسد. عرض بنده این است که اگر حوزه نتوانسته است به همه مشکلات و مسائل نظام پاسخ بگوید و برای هر معضلی، طرحی داشته باشد، دلیل مهمش این است که اعتنای جدی به آن نشده است. در سر کلاس،
[116]
معلم هایی رشد می کنند که دانش آموزانی پرسنده و فعال دارند. وقتی دائما از معلم خود سؤال کردند، او هم بر حجم مطالعات و تحقیقات خود می افزاید و به دانسته های پیشین خود اکتفا نمی کند. اگر نظام مثلا به وزارت آموزش و پرورش خود می گفت: «دو یا سه یا پنج سال فرصت داری که به طور روزمره تصمیم بگیری و مشکلاتت را حل کنی، ولی بعد از این مدت، باید برنامه دراز مدت و نهایی خود را به تایید حوزه ها برسانی و همسویی خود را با آموزه های دینی تضمین کنی» تا حالا، هم مشکلات آموزشی و تربیتی ما این مقدار تراکم نیافته بود و هم حوزه ها برنامه های مناسب با آموزش و پرورش عمومی را از متون و نصوص بیرون کشیده بودند. ولی هیچ وقت از این وزارتخانه یا سایر وزارتخانه ها خواسته نشده است که ارتباط خود را با حوزه ها سیستماتیک کنند و برنامه بخواهند و یا برنامه های خود را به تایید علما برسانند. برای همین وزارت آموزش و پرورش، الان هیچ احساس نیازی به حوزه نمی کند. بله؛ گاهی که برنامه خود را با یک مشکل شرعی مواجه می بینند، می آیند حوزه، یکی دو نفر را پیدا می کنند که با آنها همفکر است و صدای آنها را به گوش همه می رسانند. در واقع خود را محتاج تایید حوزه نمی بینند، ولی گاهی از باب خالی نبودن عریضه، به فتواهای ویژه ای استناد می کنند. این شیوه، هم حوزه را منزوی می کند و هم نظام را تنها می گذارد. در نتیجه، حوزه به کارهای معمولی و سنتی خود مشغول می شود و کم کم از میزان احساس مسئولیتی که اول انقلاب می کرد، کاسته می شود.
از همه بدتر این است که این مقدار ارتباط و شیوه کاری، حوزه را از ارزش ها و توانایی هایی که دارد، غافل می کند. دیگر همه به این ظن و گمان می افتیم که شاید کاری بیش از این، از دست ما ساخته نیست! اگر من مثلا در «دفتر مطالعات و تحقیقات زنان» بنشینم و استعداد و وقتم را صرف طرح های کوچک و کم اثر کنم، هیچ وقت رشد نمی کنم؛ ولی اگر خودم را در کل برنامه ریزی نظام موثر دانستم، تلاش بیشتری می کنم و به اصطلاح قدما که در تعریف اجتهاد می گفتند، به استفراغ وسع می رسم. برای مثال عرض می کنم که الان دنیا در حال طراحی و تبلیغ ادبیاتی است که در آن «الگوی تشابه محور» در حق زنان، منظور شده است. در این وضع و موقعیت، همین دفتر مطالعات و تحقیقات زنان، چه مسئولیتی دارد؟ وظیفه بزرگ و کارآمد چنین دفتری که وابسته به حوزه هم هست، این است که این الگو را اولا بفهمد، ثانیا مبانی آن را بشناسد،
[117]
ثالثا به نقد عالمانه آن بپردازد و رابعا الگوی مناسب تر دیگر را پیش نهد. اگر بتوانیم الگوی دیگر، مثلا الگوی «تناسب محور» را بشناسانیم و شایستگی ها و واقعیت گرایی های این طرح را نشان دهیم، فرصت مناسبی برای طرح آموزه های دینی در سطح بین المللی یافته ایم. فرق می کند که من چه وظیفه ای را برای خود تعریف کرده ام. اگر در این سطح بیندیشم و مسئولیت های خود را جهانی بدانم، فعالیت بیشتری هم می کنم و برای ظهور توانایی ها و قابلیت های اندیشه دینی، مجال فراخ تری را ایجاد کرده ام. ولی اگر همه هم و غم من این بود که یک مدرک معتبر و عالی از حوزه یا دانشگاه بگیرم، خود را در همین اندازه، کوچک و محدود کرده ام. به نظر شما این، فاجعه نیست که بعد از 25 سال هنوز این سؤال در اذهان عمومی وجود دارد که حوزه قصد طرح خود و آموزه های دین را در سطح بین المللی دارد یا نه؟! می خواهد فعالیت کند یا نه؟! چنین همت هایی که نظام جهانی و اوضاع بین المللی را در دستور کار خود گذاشته اند، نمی توانند همه وقت و استعداد خود را صرف گرفتن مدرک از این جا و آن جا کنند.
طبق آمار، واتیکان دو میلیون مبلغ در کل دنیا دارد؛ چندین میلیارد دلار، در دهه پیش هزینه کرده است. چرا؟ چون برای خود اعتبار بین المللی قائل هستند و همه جهان را نشانه گرفته اند. وقتی کسی با حوزه کار نداشت، کم کم حوزه هم به لاک خود فرو می رود و سعه وجودی اش محدود می شود. چرا الان در حجره ها یا خانه های خود می نشینیم تا کسی پیدا شود که از ما فتوا بخواهد؟ چون کارهای بزرگ تر را در برنامه خود نگنجاندیم. اصلا حوزه باید کلاس خود را حتی از نظام اسلامی موجود در ایران هم بالاتر ببرد و به جهان بیندیشد. ما وظیفه شرعی داریم که دنیا را به عصر ظهور نزدیک کنیم. اگر به این وظیفه مقدس و بین المللی خود بیندیشیم، توفیقات بیشتری هم نصیب ما می شود. یکی از خواهران عرب، می گفت: ما در آمریکا حوزه علمیه ای داریم که گاهی مسیحی ها هم در درس های آن شرکت می کنند. یکی از فضلای بحرینی هم به من می گفت که در مدارس علمیه ما، گاهی سنی ها هم حضور می رسانند و از اساتید استفاده علمی می کنند. فقط کلاس های درسی حوزه نیست که برای مسیحی ها یا سنی ها کشش دارد؛ گاهی در مجالس و مراسم مذهبی ما هم شرکت می کنند. اینها سرمایه های اسلام و شیعه است. باید قدر دانست و در صورت لزوم، به نفع اندیشه های شیعی، از آنها استفاده
[118]
کرد. گاهی اتفاق افتاده است که ما رفتیم در یک کشور افریقایی که تعداد کمی شیعه دارد، حوزه تاسیس کرده ایم و در مدت کوتاهی، انبوهی از مردم به تشیع گرایش پیدا کرده اند. آیا نباید این گونه کارها را که پراکنده انجام می شود تحت یک سیاست کلان و استراتژی تدبیر کرد؟ اگر این برنامه، به صورت منظم و سیستماتیک اجرا شود، ما در همه دنیا ریشه می دوانیم و هسته های ظهور در همه جای عالم تشکیل می شود.
البته این گونه برنامه، نیاز به طراحی های دقیق و اندیشه منسجم دارد. حوزه می تواند از این رهگذر، سطح تعامل خود را به بالاترین حد ممکن برساند و وقت و استعداد فضلای خود را صرف کارهای جزئی و کم اهمیت نکند. تربیت طبقه ای از نظریه پردازان خوش فکر، کاملا ضروری است؛ نظریه پردازانی که برای حضور در صحنه های بین الملی آمادگی داشته باشند و بنیان های فکری تشیع را استوارتر کنند. به همین خاطر، سازمان دهی تحقیقات ضرورت پیدا می کند. یک جایی باید در حوزه باشد که تحقیقات را هم حمایت و هم جهت دهی کند. الان هر کس یا هر موسسه ای، دنبال دل مشغولی های خودش هست. کمتر به نیازها و جاهای خالی توجه می کنند. نکته مهم دیگر بحث مطالعات استراتژیک است. وقت آن رسیده است که حوزه، از طریق سازمان دهی به تحقیقات، برنامه مطالعات استراتژیک و پژوهش های راهبردی را قوت ببخشد و در دستور کار همه مراکز اقماری خود قرار دهد. مطالعات پراکنده و تحقیقات سلیقه ای، دیگر بس است. این گونه مطالعات راهبردی، جهت و سیاست های کاری حوزه را تعیین می کنند و متناسب با اوضاع جهان، اولویت گذاری می شود. کشورهایی که تولید دانش را با برنامه و هدف، پیش می برند، خیلی زود و فراوان نتیجه می گیرند. بی برنامگی و نداشتن سیاست های راهبردی، علوم دینی را عقیم می کند و آنها را از تولید باز می دارد.
از همان زمانی که می خواهیم تخصیص بودجه کنیم، باید به این فکر باشیم که کجا را باید تقویت کرد و کجا را نباید بها داد. اگر مثلا یک میلیارد بودجه سالانه در اختیار حوزه گذاشتند، در وقت تقسیم، باید بخش متنعابهی را به نظریه پردازی اختصاص داد. حتی باید تعیین کرد که چه مقدارش صرف نظریه پردازی در علوم سیاسی بشود، چه مقدارش صرف نظریه پردازی در علوم اجتماعی بشود و در بخش تعلیم و تربیت چقدر باید
[119]
بودجه تزریق کرد و سایر جاها. یکی از متخصصان فیزیک هسته ای می گفت: سال 57 ما در آمریکا تحصیل می کردیم. همین که خبر انقلاب به گوش دانشگاهی ها رسید، مدیران دانشگاه بودجه خاورمیانه شناسی و ایران شناسی را افزایش دادند و یک مرتبه این شاخه علمی در دانشگاه، فعال شد و امکانات بسیاری جذب کرد.
غیر از انگیزه و حمایت های مادی - معنوی، شما چه عوامل دیگری را در تولید دانش موثر می دانید؟
من از همان ابتدا می خواستم این عوامل را یک یک بشمرم و پیش بروم؛ ولی به هر یک که می رسم، آن قدر مسائل مختلف به نظرم می آید که اصل اختصار را فراموش می کنم.
عامل دیگر که به نظر می اید در تولید علم، نقش اساسی و کلیدی دارد، مایه داری علمی است. کسانی، قادر به تولید علم خواهند بود که مایه های علمی و اطلاعاتی آنها، اندک و سطحی نباشد. هر تغییری در نظام سنتی حوزه باید با حفظ صلابت علمی و افزایش اطلاعات طلاب باشد. این اصلاحاتی که در یکی دو دهه گذشته وارد حوزه شده از جهاتی مطلوب و مثبت بود؛ ولی از یک جهت - حداقل - نگرانی های عمیقی را برانگیخته است، و آن کاهش سطح علمی طلبه هاست. اصلاحات، نباید حوزه را تهی از عمق نگری و ژرفابینی کند. اگر تربیت محصلان حوزه به همین روال پیش برود، چشم انداز امیدوار کننده ای برای تولید علم پیش روی ما نیست. در نتیجه، هم چنان مصرف کننده باقی خواهیم ماند که نقض غرض در امر اصلاحات است. این روند، قادر به تربیت «تبدیل کننده» است نه «تولید کننده» ؛ یعنی گروه هایی از طلاب، تربیت می شوند که می توانند حرف های دیگران و نظریه های آماده شده در غرب را، تبدیل به حرف هایی کنند که ظاهر دینی دارند، اما در باطن، همان زیر ساخت های غربی را دارد.
نظام پیشین حوزه، نظام کتابی بود؛ یعنی سطح علمی و سواد هر کس را از روی کتابی که می خواند، حدس می زدند. کسی به شما نمی گفت: سال چندم هستید؟ قبلا از هم می پرسیدیم که چه کتابی می خوانی؟ جامع المقدمات؟ سیوطی؟ لمعه؟ کفایه؟ به همین دلیل طلبه تا یک کتاب را خوب نمی خواند، نمی رفت سراغ کتاب بعدی. به مدتی هم که طول می کشید، کاری نداشت. باید جامع المقدمات را خوب می خواند تا سیوطی را
[120]
بفهمد و. ... ولی الان به شما یک مدت معین وقت می دهند که این کتاب را تمام کنی! بعد از انقضای آن مدت، شما را می برند در کلاس بالاتر. کافی است در امتحان نمره مقبولی بیاوری. وقتی زمان بندی شد، استاد هم عجله می کند و طلبه هم در فکر این است که این کتاب را هر طور که شده در عرض این مدت، مرور کند و بگذارد کنار. فقط هم این مشکل نیست؛ مشکلات دیگری هم پیدا شده که در نظام سنتی حوزه نبود. اولا آمدیم کتاب ها را تا آنجا که توانستیم، فارسی کردیم؛ ثانیا متناسب با نظام جدید درسی، روش های جدید طراحی نکردیم و. .. مثلا گفته می شود که مدرسه عالی شهید مطهری (ره) مدت زمان کمتری را برای تدریس ادبیات عرب در نظر گرفته است، ولی فارغ التحصیل های آن مدرسه، تسلط بیشتری بر ادبیات عرب، نسبت به طلبه های حوزه، دارند. دلیلش این است که حتما در آنجا روش مناسب تری به کار گرفته اند. روش، بسیار اهمیت دارد. فقط این نیست که ما زحمت بکشیم و وقت بگذاریم؛ روش هم باید درست باشد. اگر روش و متد آموزشی ما غلط یا ضعیف بود، از مقدار وقتی که می گذاریم، بهره کافی نمی بریم.
من گمان می کنم ما به اصلاحات در اصلاحات نیاز داریم؛ یعنی باید در تغییراتی که در نظام سنتی آموزشی دادیم، تجدید نظر کنیم و هر جایی را که نیاز به ترمیم دارد، تغییر دهیم. طلبه های حوزه، به اندازه وقتی که می گذارند و به تناسب انگیزه و شوری که برای تحصیل دارند، بهره برداری نمی کنند. همه تقصیرها را نباید گردن محصل دینی انداخت؛ نظام آموزشی ما هم بی عیب و نقص نیست و درست جواب نمی دهد. شما بهتر می دانید که بحث درباره برنامه های درسی و نظام آموزشی حوزه، بسیار دامنه دار و معرکه آراست. بنابراین فعلا به همین مقدار اکتفا کنیم که سیستم درسی ما، برای تولید دانش، مشکلاتی دارد که باید در جای خود بحث و بررسی شود.
غیر از مشکلات آموزشی، ما مشکلات دیگری هم داریم که به نظام آموزشی مربوط نمی شود. مثلا همین موانعی که بر سر راه ورود دانش آموختگان حوزه به عرصه پژوهش است. این مسئله را نباید دست کم بگیریم. دانش آموختگان فاضل و فرهیخته حوزه با روش های جدید پژوهشی آشنایی ندارند؛ روشمند پژوهش نمی کنند؛ نمی دانند چگونه از مهارت های قلمی و حوزه گسترده توانایی های قلم استفاده کنند. متون درسی حوزه، به
[121]
گونه ای است که قدرت فارسی نویسی را از طلبه می گیرد. کسی که همه جوانی خود را صرف فهمیدن عبارت مغنی و مختصر و کفایه کرده است، نمی تواند فارسی را روان و ملیح بنویسد. من گمان می کنم حوزه بخش مهمی از توجه و سرمایه های خود را باید صرف آموزش روش های تحقیق و نگارش کند تا سرمایه هایی که در مغز و اندیشه طلاب است، به روی کاغذ بیاید و به مرحله عام المنفعه بودن برسد.
نکته سومی که اهمیت آن کمتر از اهمیت رفع نقایص آموزشی و بحث روشمندی نیست، مساله سیستم اطلاع رسانی در حوزه است. طلبه ها را باید از همان سال های نخست تحصیل، با موضوعات مختلف آشنا کرد. اگر از همه چیز بی خبر باشند، وقتی از مدرسه بیرون می آیند، یک مرتبه با دنیایی از نظریه ها و اندیشه های عجیب و غریب آشنا می شوند که احتمال دارد، فریب آنها را بخورند و جذب بشوند. وقتی طلبه را در فضای بسته تربیت کنیم، آسیب پذیر می شود و در مقابل هر نظریه رنگین یا جدیدی، خودش را می بازد؛ چون در مدرسه این ها را نشنیده و بررسی نکرده است. خیلی فرق می کند طلبه ای که در گوشه حجره این حرف ها را شنیده و برای تامل در آنها به اندازه کافی وقت داشته است با طلبه ای که هیچ خبری از تحولات علمی و مکاتب و نظریه ها به گوشش نخورده و یک مرتبه وسط میدانی قرار می گیرد که از هر سو، شمشیری به روی او کشیده اند. این طلبه، قدرت دفاع نخواهد داشت و اگر خیلی در این میدان، دلیری کند، چند مکتب و نظریه را رد می کند، ولی بالاخره حرفی یا نظریه ای پیدا می شود که در مقابل آن کم می آورد و تسلیم می شود. از قبل، باید اطلاع رسانی کرد و این حرف ها را به گوش محصلان علوم دینی رساند تا فرصت کافی برای تامل و خرد ورزی داشته باشند؛ وگرنه محاصره و مغلوب خواهند شد.
البته من اذعان می کنم که برخی از این اندیشه های مخالف، عمیق هستند و به راحتی از پا در نمی آیند؛ ولی اکثر آنها سطحی و زود گذرند. اگر برنامه آشنایی با این اندیشه ها در برنامه درسی حوزه نگنجد و اطلاع رسانی صورت نگیرد، بعدا فرصت کافی برای نقد و بررسی همه آنها نیست. پس از همان سال های نخست طلبگی، این آشنایی باید حاصل شود. البته تاکید می کنم که ورود طلاب به میدان اندیشه های مختلف بدون اساتید راهنما و مشاور نتیجه معکوس می دهد.
[122]
بعضی معتقدند که طلبه، وظیفه ای جز مطالعه دروس اصلی حوزه را ندارد و نباید وقت خود را صرف افکار و اندیشه های بیرونی کند. این گروه مطالعه جنبی و آشنایی با نظریه های متفاوت را، ضروری نمی دانند و معتقدند اگر طلبه می خواهد به این مسائل بپردازد، باید به صورت مطالعه آزاد و در ساعات بیکاری باشد. در حالی که برخی مسائل هستند که واقعا باید برای آنها وقت گذاشت و عمیق شد. مثلا همین مسئله حقوق زن که از شاخه های علوم انسانی است، حوزه گسترده ای دارد که با مطالعه آزاد نمی توان جوابگو بود. ما گاهی مقاله ای به پژوهشگری که تخصص دارد و در رشته خود کار کرده است، سفارش می دهیم؛ ولی وقتی مقاله اش را که می آورد، معلوم می شود، خیلی عمیق نیست. چون تصور او از مسئله «مطالعات زنان» یک تصور روزنامه ای است. به این گمان بوده است که با مطالعه چند مقاله و کتاب، می تواند از عهده برآید. همان آدم اگر در موضوع دیگری مقاله بنویسد احتمال دارد عمیق باشد؛ ولی در این موضوع، سطحی برخورد کرده است. چرا؟ چون این حوزه و بخش را خیلی مهم نمی داند و گمان می کند با آسمان ریسمان کردن به نتیجه می رسد. هر محقق دیگری هم که هر موضعی را مهم تلقی نکند، نمی تواند در آن اثر آفرین باشد و تحقیق شایسته ای ارائه کند. حالا اگر این همه طلاب که در مدارس هستند، حداقل به اهمیت این مسائل وقوف نیابند و ندانند که غیر از آن چه در مدرسه می خوانند، مسائل مهم دیگری هست که اجتناب ناپذیرند، خودش را آماده می کند و با آمادگی به میدان می آید. در همین رشته «مطالعات زنان» ، دانشگاه کالیفرنیای آمریکا، ده رشته و 245 عضو هیئت علمی دارد. برخی از فارغ التحصیل های همان دانشگاه که فوق دکترای همین رشته را گرفتند، به ایران آمدند و در دانشگاه های کشور، نگرش های فمنیستی را ترویج می کنند. چطور می توان با مطالعه چند مقاله روزنامه ای، با این مسئله مواجهه علمی کرد؟ چرا اصلا این قدر مسائل را سطحی گرفته ایم؟ چون سیستم اطلاع رسانی ما آن گونه نبوده است که از اول اهمیت این مسائل را گوشزد و ما را آماده عملیات فرهنگی کند. دانش آموخته ای که با ماهیت نظریه پردازی در مسائل حساس علمی آشنا نیست، در آینده مشکل پیدا می کند و خیلی زود به دام این و آن می افتد. البته من با این نظر کاملا موافقم که طلاب به ویژه در ده سال اولیه تحصیل خود باید تمرکز بسیاری بر علوم رایج
[123]
حوزوی برای دستیابی به یک استخوان بندی محکم داشته باشند و اصلا تفرقه حواس را جایز نمی دانم اما این به معنای آن نیست که از فضاهای میان درسی و وقت های خالی استفاده شایسته را نبریم.
معمولا طلبه ها، به اندازه کافی نسبت به مسائل متفرقه، حساسیت لازم را دارند؛ فقط باید این حساسیت خام، به عکس العمل های روشمند و عمیق تبدیل شود. از طرفی نباید بگذاریم وقت و همت و برنامه روزانه طلاب، صرف حساسیت هایی بشود که گاهی مصنوعی و ساختگی است. نظر شما در این باره چیست ؟
موافقم. یک مطلب مهم، همین است که ببینیم این حساسیت ها از کجا تولید می شوند. چه کسانی این حساسیت ها را می سازند و حوزه را مشغول می کنند؟ شما ببینید موضوعات راهپیمایی های ما در این چند سال اخیر، بیشتر چه بوده است؟ یا این بوده که به یک شخصیت حوزوی توهین شده و به حوزه برخورده است و یا مثلا ماجرای دادگاه میکونوس و مانند آنها. من نمی گویم توهین به یک شخصیت ارزشمند حوزوی، آن اهمیت را ندارد که طلاب حساسیت نشان بدهند و به خیابان ها بریزند. عرض بنده این است که باید همین مسائل را عمیق تر دید و عمیق تر برخورد کرد. حساسیت نسبت به مسائل سیاسی سطحی، وقت حوزه را خیلی گرفته است. عده ای از سیاسیون سطحی که البته متدین هم هستند، بر این نوع حساسیت ها دامن می زنند. چون سطح فهم و آینده نگری آنها همین قدر است. اگر از همین ها بپرسید که الان مهم ترین مسئله روز چیست، مثلا می گویند ماجرای «زهرا کاظمی» و مرگ مشکوک او! این طوری سر همه را گرم می کنند و ما را از کارهای اصلی خودمان می اندازند. در همین روزهایی که همه مشاعر و حواس ما جلب مسئله ای مانند مرگ زهرا کاظمی می شود، صد تا اتفاق مهم تر در گوشه و کنار کشور و دنیا اتفاق می افتد که ما از آنها بی خبریم. شما ببینید در همین ایامی که ما سر مرگ خبرنگار ایرانی - کانادایی، مشغول جنگ و دعوا بودیم، دو کنوانسیون مهم در مجلس تصویب شد که یکی از آن دو کنوانسیون محو همه اشکال تبعیض علیه زنان بود. آیا همین قدر که به مرگ آن خبرنگار اهمیت دادند به این قانون هم پرداختند؟ نه. چرا؟ چون اولی یک خبر سیاسی است، ولی دومی ماجرای دیگری
[124]
دارد که عقل و شعور سیاست مداران سطحی، به آن حساس نمی شود. چرا ما نسبت به یک مسئله حساس می شویم، ولی نسبت به یک مسئله مهم تر و عمیق تر، حساسیت لازم را پیدا نمی کنیم؟ دلیلش این است که حساسیت ها را روزنامه های سیاسی ایجاد می کنند و از آن جا شروع می شود؛ بعد به حوزه و دانشگاه می رسد. اگر حوزه خودش تشکیلات اطلاع رسانی داشته باشد، پی در پی به دام هایی که سیاسیون سطحی پهن می کنند، نمی افتد؛ به مسائل مهم تر می پردازد؛ حساسیت های طلاب را جهت صحیح می دهد؛ مانع جریان سازی های سیاسی می شود؛ از برخوردهای کم فایده یا بی فایده جلوگیری می کند، و هزارو یک فایده دیگر که بر اطلاع رسانی متعهد، علمی و روز آمد حوزوی مترتب است.
حتی ما گاهی با جریان سازی هایی مواجه می شویم که به ظاهر خیلی مهم و عمیق است؛ ولی در حقیقت، آن قدر اهمیت ندارد که حوزه را علیه آن بسیج عمومی کنیم و همه اذهان و افکار طلاب را به دام التهاب و حساسیت بیندازیم؛ مانند جریان هایی که در حوزه، همه هم و غم خود را گذاشته اند روی مسئله «وهابیت». هیچ کس در حوزه، منکر این معنا نیست که وهابیت، یک خطر است و دشمنی با اهل بیت - علیهم السلام - مذموم ترین کاری است که می توان تصور کرد؛ ولی اگر همه توجهات و سرمایه ها را جلب این مسئله کنیم، با خطرهای بزرگ تر چه کنیم؟ آیا الان مسئله جهانی سازی و پیوستن یا نپیوستن به سازمان تجارت جهانی، نباید در کانون توجه حوزه باشد. نظام سرمایه داری جهانی، عزم خود را برای ایجاد استحاله فرهنگی و مقابله با آنچه بنیادگرایی اسلامی می خواند جزم کرده است. جریان جهانی سازی، چه سرنوشتی را برای ما رقم می زند؟ همه می دانیم که اگر این جریان کاملا موفق بشود و به همه زوایا و اندرونی های کشور پا بگذارد، اثری از دین و دیانت باقی نمی ماند. در چنین ضعیت بغرنجی، و با این امکانات محدود، حساسیت ها و اقدامات را باید به کدام سو هدایت کرد؟ وهابیت یا مشکل جهانی سازی که قدم به قدم جلو می آید؟ علت این که ما اولویت ها را فراموش می کنیم، این است که اطلاع رسانی درست و عمیق نداریم. این، باعث شده است که هر روز جو سیاسی خاصی، حوزه را ملتهب کند و یک مشت افکار خام و بی تجربه و احیانا مغرض، هر روز حوزه را به درگیری با مسئله ای سطحی و سیاسی بکشاند. متاسفانه اطلاع
[125]
رسانی، در دست کسانی افتاده است که دور دست ها را نمی بینند و دائم می خواهند حوزه را خرج حل مشکلات روزمره و سطحی کنند. شما ببینید این خبرنامه ها و بولتن هایی که به دست حوزوی ها هم می رسد توسط یک گروه از فرهیختگان حوزه و آدم های اهل اندیشه تدوین می شود یا آدم های متوسط و سطحی نگر؟ من گاهی که این بولتن ها را می خوانم، ادبیاتی را در آنها می بینم که نشان دهنده خامی و قشری بودن نویسندگان آنهاست. فقط این را یاد گرفته اند که جای رضا پهلوی، بنویسند «ربع پهلوی» یا فعالان سیاسی یک جناح سیاسی کشور را هوچی گر بخوانند و. .. با این حرف ها که مشکل کشور یا حوزه حل نمی شود.
اگر بتوانیم اطلاع رسانی علمی و جامع راه بیندازیم، خود به خود این گونه بولتن سازی های سبک حذف می شود و جای خود را به اطلاعات دقیق با تحلیل های عمیق می دهند.
چنین فعالیت هایی که جای آنها واقعا در حوزه خالی است، نیاز به مدیریت فرهنگی دارد. برای کنترل و ارتقای سطح ورودی ها و خروجی ها حوزه، چنین مدیریتی ضروری است؛ ولی متاسفانه با فقدان مدیریت فرهنگی، و در نتیجه، با هرج و مرج فرهنگی مواجهیم.
درست است. این هم معضل دیگری است که باید به آن توجه کرد. ما در ارزش گذاری ها و تصمیماتی که در سطح کلان حوزه می گیریم، اهمیت چندانی به این نوع مدیریت ندادیم. اصلا یک عقیده نادرستی در میان طلبه ها رایج شده است که مدیریت را با کار اجرایی یکی می گیرند. اگر شما به یک طلبه فاضل و با تجربه و آشنا با مسائل فرهنگی، بگویید که بیا در فلان جا مدیر شو، می گوید: من کار اجرایی نمی کنم! همین مدیرانی را هم که داریم، آموزش نمی دهیم. همیشه فکر می کنیم که آموزش، باید برای کسانی باشد که مرئوس هستند؛ در حالی که رؤسا بیشتر به آموزش احتیاج دارند. مدیریتی، مفید و کارآمد است که با فضای علمی حوزه و انگیزه های کلان حوزه در مسیر تولید دانش و تهذیب اخلاق و. .. تناسب داشته باشد. اگر همه شرایط در کسی جمع شد، لایق مدیریت است. چنین سمتی، کم نیست که ما بگوییم یک کار اجرایی است و از اعتبار علمی ما می کاهد! شما ببینید قبلا چه کسانی مدیریت مدارس علمیه را بر
[126]
عهده می گرفتند. اگر یک مدیر لایق و دلسوز در تهران، مدرسه ای را اداره کند، طلبه های آن مدرسه، به مراتب موفق تر از طلبه هایی خواهند بود که در مدارس قم که مهد علم و اجتهاد است، تربیت می شوند. تصور ما از مدیریت این بود که کسی پیدا شود که کار علمی چندانی ندارد و حوصله رتق و فتق امور مدرسه را داشته باشد! بنابراین مدیریت مدارس را گاهی به کسانی سپردیم که تجربه ای در تربیت علمی و آموزش ندارند. از زیر دست مدیری که خودش در دنیای علم و تحقیق رتبه ای ندارد، طلبه هایی بیرون نمی آیند که در عرصه علم و تحقیق موفق باشند. مدیری که در درس و بحث حوزوی موفق نبوده و همه چیز را سطحی گرفته، در امتحانات مدرسه هم سطحی برخورد می کند اگر چنین آدمی را شما مدیر یک مؤسسه تحقیقاتی کنید، از آن مؤسسه صد تا مقاله بیرون می آید که یکی از آنها به درد نمی خورد. چون آن مدیر، خودش فرق تولید علم را با ترویج علم نمی داند. بنابراین مدیریت، در درجه های نخست اهمیت قرار می گیرد و این تصور غلط که مدیر لازم نیست فرهیخته و ملا باشد، ضربه های سختی به ما زده است. من نمونه هایی از مدارس موفق می شناسم که همه توفیق و موفقیت های خودشان را مدیون یک مدیر دلسوز، ملا و فهیم هستند. در مقابل، هرجا که به دست سرپرستی سطحی و کم سواد، سپرده شده است، سودی برای اسلام و حوزه نداشته است؛ اگر زیان نرسانده باشد.
پیشنهاد عملی شما برای بهبود وضع - به نفع تولید علم چیست؟
من گمان می کنم اصلاحاتی که قرار است به نفع تولید علم در حوزه اجرا شود، نیاز به سازمان دارد؛ یعنی همه مراکز علمی، پژوهشی، آموزشی، مدیریتی و تبلیغاتی حوزه باید تولید دانش را در اهم وظایف و برنامه های خود بگذارند. بنابراین باید آرایش سازمانی متناسب با تولید ایجاد کرد. منظورم از آرایش سازمانی این است که ساختار تشکیلاتی حوزه و مؤسسات اقماری آن به گونه ای باشد که به جریان تولید دانش بینجامد. مثلا اگر برخی از معاونت ها در این مسیر قرار ندارند یا کمک چندانی به تولید دانش نمی کنند، خودشان را تغییر دهند و اگر این را هم نتوانستند، جایشان را تغییر دهند. برای مثال، شما اگر به ساختار و سازمان وزارت ارشاد توجه کنید، می بینید که این وزارتخانه چند معاونت دارد:
[127]
معاونت هنرهای نمایشی، معاونت سینمایی؛ معاونت مطبوعات داخلی و. .. باید دید که آیا این شکل سازمانی بهتر جواب می دهد یا این که جای این معاونت ها، نوع دیگری از معاونت ها را جایگزین کنیم؛ مثلا معاونت جوانان، معاونت زنان و. .. اگر این بهتر جواب می دهد و به حال تولید علم، مفیدتر است، این آرایش سازمانی را جانشین کنیم. اگر شما معاونت جوانان تعریف کردید و در راس آن، انسان فرهیخته و دانایی را گذاشتید، فعالیت های فرهنگی این وزارتخانه، به سمت رفع نیازهای واقعی جوانان هدایت می شود و. .. همین معاونت، تصمیم می گیرد که چه فیلم هایی را تولید کند و یا به تولید چه نوع فیلم هایی کمک برساند. من نمی گویم آن آرایش سازمانی، برای وزارت ارشاد بهتر است یا همین که الان هست، بهتر است. عرضم این است که گاهی مشکلات را می توان با تغییرات اساسی در سازمان اداری یک نهاد حل کرد.
در حوزه نیز اصلاحات را باید برد به این سمت که برای تولید دانش مفیدتر است. ممکن است کسی بگوید سازمان کنونی حوزه، اساسا به تولید دانش نمی انجامد؛ بیشتر در مسیر ترویج و تبلیغ دانش است. اگر این را ثابت بکند، بهترین راه حل این است که هندسه سازمانی حوزه تغییر بکند و این البته نیاز به اصلاحات مدبرانه و محتاطانه دارد.
نکته مهمی که این جا به نظر ما می رسد، این است که این اعتراض ها به ساختمان مدیریت و نحوه حمایت و مسائل آموزشی - پژوهشی حوزه، سال هاست که گفته می شود و در گوشه و کنار، همیشه بحث اصلاحات حوزه، دایر بوده است. گاهی هم اقدامات عملی صورت گرفته و تجربیاتی حاصل شده است که شما هم می دانید. این طور نیست که در این دو دهه، هیچ حرکتی صورت نگرفته باشد و متولیان امر هیچ قدمی برنداشته باشند. برخی اقدامات اخیر حوزه، مبتنی بر همین رویکردهای اصلاحی در سازمان مدیریتی و بخش نرم افزاری حوزه است. براساس همین رویکردها، حتی سازمان هایی هم تاسیس شده و یا نهادهای ویژه ای، ماموریت یافته اند که تغییرات اصلاحی در ساختار سخت افزاری حوزه به وجود آورند. البته باید پذیرفت که جای «آسیب شناسی» جدی و بی تعارف در این جا خالی است. باید همین سازمان ها و نهادهایی که بر اساس رویکردهای اصلاحی متولد شده اند، نقد کرد و نقایص و نواقص را دید. ولی هم چنان معایب به
[128]
چشم می آیند و کاستی ها وجود دارند و مشکلات آزار می دهند. هنوز حوزه تکلیف خود را با مستحدثات و مسائل روز روشن نکرده است؛ هنوز نتوانسته ایم خودمان را کاملا با نیازها و پرسش های روز هماهنگ کنیم؛ هنوز عده ای در حوزه هستند که اصطلاحاتی مانند «تولید دانش» و «نظریه پردازی در علوم دینی» و مانند آنها را جدی نمی گیرند و گاه به تمسخر برگزار می کنند و هنوز. ... وقتی به شتاب جهان و رشد فزاینده مستحدثات توجه می کنیم، بیشتر متوجه عمق مشکلات خود می شویم. مطالباتی که الان از حوزه وجود دارد، خیلی بیشتر از چند دهه پیش و حتی چند سال پیش است.
همه آنچه شما فرمودید، بحث امروز نیست؛ سال هاست که ما این حرف ها را می زنیم؛ ولی مشکلات ما سرجای خود هست و روز به روز بیشتر و عمیق تر می شود. در واقع بخش عظیمی از سرمایه های مادی و معنوی و علمی حوزه، صرف همین مباحث و مسائل می شود؛ بدون این که به نقطه مطلوب نزدیک تر شده باشیم.
درست است که این حرف ها و اعتراض ها همیشه بوده است و ما برای اولین بار نیست که این مشکلات را مطرح می کنیم؛ ولی توجه داشته باشید که نوع طرح فرق می کند. آنچه تا کنون، بیشتر وجود داشته همین گفتگوهای محدود، دوستانه و در جمع های کوچک بوده است. اگر همین اعتراضات و مشکلات را جدی گرفته بودیم، باید هر روز در سطح مسئولان ارشد حوزه، جلساتی در این موضوعات برگزار می شد. این که من و شما بنشینیم و دائم از اوضاع بنالیم، کافی نیست. کی و کجا این انتقادات، به صراحت و در مجامع عمومی حوزوی مطرح شده است؟ خیلی کم و معدود. آن چه به تعبیر شما همیشه بوده است، همین بحث های طلبگی بین کسانی مانند من و شما بوده، نه در سطح تصمیم گیران اصلی و کلیدی. البته در آن سطح هم گفتگوهایی می شود و گاه رایزنی های بسیار دلسوزانه و عالمانی هم صورت می گیرد؛ ولی آن قدر نیست که بگوییم همیشه بوده و تکراری شده است.
مثلا حدود دوازده سال پیش، سمینارهایی در این باره برگزار شد و حاصل همه نکته ها و سخنرانی ها را دفتر تبلیغات اسلامی منتشر کرد. در سطح عالی حوزه هم همیشه این بحث ها بوده و هست. شما داخل هر مؤسسه که می روید، همین حرف و حدیث هاست. همه می نالند؛ همه سخن از
[129]
مدیریت های جدید یا برنامه های نو و. .. می گویند. لازم نیست مدیر تغییر کند، نحوه کلی مدیریت را بحث می کنند و نکته می گیرند. ما الان طبق برخی آمار منتشر شده، نزدیک به 500 مؤسسه و مرکز و نهاد علمی در حوزه داریم که تقریبا بدون استثنا همه آنها از اوضاع موجود رضایت ندارند و بسیاری نسبت به برنامه های عمده مؤسسات خود، گله مندند. شاید بتوان گفت که علت این که دائما می نالیم، ولی مشکلی را حل نمی کنیم این است که نقاط اصلی بحران نزدیک نشده ایم و دقیقا نمی دانیم که باید کجا را اصلاح کرد. یک نظریه، این است که مشکل اصلی در ذهنیت فرهنگی حوزه است؛ یعنی مشکل بسیار ریشه ای تر و بنیانی تر از این است که چند تا معاونت را تغییر بدهیم یا جابجا کنیم. تصور ما از علوم دینی و مواجهه ما مستحدثات، می تواند و باید موضوع اصلاحات قرار گیرد.
شما سخن از حمایت و انتظارات حوزه گفتید؛ ولی باید توجه داشت که با تزریق بودجه، برخی مشکلات را نمی توان حل کرد. بودجه ای که برای حوزه در نظر گرفته اند، شاید کافی نباشد، ولی کم نیست. غیر از حوزه، چندین وزارتخانه و نهاد دولتی دیگر هم بودجه های خود را صرف مسائل دینی می کنند. از سوی رهبری هم کمک های فراوانی می شود؛ بخش قابل توجهی از هزینه های دانشگاه ها، مربوط به فعالیت های مذهبی است و. .. با این همه، در همان نقطه ای هستیم که بودیم؛ بلکه عقب تر! شاید بی انصافی باشد اگر بگوییم کسی در فکر تبلیغات دینی نیست. شما ببینید به هر حال، بخش های متنوع و فراوانی از برنامه های صدا و سیما به این مسئله اختصاص دارد؛ ارشاد، وظیفه ای جز این برای خود تعریف نکرده است؛ سازمان تبلیغات و دفتر تبلیغات با بودجه های میلیاردی در میدان آمده اند و. .. اما کار چندانی صورت نمی گیرد؛ یعنی نتیجه مطلوب حاصل نمی شود. چرا؟ نقاط بحران کجاست؟ ما از چه عامل ها و مسائلی غافل هستیم؟
این که شما می گویید این حرف ها را مکررا زده اند و تکراری شده است، من قبول ندارم. همان طور که عرض کردم، طرح رسمی و جدی، غیر از نقد و بررسی های محدود ماست. تا کنون دو مجمع بررسی مسائل حوزه تشکیل شده است که من با هر دو، از نزدیک آشنا بودم: یکی در روزهای آخر عمر حضرت امام (ره) بود که در مسجد آیت الله العظمی گلپایگانی برگزار شد و دیگری حدودا سه سال بعد از ارتحال حضرت امام (ره) بود که دارالشفاء آن را میزبانی کرد. غیر از این در مجمع عمومی و رسمی،
[130]
من سراغ ندارم که به انگیزه بررسی و نقد مسائل حوزوی، جلسه ای در آن سطح و اهمیت برگزار شده باشد. باید اذعان کرد که بیشترین مشکل اقدامات و اندیشه های اصلاحی، برخورد کلیشه ای با آن است. وقتی همه انگیزه و قصد شما این باشد که فقط خود را از فشار تقاضاهای اصلاحی برهانید و بیلان کار بدهید، مسلما قادر به اصلاح نخواهید بود. کسانی در این امر خطیر، موفق خواهند بود که با همه وجود خود، مشکل را حس کرده باشند و انگیزه ای جز حل آن نداشته باشند. برخورد کلیشه ای با اصلاحات، آن را به بیراهه می برد که برده است. ممکن است همه دم از اصلاح بزنند، ولی چند نفر واقعا همین حرف را می فهمند و به اعماق و پیامدهای آن فکر کرده اند. مقام معظم رهبری (دام ظله) مسئله تولید دانش را مطرح کردند. معاونت پژوهشی حوزه، پیگیری این مسئله را در برنامه خود گنجانده است. تا اینجا درست؛ ولی همه حرف، مربوط به بعد از این است. شما که از طرف معاونت پژوهشی این گفتگوها و این مناظرات و مباحثات را راه می اندازید، بسیار در توفیق این امر خطیر موثرید؛ منتها اگر خود نیز همین درد را داشته باشید و از صمیم دل و عمق جان دنبال آن باشید. ممکن است در همین معاونت، کسانی باشند که با همه وجود خود به اصلاحات عقیده داشته باشند و اهمیت تولید دانش بدانند و آرزویی هم جز این نداشته باشند؛ ولی اگر در همین معاونت، کار به دست کسانی بیفتد که فقط در پی دادن بیلان کار و پیشرفت صوری باشند، چه وضعی پیش خواهد آمد؟ عرض بنده این است که نگذاریم مانند دفعات پیشین این جرقه ای که درخشیده است، دوباره خاموش شود. کار را باید داد به دست کسانی که همین دغدغه ها را دارند؛ به همین موضوعات می اندیشند و زندگی و استعداد خود را بر سر همین گونه فعالیت ها گذاشته اند. الان فرصت بسیار خوب و مناسبی پیش آمده است. اگر از این فرصت پیش آمده، استفاه نکنیم و مانند دفعات گذشته، فقط در این اندیشه باشیم که سهمی از این سفره، نصیب ببریم، پیش خدا و همه آنان که چشم امید به حوزه دوخته اند، مسئولیم. چند تا مصاحبه و سخنرانی و مقاله، دردی دوا نمی کند؛ مگر این که برگزار کنندگان این مصاحبه ها و سخنرانی ها، به قصد دادن بیلان، این کارها را نکنند. چون فردا رهبری از همه ما می خواهند که نتیجه اقداماتمان را به ایشان گزارش کنیم؛ یا مقام پایین تری از ایشان ممکن است از ما
[131]
گزارش بخواهد. ما دو راه پیش رو داریم: یا باید فقط برای پر کردن کارنامه و آماده شدن به گزارش دادن اقدام کنیم یا واقعا برای اصلاحات. این دو با هم جمع نمی شود. آنهایی که فقط می خواهند بر عدد و کمیت صفحات گزارش خود بیفزایند، به هیچ وجه صلاحیت پیگیری این نهضت (تولید دانش و نظریه پردازی) را ندارند. آن چه در نهایت نصیب خواهد شد، بیشتر از چیزی نیست که قبلا نصیب ما شد. در قضیه اسلامی کردن دانشگاه ها هم همین بلا سر ما آمد. این کار خطیر و سرنوشت ساز را سپردیم به کسانی که پیچیدگی لازم را برای تحلیل چنین موضوعی نداشتند. به دانشجویان توصیه کردیم که آن دگمه را ببند، رنگ لباست را تغییر بده و. .. کسی که اسلامی کردن دانشگاه را از دگمه شروع می کند، هیچ درک درستی از جوان، دانشگاه و جامعه ندارد.
نکته دیگری که در این باره به ذهنم می رسد، این است که مخاطب رهبری همه طلبه ها هستند. یک معاونت یا دبیرخانه یا نهاد، مخاطب ایشان نیست. وقتی صحبت از تولید دانش می کنند، هر کس هر مقدار که از دستش بر می آید، باید وارد میدان شود. هیچ مسئول و مدیری در حوزه حق ندارد مسئله ای به این بزرگی را در انحصار خود بگیرد و دست دیگران را از دخالت کوتاه کند. البته لازم است یک جایی، زیر بار کارهای دبیرخانه ای آن باشد، ولی این که مثلا فقط معاونت فلان باید به این مسئله بپردازد و دیگران مشغول کار خود باشند، غلط است. اگر معاونت پژوهشی حوزه زیر این بار رفته است، باید میدان را وسیع تر کند و بخش های دیگر حوزه را نیز به کار گیرد. از همه طلبه هایی که در این باره فکر یا تجربه ای دارند، استفاده کند. اصلا باید خودش را در حد سرویس دهنده تلقی کند. اگر طلبه ای پیدا شد و ادعا کرد که در این زمینه، حرفی برای گفتن دارد، باید از حیث امکانات و تجهیزات لازم، او را کمک کرد. اینجا، رقابتی در کار نیست. حتی باید خود را پاسخگوی همه دانست. اگر یک طلبه ای، فردا گریبان من و شما را گرفت که تا حالا چه کرده ای، با همان حوصله که به مسئول بالاتر گزارش می دهیم، او را نیز مطلع کنیم. مسئله عموم است. به همه ارکان و اجزای حوزه بر می گردد.
نکته آخری که باید عرض کنم و بر آن تکیه و تاکید فراوان دارم، این است که
[132]
اگر کسی یا جایی در حوزه، متولی پیگیری این قضیه، یعنی تولید علم و نظریه پردازی شده باید بر این مسئله تمرکز داشته باشد. یک مشکل اساسی ما همین است که مسئولان ما چند شغله هستند. صد تا کار داریم، یکی هم مسئولیت فلان کار بزرگ! این، ما را در بن بست قرار می دهد. اهمیت تمرکز، کمتر از تخصص نیست. اگر کسانی که مامور پیگیری و به نتیجه رساندن این کار بزرگ و حیاتی شده اند، خودشان را وقف این کار نکنند، باز به بیراهه می رویم. من، خودم در موضوع «زنان» فعالیت می کنم و در دفتر مطالعات و تحقیقات زنان مسئولیتی دارم؛ اگر از جایی به من زنگ بزنند که بیا مثلا در موضوع «علم و دین» سخنرانی کن، قبول نمی کنم؛ چون به این نتیجه رسیده ام که فقط در موضوع تخصصی خودمان کار کنم. اما نمی دانم برخی از این که چندین کار بزرگ را در حوزه به عهده گرفته اند، چگونه به همه این کارها می رسند؟!
مگر امکان دارد که شما، هم درس بخوانید، هم درس بدهید، هم مسئولیت فلان اداره را داشته باشید و هم فلان پروژه را عهده دار باشید و هم. ... مگر من و شما چقدر فرصت و توانایی داریم که گاهی چند کار بزرگ و کوچک را عهده دار می شویم؟ ما داریم با مقوله علم و مدیریت فرهنگی، سبک برخورد می کنیم. اهیمت چندانی به این گونه مدیریت ها نمی دهیم. گاهی یکی از آقایان را که استعداد و توانایی هم دارد، آن قدر به کار می گیریم و آن قدر بر سر او کار می ریزیم که از عهده هیچ کدام بر نمی آید. اگر هم نپذیرد، اصرار می کنیم! می گوییم شما این کار را قبول کن و روزی مثلا یک ساعت برای آن وقت بگذار! عرض کردم که اهمیت تمرکز، کمتر از تخصص نیست. کسی که در کار خود تمرکز دارد و به اصطلاح شش دانگ است، امید به موفقیت او خیلی بیشتر است تا کسی که تخصص دارد، اما یک سر دارد و هزار سودا.
واهمه من و بسیار از دوستان حوزوی، همین است که این کار هم مشمول مرور زمان قرار گیرد و در نهایت نتیجه پرباری نصیب حوزه نشود. اگر بلایی که سر فعالیت های قبلی در آمد، بر سر این جنبش مقدس و مفید هم بیاید، لطمه بزرگی خواهیم خورد. این که ما مدیران و مسئولان لایق و متمرکزی بر سر این گونه کارها بگذاریم، شرط اساسی توفیق است. اگر آن را هم سپردیم به کسانی که قادر به وقت گذاری
[133]
مناسب نیستند و یا از صمیم قلب به این کار اعتقادی ندارند، نشانه آن است که کلیت حوزه به اهمیت تولید دانش، پی نبرده است. اگر بدانیم که چه حرکت بزرگی را شروع کرده ایم، همه امکانات فکری، مالی و معنوی خود را بسیج می کنیم و من امیدوارم که این بار به نتیجه مطلوب برسیم. ان شاء الله.
از شما و اظهارات دلسوزانه و روشنگرانه ای که فرمودید، بسیار تشکر می کنیم و ما هم مانند شما، امید می بریم که این رکت خودجوش و مؤثر، هر چه زودتر به بهترین نتایج ممکن، نایل شود. ضمن آنکه مجددا از شما سپاسگزاری می کنیم که قت خود را در اختیار ما گذاشتید، در تکمیل فرمایش های پایانی شما، یادآور می شویم که یکی از تفاوت هایی نهضت نرم افزاری و نظریه پردازی با اقدامات اصلاحی پیشین در حوزه، در این نکته است که این حرکت، خود جوش محسوب می شود؛ زیرا با نامه ای از سوی گروهی از طلاب آغاز شد و البته عمق و گستره خود را، وامدار تایید و عنایت رهبری است. خداوند همه ما را در خدمت به اسلام و منویات پیشوایان معصوم - سلام الله علیهم اجمعین - توفیق و یاری دهد.
بنده نیز از شما و همه دوستانی که به این نهضت مقدس یاری می رسانید، تشکر می کنم.
منبع:مرکزتحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم دی ۱۳۹۰ ساعت 12:32 توسط احمدجعفری
|
و طن! عشق تو افتخارم