آسیب ها، موانع و راه حل های تولید علم
پدید آورنده : نامشخص ، صفحه 102

گفتگو با حجت الاسلام والمسلمین مهدی هادوی

پیام حوزه: با تشکر از حضرت عالی که در این گفتگو شرکت فرمودید . نخست از حضرت عالی می خواهیم تحلیل و دیدگاه تان را درباره ی پاسخ مقام معظم رهبری به نامه ی جمعی از اندیشمندان حوزه و دانشگاه که در آن بر ضرورت نهضت علمی برای تولید و توسعه ی علم تاکید شده است، ارائه بفرمائید .

به نظر شما وظیفه ی حوزه ی علمیه برای دستیابی به آنچه در این دو نامه آمده است، چیست؟

بسم الله الرحمن الرحیم . با تشکر از نشریه ی پیام حوزه که زحمت این کار را کشیده اند .

عرض کنم که به اعتقاد من اصل این مساله که به تولید اندیشه و تولید علم اهتمام جدی داشته باشیم یک ضرورت بوده وهست و در واقع این نامه و پاسخی که مقام معظم رهبری داشتند تجلی همین ضرورتی است که وجود داشته و هنوز هم وجود دارد!

برای تحقق این آرمان بلند زمینه هایی باید ایجاد شود . جلب انظار عمومی به این بحث در پیدایش این زمینه ها مؤثر است . هر چند که بدون شک رسیدن به این زمینه ها نیازمند برنامه ریزی و هدایت از سوی مدیریت های کلان فرهنگی کشور از جمله مدیریت حوزه ی علمیه ی قم است . یکی از زمینه های مهم این امر ، ایجاد فضای آزاد برای طرح اندیشه های نو است . ما همواره بااین دغدغه و تردید مواجه بوده ایم که شاید طرح بعضی از اندیشه ها به دلیل این که مورد ارزیابی و دقت قرار نگرفته اند، اعث شود در فکر و اندیشه ی افرادی که تخصص کافی ندارند، بحران ایجاد کند . به همین دلیل فضا به گونه ای نبوده که اندیشه های نو مورد توجه و استقبال عمومی فضای فرهنگی کشور باشد .

به اعتقاد من ایجاد فضایی برای طرح اندیشه های نو یکی از مقدمات این کار است . البته ایجاد فضا برای طرح اندیشه های نو نیازمند مقدمات و طی مراتبی است . مقصود من این است که هر کسی بدون این که واقعا مراحل علمی را طی کرده باشد، بحثی را بدون آنکه مورد ارزیابی جدی و منصفانه قرار گرفته باشد، در هر مجال و تریبونی نباید مطرح کند . متاسفانه شاید در فضای فکری کشور ما الان این وضع وجود دارد و همین هم باعث می شود که تردیدها و نگرانی ها تشدید شود .

افرادی که صلاحیت علمی ندارند بحث هایی را که اصلا خودشان در آن صاحب نظر نیستند و اظهاراتشان اتقان کافی ندارد در مجال های غیر تخصصی در بین افرادی که توانایی داوری و قضاوت نسبت به این بحث ها را ندارند، مطرح می کنند و در نتیجه جز این که ذهن ها را مشوب به بعضی از پرسش های بی پاسخ و گرفتار تردید و شک کنند، هیچ اثر دیگری بر آن مترتب نمی شود .

برغم این رویه ی غلط باید فضایی ایجاد کرد تاکسانی که دارای صلاحیت علمی هستند، تشخیص داده شوند و در بین صاحبان صلاحیت علمی کسانی که کار علمی و پژوهشی درباره ی موضوعاتی کرده اند، معین شوند و سپس اینان مطالب و نظریات خود را ابتدا در جمع های تخصصی در منظر کسانی که توانایی نقد و ارزیابی این بحث را دارند عرضه کنند و بعد از این که کار پختگی خودش را پیدا کرد، در جمع های عمومی مطرح شود .

البته این به این معنا نیست که ضرورتا هر نظر نووی پذیرفته شود، اما یک نظر نو از سوی کسی که صلاحیت علمی دارد و خودش روی آن موضوع کار تحقیقی کافی انجام داده، و این کار مورد نقد و ارزیابی صاحب نظران قرار گرفته، صلاحیت عرضه دارد . اگر چه ممکن است ایراداتی بر آن وارد باشد یا حتی رد شود .

نکته ی دیگر این که باید برای صاحب نظران واقعی مجال عرضه ی افکار و استفاده ی از افکارشان را فراهم کنیم;یعنی صاحب نظران حوزوی احساس کنند دیدگاه های آن ها این مجال را دارد درصورتی که از فیلترهای لازم عبور کرد و اتقان و اعتبار آن ثابت شد، مورد استفاده ی عملی کارگزاران نظام قرار بگیرد;نه این که صرفا به عنوان یک بحث مطرح بشود و نهایتا در گوشه ی یک کتابخانه یا در یک مجموعه بایگانی شود .

این یک بحث جدی است و به صورت کلی درکشوربا آن مواجه هستیم . بدنه ی تصمیم ساز کشور با بدنه ی کارشناسی کشور ارتباط منطقی و سیستمی ندارد . البته تصمیم سازان کشور از کارشناسان و متخصصان استفاده می کنند، اما این استفاده به صورت موردی و سلیقه ای است نه به صورت سیستمی، نظام مند و کامل . متخصصان علوم اسلامی و حوزویان و متخصصان دانشگاهی از این جهت مورد نوعی بی مهری اند . تخصص آن ها - آنگونه که باید - در تصمیم سازی مملکت مورد استفاده قرار نمی گیرد .

مثلا وقتی قرار است طرحی یا لایحه ای در مجلس شورای اسلامی بحث شود، اگر این طرح یا لایحه ابعاد اسلامی دارد، توسط کارشناسان حوزوی به صورت جدی ارزیابی شود و دیدگاه های آن ها واقعا مورد اهتمام و اعتنا باشد و اگر بعد غیر حوزوی دارد از سوی کارشناسان دانشگاهی ارزیابی شود .

اگر چنین فضایی ایجاد شود بدون شک طرح ها و لوایحی که مجلس تصویب می کند از پختگی بیش تری برخوردار خواهد شد و بعضی مشکلات بین مجلس و شورای نگهبان برطرف می شود و موارد فراوانی که شورای نگهبان یک طرح یا لایحه را به دلیل مخالفت با قانون اساسی یا مخالفت با اسلام رد می کند و یا مسائلی از این قبیل پیش نخواهد آمد .

این فقط یک نمونه است . به طور کلی در بدنه ی تصمیم سازی کشور شاهد استفاده ی سیستمی از توانایی های تخصصی کشور نیستیم . الان که می خواهد کاری انجام شود، چه دولت و چه مجلس و چه قوه ی قضائیه باید از توانایی کارشناسی موجود در کشور به ویژه حوزه ی علمیه استفاده کنند .

بایستی چنین فضایی را ایجادکنیم - البته فضای واقعی - یعنی واقعا روال مصوبات مجلس، تصمیم گیری در دولت، تصمیم گیری در قوه ی قضائیه به این شکل باشد که تا از مرحله ی کارشناسی گذر نکرده و از نظر همه ی کارشناسان صاحب صلاحیت استفاده نشده تصمیمی گرفته نشود . تا وقتی این فضای واقعی را برای طرح اندیشه های نو و استفاده از اندیشه ها ایجاد نکرده ایم، نباید توقع داشته باشیم که یک حرکت و جنبش جدی در این زمینه به وجود آید .

مقدمه ی دیگر، مساله آموزش و پژوهش است چه در حوزه، چه در دانشگاه . اگر آن دو مقدمه ی اول تحقق پیدا کرد آموزش و پژوهش معنا دار خواهد شد . باید حوزه و دانشگاه توانایی های شان برای عرضه ی افکار جدید تقویت شود . البته به صورت طبیعی در حوزه و دانشگاه شخصیت هایی پرورش پیدا می کنند که توانایی اظهار نظر و عرضه ی مباحثی را دارند .

در حوزه به صورت سنتی به دلیل قابلیت های خاصی که داشته و عنایات خاصی که از سوی امام زمان (عجل الله تعالی فرجه) به این مجموعه بوده، همواره در طول تاریخ شخصیت های درخشانی به وجود آمده اند و توانسته اند بحث های بسیار جدی و مهمی را در حوزه های مختلف اندیشه مطرح کنند، اما مجموعه ی آموزشی و پژوهشی باید توانایی اش افزایش پیدا کند تا تعداد این گونه افراد در سطوح مختلف - نه فقط افراد نابغه و تراز اول بلکه سطوح میانی - برای رشد اندیشه گسترش یابد و آن ها هم پرورش پید اکنند .

بین یک نابغه ای که اندیشه ای را مطرح می کند تا مجالی که آن اندیشه مورد استفاده قرار گیرد، شکافی است . این شکاف باید توسط نیروهای میانی که هر کدام از توانایی و قابلیت مناسب برخوردارند، پر بشود تا اندیشه و نظریه عینیت پیداکند .

یکی از مشکلاتی که در حوزه با آن مواجه بودیم، این است که نابغه ای بحثی را مطرح کرده ولی واسطه هایی که این بحث را به اموری قابل استفاده تبدیل کنند، وجود نداشته است . در نتیجه این بحث در حد یک بحث نظری و کاملا انتزاعی باقی مانده و هیچ وقت به عینیت نرسیده است .

این چیزی است که باید در آموزش و پژوهش حوزوی سامان یابد و تا مقدمات آن تحقق پیدا نکرده، نمی توانیم شاهد تحقق آرمانی باشیم که در این نامه و پاسخ مقام معظم رهبری به آن اشاره شده است .

پیام حوزه: برای این که حوزه های علمیه بتوانند نظریه پردازی کنند و این نظریه پردازی ها منجر به تولید علم شود و بعد مجال پاسخگویی به سؤالات و شبهات فراهم شود، اقدامات اساسی و زیر بنایی ضروری است . نخست باید هدف گذاری و تعیین استراتژی و راهبرد نظام آموزشی را در دستور کار قرار داد و آن گاه برای دستیابی به این هدف، برنامه و نظام اجرایی و عملی ایجاد کرد .

بدیهی است، برای این که بتوانیم تولید علم کنیم، به سؤالات پاسخ بدهیم، نیازهای جامعه را پاسخگو باشیم و حوزه بتواند وظیفه ای را که دین برایش تعیین کرده انجام بدهد، باید این امور هدف گذاری شود و برنامه ریزی نظام آموزشی به گونه ای باشد که به طور طبیعی افراد را به این سمت هدایت کند .

به نظر شما برای این که حوزه بتواند این چنین هدف گذاری کند، چه تدابیری باید اندیشیده شود؟ و اساسا ارکان نظریه پردازی چیست؟

از قسمت آخر بحث شما شروع می کنیم . اولا . کسی که می خواهد در موضوعی نظریه پردازی کند، باید تمام پیشینه ی دانشی را که در آن زمینه وجود دارد، بداند و از نظریاتی که مطرح بوده و بحث هایی که قبلا گفته شده مطلع باشد!

ثانیا . باید با روش ها و معیارهایی که در آن دانش وجود دارد، کاملا آشنا باشد و بداند با چه روش و معیاری در یک دانش - مثلا در فقه - بحث می کنند .

ثالثا . باید نظریات بدیلی را که در خارج از حوزه ی اندیشه ی اسلامی و در آن زمینه مطرح شده، بداند . فرض کنید در حوزه ی فلسفه بحث خاصی که مورد نظر است چه نظریات بدیل دیگری وجود دارد؟ یا در حوزه ی فقه در یک بحث خاص مثلا اقتصاد چه نظریات دیگری وجود دارد؟

این سه، عناصری هستند که امکان طرح یک نظریه ی جدید را فراهم می کند .

البته واقعیت قضیه این است که طرح یک نظریه جدید اصلا یک امر قهری نیست;یعنی این طوری نیست که هر کسی پیشینه ی یک دانش و نظریه های آن را کاملا بداند و با روش ها و معیارهای یک دانش آشنا باشد و نظریات بدیل خارج از حوزه ی اندیشه ی دینی را در آن زمینه بداند، ضرورتا مبدع یک نظریه ای باشد، این طور نیست! این ها شرایطی است که به صورت طبیعی در نظریه پردازی لازم است، ولی کافی نیست . عنصر اصلی در نظریه پردازی نوآوری و نبوغ است که بعضی از افراد از این وهبت برخوردارند و همه این را ضرورتا ندارند .

البته نوآوری هم مراتب دارد و بالاترین مرتبه اش آن است که نظریه ی تازه ای را که نبوده عرضه کند .

نوآوری های محدودتر که تعدیل نظریات گذشته یا اصلاح بعضی از بخش های یک نظریه یا چگونگی عرضه ی آن است امکان پذیرتر است .

به هر حال تولید یک اندیشه ی جدید یک امر قهری و در اثر این مقدمات نیست، اما این مقدمات، بستر را برای کسی که استعدادش را دارد فراهم می کند .

حال اگر بخواهیم یک نظام آموزشی ایده آل را تعریف کنیم در یک نظام آموزشی ایده آل اولین کار، هدف گذاری در آن نظام است . در برنامه ریزی آموزشی همواره گفته می شود و جزو مسائل کاملا شناخته شده ی برنامه ی آموزشی است که ابتدا هدف های کلان برای یک مجموعه ی آموزشی معین می شود . بعد این هدف ها تبدیل به اهداف خرد می شود و بعد مرحله بندی می شود . مثلا وقتی در حوزه یکی از اهداف پرورش افرادی که صاحب نظریه ی تازه باشند قرار بدهیم آن وقت این هدف کلان در مراحل آموزشی خرد می شود . مثلا در هرمقطعی چه توانایی هایی رادر این شخص باید ایجاد کنیم و اگر با این دید سراغ برنامه ریزی آموزشی برویم، در برنامه ریزی آموزشی باید این سه عنصری راکه گفتم تامین کنیم . مثلا در نهایت می خواهیم کسی را تربیت کنیم که اقتصاد اسلامی را برای امروز عرضه کند و نظریه ارائه دهد . این فرد باید با پیشینه ی مباحث حوزه ی اقتصاد در اسلام کاملا آشنا باشد، معیارها و شیوه های استانداردی را که در این زمینه در اسلام وجود دارد بشناسد و نظریه های بدیلی را که خارج از حوزه ی اندیشه ی اسلامی مطرح است، بداند .

این جاست که تازه بحث متن آموزشی فرا می رسد . اول باید برای شخصی که هیچ اطلاعی از اقتصاد اسلامی ندارد، متنی تهیه کنیم تا اطلاع کلی از مباحث مربوط به اقتصاد اسلامی را به دست آورد و با نظریات بدیل در حوزه اقتصاد آشنایی پیدا کند . وقتی اهداف یک کتاب تعیین شد آن وقت برای تامین هدف در هر بخش برنامه لازم است، این مراحل به صورت طبیعی اتفاق نمی افتد هر بخشی متکفل چه هدفی باشد تا آن وقت یک کتاب آموزشی شکل بگیرد .

یکی از مشکلاتی که داشته و داریم این است که حتی وقتی ایده آل فکر می کنیم، در عمل بر اساس واقعیت های موجود و محدودیت های موجود عمل می کنیم و در نتیجه گرفتار همان محدودیت ها می شویم .

نمونه ای راجع به نظام آموزشی حوزه در سال 72، عرض کنم: مقام معظم رهبری در قم راجع به نظام آموزشی حوزه سخنرانی داشتند و وظایفی را مشخص کردند . بعد از آن، جلساتی تشکیل شد و بزرگانی از حوزه در آن جلسات حضور یافتند و در برنامه ریزی ها ایده آل و اساسی فکر کردیم، ولی وقتی به عینیت می آمدیم مثلا می گفتیم یک طلبه ادبیات عرب بخواند می گفتیم در ادبیات چه کتابی را بخواند؟! می آمدیم کتاب های موجود را در نظر می گرفتیم در حالی که وقتی یک نظام آموزشی شکل می گیرد باید برای همه ی مواد درسی اش کتاب تالیف شود! و چون چنین کاری در یک دوران کوتاه اصلا ممکن نیست باید این را با اصلاح در برنامه ریزی آموزشی به مرور انجام دهیم . گردش کار زمانی اش را در یک فرایند زمانی طراحی کنیم . مثلا فرض کنید برای یک دوره ی آموزشی 10 ساله، 12 تا 14 سال نیاز داریم تا آن نظام را متحول کنیم . حداقل دو سه سال از کل دوره بیش تر وقت نیاز داریم تا کل دوره متحول شود و فرد مبتدی باید بر اساس برنامه ی کاملی که کتاب هایش تدوین شده و استادش تربیت شده، آموزش ببیند . این کار انرژی بسیار فوق العاده و برنامه ریزی و مدیریت کلانی می خواهد .

حوزه یک بافت سنتی داشته که برای اهداف خودش بسیار هماهنگ و منسجم و توانااست . اگر حوزه را با معیارهای یک برنامه ریزی آموزشی ارزیابی کنیم حتی اگر یک مدیریت و برنامه ریزی منسجمی برای حوزه وجود نداشته و لی عملا با الطاف امام زمان - عجل الله تعالی فرجه الشریف - و نیت خالص عالمان گذشته، باهمه ی به ظاهر پر اکندگی ها، از یک انسجام کامل در اهداف و روش ها و برنامه ها برای اهداف متعارف و سنتی خودش برخوردار بوده است;یعنی این نظام برای تربیت مجتهد در حوزه ی فقه به معنای سنتی اش یک مجموعه ی کامل و منسجمی است، اما وقتی این مجموعه را در مقایسه با نیازهایی که امروز داریم درنظر می گیریم با مشکل مواجه می شویم . این مجموعه چقدر پاسخگوی نیازهای موجود است؟

مشکل آن موقع جدی تر می شود که می خواهیم این مجموعه را به یک مجموعه ای که کارآمدی کافی داشته باشد، متحول کنیم . چه کنیم تا در این تحول، توانایی ها و ارزش و قابلیت های سیستم سنتی حوزه حفظ و جنبه های کاستی که وجود دارد، جبران شود؟ این خیلی بحث مهمی است .

حالا از این بحث انتزاعی اگر کمی بیرون بیاییم به نظرم به روش هایی نسبتا ساده می توانیم این کار را بکنیم . چون اگراین طور انتزاعی نگاه کنیم شاید اصلا دست نیافتنی است .

گرچه در برنامه ریزی آموزشی از آغاز و ا بتدایی ترین مرحله باید تحول آموزشی را آغاز کرد، ولی من معتقدم برای این که این امر عینیت پیدا کند باید در حوزه از بالاترین سطح شروع کنیم نه از پایین ترین سطح . پس پیشنهاد می کنم درس های خارج حوزه که الان هم شمار آن ها در حال افزایش است را به سمت وسویی هدایت کنیم که این درس ها ناظر به نیازهای روز شود .

اگر کسی قضا می گوید، درگیر مسائل قضایی روز باشد . اگر کسی حج می گوید، درگیر مسائل روزآمد حج باشد .

مدیریت حوزه هم زمینه ای را فراهم کند که پرسش هایی که در هر زمینه وجود دارد، به اساتید و مدرسان درس خارج به فراخور موضوع درسشان منتقل شود .

حاصل این نوع بحث ها در واقع حرکتی برای پاسخگویی به نیازهایی است که وجود دارد . این حرکت بدون شک یک حرکت کامل و بی نقصی نخواهد بود، اما بسته به توان آن استاد، بسته به میزان تشویق کارگزاران حوزه و انرژی که استاد صرف می کند، حتما بخشی از این نیازها را به صورت طبیعی تامین خواهد کرد .

همین بخش نیز می تواند مورد ارزیابی و نقادی قرار بگیرد و کم کم در سطوح پایین تر در آموزش های سطح به گونه ای از آن استفاده شود . مثلا کسی که در درس خارج بحث قضا را دارد، در آن بحث با نظر به مشکلات و مباحث روز بحثی را سامان دهد . اگر چه این بحث یک بحث خارج و تحقیقی هست و مستقیما قابل استفاده برای سطوح نیست اما بسته به توانایی های استاد و میزان انتقال نیازها به ا و و میزان اهتمام مجموعه به حاصل کار او تا حدودی ناظر به مسائل روز خواهد بود و این قضا با آن قضایی که در لمعه آمده تفاوت خواهد کرد . طبعا استاد آن کتاب می تواند این کار تحقیقی را ببیند و در حدی که امکان دارد از این کار در تدریسش استفاده کند . این یک مرحله ی ساده است .

مرحله ی بعدی این است که اگر بر حفظ متن لمعه اتفاق داشته باشیم، بحث هایی که استاد درس خارج تحقیق کرده و شاید در لمعه مطرح نشده را به همراه نمونه های عینی - که تطبیق این بحث با واقعیت های روز است - در پاورقی بیاوریم و برای آن طلبه عرضه کنیم .

در این روال می توانیم کم کم به تولید متون آموزشی متناسب با نیازهای روز برسیم . این روش روشی قابل تحقق است . اساسا رویه ی سنتی هم در حوزه برای تغییر و اصلاح متون و نظام آموزشی همین بوده است . مثلا یک بحث کاملا تحقیقی در درس خا رج کم کم به مرور همانند معالم یک متن آموزشی شده و چون بحث خارج است حاوی اشکالاتی نیز هست;زیرا صاحب معالم این کتاب را برای کسی که اصلا آشنایی با اصول ندارد و هیچ تصوری از این علم ندارد، ننوشته است، ولی به هر حال مراحلی را طی کرده تا به این جا رسیده و اولین کتاب آموزشی شده است . در حالی که زمانی آخرین تحقیق حوزوی بوده است .

همین کار را در مراتب کامل تر یک مدیریت فعال و پویا می تواند به صورت نظام مند انجام دهد . البته نه این که عین دروس خارج تبدیل به متن کتاب درسی سطح شود . بلکه محصولات درس های خارج به شکل های گوناگون در دروس سطح مورد استفاده قرار بگیرد تا کمبودهای موجود در سطح پر بشود .

پیام حوزه: به نکته ی خوبی به عنوان یکی از راه حل های اصلاح متون آموزشی اشاره کردید . به بحث نظریه پردازی و تولید علم بر می گردیم . روال عادی حوزه های علمیه چنین بوده که استوانه های علمی حوزه در طول تاریخ نظریات نویی را در رابطه با علوم مختلف ارائه کرده اند و این نظرات نو باعث گسترش علم شده مثل تغییراتی که علم کلام کرده، تغییراتی که اصول کرده، اما فرق علوم حوزوی با علوم دیگر این است که ما هر آنچه که در اختیار داریم بر گرفته از اصول و محکمات و منابع علم دینی مان یعنی قرآن و روایات است . این منابع قابل تغییر نیستند;منابع ثابتند . آنچه که می تواند تغییر پیدا کند، نوع نگرش و برداشت و نوع بینش نسبت به آن منابع است . تفاوت در نگرش ها، مجال تفاوت و تولید نظریات جدید را پیش می آورد .

برای ایجاد این نگرش ها در مواجهه با منابع اصیل دینی و ایجاد زمینه ی پیدایش نظریات جدید و تولید علم از منابع چه باید کرد؟

علاوه بر مطالبی که تا کنون عرضه کردم، به اقبال حوزویان و شاگردان در کنار خواست و تقاضای نظام، مواجه کردن اساتید با پرسش ها و نیازها و برنامه ریزی مدیریت اشاره می کنم:

شما فرمودید که نمی توانیم در منابع دست ببریم، نهایتا تفاوت در نگرش ها است، در این جا باید به مساله دقیق تر نگاه کرد، گاهی یک نظریه ی تازه طوری زاویه دید را تغییر می دهد که اصلا تلقی ما از منابع تلقی دیگری می شود .

حالا برای این که بحث عینی بشود، نمونه ای را عرض می کنم . در سمیناری در سال 68، مسئولیت کمیسیون اقتصاد در قرآن بر عهده ی من گذاشته شد . اولین بحثی که مطرح بود، این بود که مباحث اقتصادی قرآن را چگونه استخراج و استنباط کنیم . به دوستان گفتیم پرسش هایی را که در زمینه ی اقتصاد می شود مطرح کرد، فهرست کنید و با ذهنی که سؤال دارد به سراغ قرآن بروید;چون قرآن پاسخگوی سؤالات است . فهرستی از سؤالات تنظیم شد و سپس دوستانی که الان بعضی هایشان از محققین هستند، قرآن را خواندند و مجموعه ای از آیات که ناظر بر پرسش ها بود استخراج کردند .

مشکل بعدی آن بود که آیات را چگونه طبقه بندی کنیم چطور با هم مرتبط کنیم . با توجه به این که شهید صدر در اقتصادنا یک الگو داده است، آیاتی را که استخراج کرده بودیم در آن الگو قرار دادیم، ولی دیدیم این الگو پاسخگوی آن آیات نیست و تعدادی از آن آیات در آن قالب جا نمی گرفت .

پس به این نتیجه رسیدیم که باید الگو را اصلاح کرد . در این جا «نظریه ی اندیشه ی مدون در اسلام » متولد شد . البته در طول 10 - 12 سال در این بحث بر اثر نقد بعضی از اساتید و صاحب نظران اصلاحات و تکمله هایی اضافه کردیم و روایات گوناگونی از این نظریه پیدا شد .

حالا وقتی با این نظریه به همان منابع می نگریم اصلا منظر ما دگرگون شده است و با منظر فقیهی که بدون این نظریه به قرآن مراجعه می کند، فرق دارد . فقیهی که بدون این نظریه نگاه می کند فقط در قرآن مثلا دنبال احکام است ولی ما که با این نظریه نگاه می کنیم در کنار احکام یا حقوق، در قرآن و روایات به دنبال مکتب هستیم، مثلا مکتب اقتصادی . به دنبال نظام هستیم، مثلا نظام اقتصادی در کنار حقوق و قوانین اقتصادی .

الان که این بحث جلو رفته است، می بینیم ابزار استنباطی که در علم اصول هست، برای استخراج حقوق است، برای احکام است . آیا این ابزار برای استخراج مکتب یا نظام هم به کار می آید؟

به این نتیجه رسیدیم که این ابزار برای استخراج مکتب هم مناسب است چون با همان منظر است، ولی برای استخراج نظام پاسخگو نیست . پس باید برروی استنباط نظام کار کنیم . این بحث ها باعث شد که در دوره ی دوم درس خارج اصول که از دو سال پیش شروع شده اولا بحث های بیرونی علم اصول را از بحث های درونی علم اصول جدا کنم . بحث های بیرونی را که در واقع فلسفه ی علم اصول است و آن نگرش هایی است که از بیرون باید به یک علم داشت، طی دو سال بحث کردیم .

تاریخ علم، مبادی تصوری و تصدیقی علم، متدلوژی و روش شناسی علم و رابطه ی علم اصول با سایر علوم را در این بحث بیرونی قلمداد کردیم . بعد اصول را دو بخش کردیم . یک بخش اصول استنباط احکام و مکاتب، یک بخش اصول استنباط نظام .

درست است که منابع ثابت است، ولی وقتی با نگاه تازه به سراغ این منابع می رویم، آن وقت متوجه می شویم برای این که از این منابع استفاده کنیم، یک سری ابزارهایی را کم داریم . خود این ابزارها را هم از این منابع الهام می گیریم;نه این که این ها را از بیرون منابع بیاوریم و به کار بگیریم . سعی کرده ایم در بحث هایمان و درهمه جا، معیارهایمان همان معیارهای استنباط فقهی و معیارهای پذیرفته شده باشد، ولی از این منظر تازه .

پس ضرورتا این طور نیست که چون منبع ثابت است، دایم به بازخوانی و تکرار مسائل گذشته بپردازیم;بلکه واقعا می توانیم تولید علم کنیم، هر چند کار مشکلی است .

یک وقت در باره ی درس یکی از بزرگان معاصر شاگردانشان اعتراض داشتند که درس را تکرار می کنند . چون بنده و ایشان ارتباط عاطفی داشتیم، این اعتراض را به بنده منتقل کردند، وقتی به ایشان این مطلب را گفتم در پاسخ گفتند: «این که من گاهی تکرار می کنم منشاش این نیست که من مطالعه نمی کنم . من واقعا برای این کا ر خیلی مطالعه می کنم . گاهی سی - چهل کتاب را می بینم، ولی هیچ چیز تازه ای را برای بحث آن روزم پیدا نمی کنم » .

بعد ایشان فرمود: «حرف حسابی و تازه زدن خیلی مشکل است » .

این طور نیست که نو آوری کار ساده ای باشد و هر کسی با بضاعت اندکی بتواند یک حرف تازه و درست و حسابی بزند . خیلی از حرف هایی که ما فکر می کنیم تازه است، و اگر درست باشد که پیشینیان گفته اند و اگر نگفته اند پس خیلی هایش درست نیست، اما یک حرفی که واقعا تازه باشد و اصلا پیشینیان نگفته باشند و واقعا درست هم باشد و با معیارها بخواند کار بسیار پر زحمتی است، ولی امکان دارد!

کار مشکل است و برای این کار مشکل باید زحمت زیادی بکشیم . اگر می خواهیم نظام آموزشی را همراه با نظام پژوهشی متحول کنیم و به سمتی ببریم که واقعا پاسخگوی نیازموجود جهانی - نه فقط داخل کشور - باشد، زحمت و همت عمومی لازم است .

البته این راهم عرض کنم که همیشه در طول تاریخ - الان هم همین طور است - شخصیت هایی هستند که احساس نیاز می کنند و توان هم دارندو با هر زحمتی که هست یک کاری را انجام می دهند، اما اگر این کارها منسجم بشود و مورد حمایت واقعی قرار گیرد، آن وقت تاثیر این تلاش ها صد چندان می شود، ولی خیلی از حمایت ها درحد لفظ است;یک به به و چه چه است که هیچ اثر عینی و عملی پیدا نمی کند و واقعا در مشکلاتی که محقق با آن مواجه است، چیزی از دوشش برداشته نمی شود .

این را هم عرض کنم: گرچه در بیست و چند سالی که بعد از انقلاب گذرانده ایم برنامه ریزی منسجم و جامعی برای انجام این کار نبود، اما تلاش های پراکنده و موردی که صورت گرفته قابلیت وسیعی را ایجاد کرده که اگر الان یک مدیریت توانا دستاورد آن تلاش ها را جمع کند و سامان دهد و بعضی از افرادی را که بر اثر ضربات و صدماتی که خورده اند و دلسرد شده اند، دوباره دلگرم کند، من فکر می کنم امکان فراوانی برای باز سازی مجموعه ی نظام آموزشی و پاسخگویی به نیازهای روز در اختیار خواهیم داشت .

پیام حوزه: جناب عالی درباره ی ارائه ی سؤالات و پرسش ها به اساتید و صاحب نظران اشاراتی داشتید، ولی علاوه بر آن برای آشنایی حوزویان با علوم و فنون و نو آوری فکری جوامع چه باید کرد؟

در حال حاضر ما با فضای ذهنی خاص با منابع علمی مواجه می شویم، اما اگر با علوم و فنون جدید و نو آوری های فکری جوامع دیگر آشنا شویم، می تواند در نگرش حوزویان مؤثر باشد . به نظر جناب عالی این امور چقدر می تواند در ایجاد نظریه ها و تولید علم تاثیر گذار باشد؟

سؤال بعد این است که با توجه به گستردگی علوم برای ارائه نظرات نو، باید کار تخصصی کرد . این کار تخصصی در زمان ما چگونه می تواند صائب باشد . چگونه باید کار تخصصی کرد، تا به تولید علم و نظریه پردازی برسیم؟

بنده نکته ای را درباره ی ارتباط دانش ها و نظریات خارج از حوزه ی دین عرض کنم: ارتباط با این نظریات چند اثر دارد که من شخصا تجربه کردم .

یکی از اثرات بسیار مهمش این است که در مواجهه با آرا و نظریات بیرون دین، توانایی های نظریاتی که در حوزه ی دین مطرح شده را به صورت عینی می توانیم ببینیم;مثلا وقتی در یک مطالعه ی تطبیقی در بحث حقوق قراردادها، مطلبی که شیخ انصاری (ره) در مکاسب، در بحث بیع و خیارات بیان کرده است با آخرین نظریاتی که در حقوق قرار دادها در غرب مطرح شده مقایسه می کنیم، می بینیم بعضی از بحث ها که در فقه ما مطرح شده و جزو مسلمات و واضحات فقه است چطور نسبت به بعضی از مباحث که در حقوق غرب مطرح شده تازگی دارد با این که پیشینه ی بیش از هزار سال در فقه دارد . در حالی که کم تر از ده یا بیست سال است که در حقوق مطرح شده و خیلی خام و ابتدایی است، اما در فقه ما خیلی پخته و توانا است .

چند سال پیش که حقوق و قراردادها را بحث می کردم، به موارد متعدد در فقه بر می خوردم و این احساس در من و مجموعه ی دوستان بحث پیدا می شد که مباحثی که در فقه ما مطرح شده چقدر قابل عرضه است و بحث هایی است که امروز تنه به تنه ی نظریات معاصر می زند، نه این که حالا تولید کنیم، همان نظریات کهن و شناخته شده .

فایده ی دیگری که در طرح انظار دیگران مطرح است، آنکه گاهی آن ها از زاویه ای به مساله نگاه می کنند که ما اصلا از آن زاویه به مساله نگاه نکردیم . گرچه وقتی از آن زاویه نگاه می کنیم ممکن است نظر آن ها را نپذیریم، اما مطلب تازه ای را بر اساس مبانی خودمان پیدا می کنیم .

همان طوری که فقهای گذشته ی ما در مواجهه با انظار دیگران علوم اسلامی را توسعه دادند . شیخ طوسی (ره) با کتاب مبسوط فقه امامیه را توسعه داد . این مبسوط حاصل نگاه شیخ (ره) به فقه سنی و حل مسائلی که در آن فقه مطرح شده بر اساس مبانی شیعی است . شبیه این کار را علامه حلی (ره) در تذکرة الفقها انجام داده اند . ایشان مباحث فقهی اهل سنت را بر اساس مبانی امامیه مطرح می کنند .

علمای گذشته ی ما که به شناخت دقیق آرای اهل سنت اهتمام داشتند یک جهتش همین بوده که با بهره گیری از آن آرا بتوانند فقه و یا اصول امامیه را توسعه بدهند و در واقع مباحث تازه را مطرح کنند;مثلا در زندگی علامه ی حلی (ره) دارد که ایشان، پیش بعضی از علمای بزرگ اهل سنت شاگردی کرده، چون می خواسته دقیقا مطالب آن ها را از زبان خود آن ها به همان شکلی که آن ها می گویند، بفهمد .

این یک مساله ی مهم است که در برخورد با نظریات بیرونی سعی کنیم، قبل از نقد، اول خوب نظریه را بفهمیم . ما از همان قدم اول می خواهیم نقدش کنیم و خیلی از اوقات چون مطلب را کامل نفهمیدیم نقد پخته ای نداریم . از ویژگی های علمای بزرگ ما این بوده که سعی می کردند نظریه ی مقابل را کامل بفهمند .

شهید مطهری (ره) در شناخت نظریات غربی، سعی می کرد اول عمق نظریه را بیابد و بعد نقد کند . گفته شده شهید مطهری در شناخت فلسفه ی «هگل » که با استفاده از منابع ترجمه ای به شناخت این فلسفه دست زده از خود مترجم و از کتاب اصلی که شارح بوده، بهتر فهمیده است . با این که منبع ایشان نقص داشته و نویسنده و مترجم، آن فلسفه را به خوبی نفهمیده اند . شهید مطهری با صبر و تحمل و دقت، فلسفه ی هگل را خوب شناخته و توانسته است آن را طوری نقد کند که متخصصان فلسفه اذعان کنند ایشان به خوبی فلسفه ی او را شناخته و قضاوتش نسبت به فلسفه ی «هگلی درست و انتقادش وارد است » .

این نکته خیلی مهم است که اندیشه های بیرونی را خوب بشناسیم و خوب نقد کنیم . البته نباید هیچ ترسی از پذیرش بخش هایی از اندیشه های بیرونی داشته باشیم;حتی ممکن است با رویکرد تازه ای همه ی آن اندیشه را بپذیریم . همان طوری که در تاریخ فلسفه می بینیم، فلسفه محصولی است که از بیرون حوزه ی اسلامی آمده، حتی برای مبارزه با اندیشه ی اسلامی . آن هایی که نهضت ترجمه را در آن زمان راه انداختند، هدفشان این بود که مسلمان ها درگیر افکار غیر اسلامی گردیده و از اسلام دور شوند، ولی وقتی این علم به دست دانشمندان بزرگ مسلمان افتاد، طوری آن را در مجموعه ی فرهنگ اسلامی ذوب کردند که واقعا فلسفه اسلامی شد . این کار را فارابی، ابن سینا و حکمای بعدی تا صدرالمتالهین کردند . فلسفه ای که از خارج سنت اسلامی وارد شده بود، در قالب محتوا و دیدگاه هایی ریختند و با نوآوری های فراوان به بحثی کاملا پخته که با فلسفه ی وارداتی قابل مقایسه نیست، تبدیل کردند .

بنابراین، ضرورتا نباید هر چه را از بیرون می آید، نفی کنیم . البته نباید ضرورتا بپذیریم . باید در یک انتخاب کاملا منصفانه و با فهم دقیق آن را با قالب و محتوای مفاهیم سازگار بپذیریم و اگر در قالب مقبول ما قرار نمی گیرد، آن را طرد بکنیم و نظریه ی جایگزینی را مطرح کنیم .

به هر حال طرح نظریات خارج از اندیشه ی دینی هم به دریافت توانایی های اندیشه های دینی کمک می کند و هم به دستیابی دیدگاه ها و اندیشه های نو .

پیام حوزه: در این جا می خواهیم دیدگاه حضرت عالی را در باره ی ضرورت تخصصی شدن و ایجاد گرایش برای تولید علم بدانیم . به نظر شما فواید و کاستی هایی که در این مسیر وجود دارد، چیست؟

علوم اسلامی بسیار گسترده است و اگر بخواهیم در کنار این علوم، علوم دیگری را که به این علوم نوعی ارتباط و نزدیکی دارند بیاموزیم، ناچاریم به تخصصی شدن رو آوریم;مثلا اگر فقط بخواهیم فلسفه ی اسلامی را بخوانیم، فلسفه ی اسلامی یک دایره ی بسیار وسیع و عمیقی دارد، و اگر بخواهیم در کنار این فلسفه، فلسفه های غربی را نیز فراگیریم، دایره بسیار گسترده تر خواهد بود;پس ناگزیریم به سمت نوعی تخصص برویم .

این نکته را نیز باید توجه کرد که تخصص با کاستی و نقصان های جدی مواجه است . در غرب که یک دورانی تاکید بر تخصص داشتند، الان شاهد نوعی بازگشت از آن تاکید هستیم . غربی ها به این نتیجه رسیدند که اگر متخصص واقعی درست کنند، آن قدر تک بعدی می شود که گاهی از اوقات قضاوت هایش دیگر قابل قبول نیست . چون فقط یک بعد خیلی خاص را می بیند .

یک وقت پزشک متخصصی به من می گفت که ما متخصص ها مثل کسی هستیم که همه ی طرف صورتش را بسته و فقط از یک جای خاص نگاه می کند، از این رو، چیز محدودی می بیند و بقیه ی چیزهایی که در آنجا وجود دارد را نمی بیند . قضاوت ما محدود به این قسمت است;چون مثلا یک متخصص غدد فقط از بدن شما غدد را می بیند . انگار هیچ چیز دیگر را نمی بیند . در حالی که همه ی اجزای بدن به هم مرتبط هستند .

راه حلی که آن ها برای این مشکل یافته اند، آن است که شورا درست کنند و متخصصان رشته های مختلف در باره ی هر موضوعی جمعا نظر دهند، ولی بعد به مشکل دیگری برخورد کرده اند و آن این که چون هرکدام از این متخصصان فقط از دریچه ی علم خودش می بیند، به سادگی همزبانی ایجاد نمی شود، در نتیجه به آدم هایی که حالت واسطه ای بین این ها داشته باشند، نیاز می شود .

مساله ی دیگر، گرایش های میان رشته ای است;زیرا همواره با مسائلی مواجه می شویم که بین دو یا چند رشته است و به هیچ یک بستگی تام ندارد . بنابراین، حال که مساله ی گرایش و تخصص در حوزه مطرح شده است، باید از کاستی ها و تجربیات غربی ها که این راه را رفته اند، آگاه باشیم .

به اعتقاد من یک عالم علوم دینی باید یک تصویر کلی از مجموعه ی علوم دینی داشته باشد که در آموزش های عمومی فراهم شود . بعد در آن شاخه ای که می خواهد، وارد بشود .

مثلا یک تصویر کلی از کل فقاهت داشته باشد و بعد در یک زمینه ی خاص بیش تر کار کند . البته در حوزه ی فقه به صورت خاص معتقدم، تخصص به معنای تجزی در اجتهاد، مطلوبیت ندارد . تخصص به این معنا مطلوبیت دارد که شخصی که مجتهد مطلق است;یعنی توانایی استنباط در تمام ابواب را دارد و در مقام فعلیت بخشیدن به این توانایی ها و در مقام استنباط در یک حوزه ی خاصی، توان اجتهادی خودش را متمرکز کند .

به هر حال قوه ی استنباط مجتهد متجزی محدود است و با قوه ی استنباط محدود نمی تواند در حوزه ی تخصصی تولید علم بکند . تولید فکر، به اجتهاد مطلق نیاز دارد .

یپیام حوزه: ک مساله ی جدی که در نامه ی فضلا و پیام مقام معظم رهبری اشاره شده، این است که بزرگان و زعمای حوزه و اساتید بستر را برای فضلای جوان همواره کنند تا آن ها بیایند و آرا و انظار جدید خودشان را بیان کنند .

در وضع فعلی اگر بزرگان حوزه هم بخواهند مباحث نو را بگویند و از شیوه ی سنتی ارائه ی مطالب، تخطی کنند در واقع به آنان اقبال نمی شود و پایگاه علمی شان را از دست می دهند . علاج این مشکل چیست؟

یکی از مشکلات جدی همین چیزی است که شما می فرمایید! شما می بینید بعضی از آقایان در دوره هایی، سعی کردند که روش های تازه در تدریس و محتواهای تازه ای در عرضه در حد توانایی های شان داشته باشند . ولی هر چه این ها به سمت رجعیت حرکت کردند، از آن رویه دور شدند;چون دیدند عملا با بحران مواجه می شوند . زحمت زیادی می کشند و در عین حال خواهان واقعی نیست . از آن طرف به دلیل جو موجود ممکن است مورد سؤال واقع بشوند . به همین دلیل به همان شکل های سنتی تر بازگشتند . بعضی از مراجع معاصر، در کارنامه های علمی شان کارهای نو درحد زمان خودشان داشته اند، ولی آن مسیر ادامه پیدا نکرده است . شاید یک دلیلش این است که با آن ها مخالفت شد . این جریان حتی در بین فضلای جوان حوزه نیز وجود دارد و باعث می شود، اینان به رویه ی معمول و سنتی بپردازند و از نوآوری اجتناب کنند .

به نظر بنده اگر بخواهیم تولید علم شود باید در آموزش سطح، بستر آموزشی مان را طوری فراهم کنیم که طلبه در درس خارج، آمادگی چنین نگاه ها و بحث ها را داشته باشد و جو فرهنگی حوزه را فراتر از بحث آموزش، به سمتی پیش ببریم که تقاضای طلبه ها به ویژه در درس خارج ، تقاضای بحث های روز باشد . استادان احساس کنند برای این که بحث شان ادامه پیداکند و رونق کافی داشته باشد، باید به سمت بحث های روز بروند . اگر این کار اتفاق بیفتد خواهید دید تعداد کمی ازهمین اساتید موجود در حوزه به بحث های سنتی و متعارف می پردازند و تعداد زیادی از این ها بحث های جدید را مطرح می کنند که در حد خودشان راهگشا است، ولی این تقاضای واقعی در حال حاضر موجود نیست . تقاضای واقعی باید از سوی همین طلبه های درس خارج ایجاد شود .

پیام حوزه: یکی از علل شاید این باشد که در نظام تحصیلی حوزه ارتباط محصلان با جامعه و مسائل روز جامعه محدود است . طلبه درگیر نیازهای زمان خودش نیست که وقتی به درس خارج رسید، عطش بازگویی مسائل را داشته باشد . حتی بعضی وقت ها ایراد می گیرند که صرفا در محدوده ی روایات بحث کنید . نظر شما در این باره چیست؟

در بین طلاب جوان گرایش به بحث های کاربردی و مفید و عینی تر به مراتب بیش تر از گذشته است . از این رو، اگر مدیران، مسئولان و برنامه های آموزشی حوزه و مجموعه ی بزرگان به صورت جدی تری به آن بپردازند و زمینه های تشویقی را فراهم کنند، جریان عمومی حوزه به سمتی می رود که ازتوانایی های موجود حوزه برای پاسخگویی به نیازهای روز به صورت جدی تر استفاده خواهد شد .

آن موقع است که ان شاء الله شاهد پاسخگویی حوزه به بخشی از نیازهای جامعه ی خودمان خواهیم بود و قابلیت حوزه برای پاسخگویی به آن ها کم کم شکوفا خواهد شد .

پیام حوزه: بعضی طلاب پر تلاش و موفق هستند که در یک فضای بسته قرار دارند و رشد می کنند و عالم می شوند، ولی آشنایی آن ها با جامعه کم تر از بعض افراد فارغ از جامعه است . این ها با فراغتی که دارند، درس می خوانند و رشد می کنند . هم اینک از اساتید خوب سطح اند و در آینده صاحب نام می شوند . این که حوزه به این بلاها گرفتار نشود چه باید کرد؟

بله، یک وا قعیتی است;یعنی از یک سو با این واقعیت مواجه هستیم که برخی بدون اعتنا به مسائل روز صرفا در محدوده ی دروس متعارف اهتمام می کنند و در نتیجه رشد می کنند و به قول شما مدرس سطح و شاید در آینده مدرس خارج و یا شاید مرجع هم بشوند .

اینجور افراد نمی توانند پاسخگوی نیازها باشند . یک وقتی یکی از طلبه ها از قول آقای محترمی نقل کرده بود: من تا وقتی مجتهد نشدم سر از کتاب بلند نکردم و به هیچ چیزی و هیچ مطلبی کار نداشتم .

مجتهد باید واقعا عالم به زمان باشد;یعنی در حالی که علم دین را می داند و با منابع آشنایی دارد باید از درد روز جامعه ی خودش با خبر باشد . حالا نمی گوییم همه ی نیازها را یک نفر پاسخگو باشد، ولی در حد خودش درگیر این نیازها باشد و در حد توانش تلاش کند که این نیازها را برآورده کند . برای این که گرفتار چنین مشکلی نشویم: اولا طلاب سعی کنند در کنار تحصیلات، به بیرون و نیازهای جامعه نگاه داشته باشند . ثانیا مجموعه ی فضای حوزه را به سمتی بکشانیم که زمینه ی رشد افرادی را که سبت به مسائل روز دغدغه دارند، را فراهم کنیم و از آن ها در حوزه بیش تر استفاده شود . به صورت طبیعی طلبه از استاد خودش واز افراد موفق در حوزه الگو می گیرد . وقتی طلبه ببیند تحصیلات محدود باعث موفقیت می شود، به سمت همین تحصیلات محدود می رود و راه ساده هم عملا همین است . حال اگر دید کسی موفق تر است که در حوزه نگرش به مسائل روز دارد و دنبال حل مشکلات روز است و زمینه ی رشد برای این آدم فراهم تر است، به صورت طبیعی به سمت همین مسیر خواهد رفت .

البته باید در کنار این حرکتی که طلبه می خواهد انجام بدهد و این انگیزه ای که در او ایجاد می کنیم، بستر و وسایل این کار را هم فراهم کنیم . الان اگر طلبه ای بگوید که می خواهم با مسائل روز آشنایی داشته باشم و دیدگاه های تازه را بدانم، حوزه باید چنین زمینه ای را فراهم کند .

واقعا چقدر سعی کرده ایم کرسی درس های متنوع را در حوزه زیاد و حمایت کنیم؟ الان به راحتی یک طلبه تعداد زیادی درس مکاسب را در دسترس دارد، اما چه اندازه زمینه وجود دارد که همین طلبه کاری را در یک زمینه ی غیر متعارف انجام بدهد؟ باید از سوی مدیریت و مجموعه ی حوزه نسبت به چنین کارهایی هم همراهی وجود داشته باشد .

باید مجموعه ی حوزه آماده حمایت واقعی از دیدگاه ها، نظرات و تلاش ها برای پاسخگویی به نیازهای روز باشد . اگر این کار را کرده ایم، آن گاه مجموعه ی حوزه - اساتید و طلاب - به سمت و سوی پاسخگویی به مسائل روز حرکت خواهد کرد .

پیام حوزه: از این که در این گفتگو شرکت فرمودید سپاسگزاریم .

منبع:مرکزتحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی