آفرینش از نظر قرآن كریم با جهان و زیبایی آمیخته است؛ هم جهان و زیبایی لفظی و هم جهان و زیبایی نسبی. خواه در قلمرو موجودهای مادی و خواه موجودهای مجرد و معنوی، اما آنچه كه در بین همه امور به انسان و جنبه های انسانی مرتبط است، اینكه مسئله زن همواره با پیچیدگی بیشتری همراه بوده است. حقیقتی كه در طول تاریخ فراز و نشیب های فراوانی به خود دیده است. از زنده به گور شدن تا حتی خدایی كردن. زن غیر از حقیقت انسانی، چهره های مختلف دیگری را نیز در خود دارد كه بایستی آن جلوه های مختلف كشف و آن صورت های گوناگون شناخته و معرفی شوند.
لكن متأسفانه برخی، غبار غفلت بر عقل و غمام شهوت بر قلب دارند و با اندیشه ای برگرفته از جهل و فكری برخاسته از وهم، درصدد ارائه چهره ای متفاوت و مخالف از آفرینش واقعی زن هستند كه نه تنها كمالات شایسته او را تأمین نمی كند، بلكه تخم فسادی را در متن حیات اجتماعی ریخته كه از آن، چیزی، جز شجره خبیثه رذیلت به بار نمی آید. این افكار انجمادی و آرای ارتجاعی احیاناً موجب آن می شود كه زن نه تنها به حد كمال خود نرسد، بلكه بسیاری از كمالات را كه جامعه در مسیر تعالی و رشد به آن نیازمند است، از دست بدهد. امروز این تفكر غلط و انحرافی كه برگرفته از تمدن به اصطلاح پیشرفته غرب است، از طریق ترویج فرهنگ خانمان برانداز غربی همچون، روابط نامشروع میان زن و مرد، مدگرایی، تولید و ارائه مد و لباس های غیرمرتبط با فرهنگ دینی جوامع، ایجاد شبهات گوناگون در زمینه های مختلف اعتقادی، فساد و فحشا از طرق ایجاد گروه های منحرف فكری فرهنگی، عقیدتی، سیاسی و اقتصادی و ... توسط رسانه های گوناگون غرب در حال گسترش است.
لكن سر این كه امروز جهان غرب به این انحراف عمیق مبتلا شده این است كه انسان شناسی آنها همانند جهان بینی آنان است كه به زن به عنوان یك كالای لوكس نگاه می كنند كه در ویترینی قرار گرفته تا در معرض دید شهوانی انسان های بوالهوس باشد تا هر كسی بنا به ذوق و سلیقه خود از آن استفاده كند. به عبارت دیگر می توان گفت: انسان شناسی آنها فرع بر جهان بینی آنها است و در واقع جهان بینی آنها به فرموده قرآن كریم « و قالوا ماهی الا حیاتنا الدنیا نموت و نحیی و مایهلكنا الا الدهر»(1) می باشد و چون جهان را در نشئه طبیعت خلاصه كرده و از ماورای طبیعت بهره ای ندارند، انسان را نیز در قلمرو طبیعت خلاصه می كنند و صرفاً تن شناسند، نه انسان شناس و دیدگاه آنان در انسان شناسی این است كه تمام حقیقت انسان را بدن و تن آدمی تشكیل می دهد.
اما دیدگاه اسلام در شناخت انسان به ویژه نوع نگاهش به زن و چگونگی رفتارش در جامعه و حضورش در متن اجتماع، آنقدر زیبا و پسندیده و مطابق فطرت اوست كه هر انسان منصف به این دیدگاه احترام گذاشته و از آن تبعیت می كند. وقتی قرآن كریم از حجاب و عفاف زن سخن می گوید، چنین می فرماید: حجاب عبارت از احترام گذاردن و حرمت قائل شدن برای زن كه نامحرمان او را با دید حیوانی ننگرند و بین كمال و حجاب و عفاف جمع كرده، یعنی اگر زن می خواهد به كمال معنوی برسد، با توجه به اعتقادات دینی و معنوی خود بایستی در مسیر كمالات از صراط عفاف و حجاب عبور كند و عظمت زن در این است: «ان لایرین الرجال و لا یراهن الرجال» (2) حال اگر كسی از تشخیص اصول ارزشی عاجز باشد و غرض و مرض داشته باشد، همانگونه كه چندی پیش نیز افرادی با قلم های مسموم خود در نشریه ای به نام «خاتون» كه یا برای دلخوشی اربابان خود جهت كسب آرای یا برای جلب اعتماد عده ای بی بند و بار آن هم در آستانه انتخابات و به زعم خود خاكستری چنین عمل غیرانسانی را مرتكب شدند كه عملی بسیار زشت محسوب می شود. اگر اصول ارزشی اسلام و نظر قرآن كریم روشن و محور بحث نیز معین شود، قهراً بسیاری از سؤالات و شبهات حذف می شود، لذا در این مقال درصدد اشاره كوتاهی به دیدگاه اسلام درباره حیا و عفت زن هستیم كه از نظر عقل و منطق، روانشناسی، زیست شناسی و جامعه شناسی نیز قابل اثبات است.
قرآن كریم در داستان حضرت آدم و حوا پس از اینكه آنها فریب شیطان را خوردند و از شجره ممنوعه تناول كردند، می فرماید: «... هنگامی كه از آن درخت چشیدند، زشتی ها و قسمت های پنهان اندام شان بر آنها آشكار شد( به سرعت) شروع به قرار دادن برگ های درختان بهشتی بر خود كردند تا آنها را بپوشانند.»
از این داستان به روشنی می توان فهمید كه آدم و حوا هنگام برهنه شدن، مضطرب و پریشان شدند، كه برای رهایی از این حالت، به برگ های درختان پناه آوردند و خود را با آنها پوشاندند و صبر نكردند تا لباس مناسبی به دست آورند. این در حالی است كه اولاً، آنها همسر یكدیگر بودند و برهنه بودن شان پیش هم نیز جایز بود. ثانیاً هیچ كس در آنجا نظاره گر آنها نبود تا شرمندگی و اضطراب آنها به خاطر او باشد. ثالثاً چون اولین انسان بودند پوشش برای آنها جنبه اكتسابی هم نداشت. البته آنها قبل از ارتكاب این عمل پوشش داشتند كه در قرآن نامی از چگونگی و نوع این پوشش برده نشده است.
بنابراین، تنها دلیل اضطراب ایشان از برهنگی، فطری بودن حیا و عفت در آنها بود، چون برهنگی در انسان خلاف فطرت اوست، اضطراب آور است. این شبهه نیز كه احتمال دارد كسی بپرسد آنچه كه از این آیات فهمیده می شود «كشف عورت» است. بنابراین كشف عورت خلاف فطرت است، نه «كشف حجاب». در پاسخ گفته می شود؛ اولاً قرآن در آیات مزبور سخن از «سوءت» به میان آورده و می فرماید: «فلما ذاقا الشجره بدت لهما سوءآتهما» (3) و در آیه دیگر «لباسا یواری سوءاتكم...» (4) و «سوءت» در لغت به معنای چیزی است كه انسان از آشكار شدن آن ناراحت می شود و منظور قرآن از این كلمه، جاذبه های جنسی آدم و حواست و در ادامه آیه 26 سوره اعراف كه می فرماید: «یا بنی آدم قد انزلنا علیكم لباساً یواری سوءآتكم و ریشاً و لباس التقوی ذلك خیر...» خداوند از لباسی كه انسان را می پوشاند به «لباس تقوا» تعبیر فرموده و این تعبیر بلیغ و زیبا در نظر مفسران به عمل صالح و با حیا آمده است كه روح تقوا و پرهیزكاری است كه جان انسان را حفظ می كند و معنی «حیا» و «عمل صالح» و امثال آن در آن جمع هستند.(5)
بنابراین از این تعبیر مفسران چنین استفاده می شود كه لباس عفاف و پوشش عفیفانه به پوششی گفته می شود، كه جاذبه های جنسی انسان را بپوشاند، نه فقط اعضای تناسلی را و در واقع علت اضطراب آدم و حوا از بین رفتن عفاف و آشكار شدن جاذبه های جنسی آنان بود.
البته تا این جا درباره زن و مرد هر دو سخن گفته و از جاذبه های جنسی هر دو سخن به میان آورده ولی باید گفت، جاذبه های جنسی زن و مرد متفاوتند. در مرد فقط اعضای تناسلی حداكثر بین ناف تا زانو دارای جاذبه جنسی است، ولی در زنان تمام بدن دارای جاذبه جنسی است. بنابراین از این دو مقدمه می توان به روشنی استدلال كرد كه هرگونه برهنگی زن به نظر قرآن در تضاد با فطرت اوست و موجب اضطراب او می شود، به همین دلیل است كه فریضه حجاب مخصوص زنان آمده است و قرآن بیشترین تأكید را درباره زنان می كند و در آیات متعددی به آن اشاره دارد.
همانطور كه منظور از «سوءت» جاذبه جنسی است، «عورت» نیز به معنای جاذبه جنسی است و در تعابیر دینی در مورد بدن زن به كار رفته و در آیه 31سوره نور به آن اشاره شده و پیامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) می فرماید: «بدن زن عورت است (یعنی دارای جاذبه جنسی است) كه خانه اش پوشش آن است.» (6)
معلوم می شود كه كلمه عورت در این جا نمی تواند به معنای خاص آن باشد، بلكه كنایه از آن است كه بدن زن دارای جاذبه های جنسی است و بهترین پوشش برای آن، كمتر ظاهر شدن در برابر نامحرم است، البته این به معنای عدم حضور او در جامعه نیست.
شواهد دیگر فطری بودن صفت حیا در زن، نقل داستان حضرت مریم(سلام الله علیه) در قرآن است كه وقتی به اعجاز الهی باردار شد، برای اینكه مردم نادان او را به بی حیایی و بی عفتی متهم نكنند، از آنان فاصله گرفت تا دور از آنها وضع حمل كند، قرآن می فرماید: «یا لیتنی مت قبل هذا و كنت نسیاً منسیاً» (7) مریم(سلام الله علیه) آنقدر ناراحت شد كه گفت ای كاش پیش از این مرده بودم و به كلی فراموش می شدم. این سخن حاكی از نهایت پریشانی زنی است كه احساس می كند عفتش لكه دار شده از این رو آرزوی مرگ می كند.
این نشان می دهد كه حیا و عفت برای زن تمام وجود اوست كه با رفتن آن، جانش نیز از بین می رود و این غیر از فطری بودن دلیل دیگری نمی تواند داشته باشد و از این بیان معلوم می شود، وقتی حیا و عفت در زن فطری است، پوشش و حجاب كه لازمه حیاست، نیز فطری خواهد بود، زیرا امكان ندارد، زنی دارای حیا باشد، آنگاه اجازه دهد نامحرم از نگاه كردن به بدن او لذت ببرد و عامل اصلی گرایش زن به حجاب و پوشش، تأمین یك نیاز درونی و فطری به نام حیا و شرم است و این، بهترین و زیباترین حالتی است كه خداوند متعال در درون زن به ودیعه گذاشته تا از قبل آن، جامعه سالم باشد و انسان ها در كمال امنیت و آرامش در مسیری پاك و معنوی حركت كنند، نه آن چیزی كه جوامع غربی از آن انتظار دارند و امروز در یك زندگی غیرانسانی غوطه ور شده و خانواده ها از هم پاشیده اند.