گفتمان سیاسی مشترک شهید مزاری و ماندلا
نیلسون ماندلا در طول سالها مبارزه و زندان توانست برنظام آپارتاید پیروز شود وسیاه پوستان را در آفریقای جنوبی که محروم از حقوق شهروندی بودند، از تبعیض نژادی تاریخی نجات دهد. آنچه ماندلا را ماندگارساخت، پیشه ساختن سیاست برابری، بخشش بعد از پیروزی بود که در نظام سیاسی جدید سیاه و سفید را باهم در قدرت شریک ساخت؛ آپارتاید وستم های تاریخی سفید پوستان را به فراموشی سپرد تا نظام و جامعه نوین افریقای جنوبی را بنا نماید.
سئوال این است که چه وجه مشترکی بین شهید مزاری و ماندلا وجود دارد؟. آنچه وجه مشترک را میان اشخاص به وجود می آورد، اندیشه و عملکرد آنان است، تفکرسیاسی اشخاص زیربنای اصلی استراتژی مبارزاتی آنان را شکل می دهد، پس برای شناخت افراد مبارز باید زیربنای تفکر سیاسی آنان را شناخت و عمکرد سیاسی شان را بر محور این زیر بنا به عیار سنجش گرفت.
برای شاخت زیربنای یک اندیشه یا تفکر سیاسی از روش هیرمنوتیک استفاده می کنیم، تحت عنوان” گفتمان سیاسی شهید مزاری و ماندلا” و یا به عبارت دیگر باید به این سئوال پاسخ گفت که گفتمان سیاسی شهید مزاری و ماندلا چه بود؟.
نظریه گفتمانی
اول باید توضیح بدهم که روش تحليل نظريه گفتماني، چنان است كه تمامي واژه ها و اصطلاحات در اطراف يك واژه محوري به صورت دايره وار مي چرخد؛ طوري كه واژه هاي ديگر با توجه به واژه محور و مركز دايره در يك قالب خاص گفتماني قرار مي گيرد. واژه ها، اصطلاحات و جملات وقتي در دايره اين محور قرار گرفت هويت معنايي خاص خود را در قالب همان نظريه گفتماني پيدا مي كند. اگر چنانچه اين واژه ها خارج از چارچوب دايره قرار گيرد، ممكن است مفهوم ديگري پيدا كند و تفسيرهاي ديگري از آن گردد. به همين دليل روش هیرمنوتيك، در تفسير و تبيين نظريه گفتماني نقش زيادي دارد، روش چرخش دوراني واژه ها يا محورسنجي يك واژه كليدي، از درون روش تفسيري هیرمنوتيك برخاسته و نظريه گفتماني چاره اي ندارد كه براي تبيين تئوري خود به روش تفسيري هیرمنوتيك تكيه نمايد. اكنون با توجه به انديشه سياسي شهيد مزاري و ماندلا در نظريه گفتماني كدام واژه مي تواند به عنوان محور انديشه هاي آنان قرار گيرد؟.
عدالت اجتماعی و مبارزه با آپارتاید
با توجه به مبارزات، تلاش ها، عملكردها، سخنراني ها و مصاحبه هاي شهید مزاری، روشن مي گردد كه «عدالت اجتماعي» به عنوان محور و مركز دايره نظريه گفتمان سياسي او (به عنوان برون رفت از بحران افغانستان و تحكيم يك نظام سياسي پايدار و ماندگار در اين كشور) قرار دارد. هم چنین با توجه به مبارزات و زجر زندانهایی که ماندلا کشیده است، نظریه گفتمان سیاسی ماندلا « ضد تبعیض نژادی یا مبارزه با آپارتاید» است.
این که در اطراف این دو واژه و یا ترکیب چه واژه ها و ترکیباتی به چرخش در می آید اشاره خواهد شد، آنچه در اینجا لازم است پرداخته شود این است که چه تشابهی میان عدالت اجتماعی و ضد تبعیض نژادی است که بتوان وجه مشترک بین گفتمان سیاسی شهید مزاری و ماندلا پیدا کرد؟. با توجه به مبارزات، تلاش ها، عملكردها، سخنراني ها و مصاحبه هاي شهید مزاری، روشن مي گردد كه «عدالت اجتماعي» به عنوان محور و مركز دايره نظريه سياسي او (به عنوان برون رفت از بحران افغانستان و تحكيم يك نظام سياسي پايدار و ماندگار در اين كشور) قرار دارد.
حال سئوال این است که دلیل انتخاب این دوگفتمان در دو جغرافیای متفاوت چیست و چه وجه تشابهی میان این دو گفتمان وجود دارد؟. تاریخ، جغرافیا، زمان و باورهای اعتقادی نقش اساسی در ساختار و ترکیب گفتمان سیاسی دارد، براین اساس تاریخ و بافتارهای اجتماعی و اعتقادی موجود در افریقای جنوبی، ماندلا را واداشت تا براساس نیاز محیطی، گفتمان سیاسی خود را بر محور مبارزه با تبعیض نژادی یا اپارتاید بنانماید و شهید مزاری با توجه به ساختارهای قومی موجود در افغانستان و نیز ستمهای تاریخی موجود در کشور وبرتری طلبی ها و خود محوری ها و نیز تکوین شخصیت سیاسی و مذهبی ایشان، بهترین گزینه در انتخاب گفتمان سیاسی او« عدالت اجتماعی» است.
اما این که در این دوگفتمان سیاسی چه وجه تشابهی وجود دارد، (درعین حالی که در ترکیب واژگان با هم تفاوت زیادی دارد). از هردو گفتمان نگاه انسانی به سیاست را می توان جستجوکرد، این که همه انسانها از هر نژاد، تبار، مذهب و کیش و رنگی در نظام سیاسی حاکم بر جامعه باید برابر و مساوی باشد، در نظام سیاسی، ظلم و تبعیض بالای افراد و اقوام ساکن در یک قلمرو جغرافیایی وجود نداشته باشد، همه از حقوق شهروندی مساوی برخوردار باشند، در گذشته هرچه بوده، بعد از این باید گفتمان سیاسی عدالت محور و بدور از تبعیض حاکم باشد. این مفهوم را به راحتی هم در گفتمان سیاسی شهید مزاری تحت عنوان« عدالت اجتماعی» و هم در گفتمان سیاسی ماندلا تحت عنوان « مبارزه با اپارتاید و ضد تبعیض نژادی» می توان پیدا کرد.
سیاست مزاری در طول مبارزاتش هرگز برپایه انتقام گیری تاریخی یا برتری طلبی قومی برقومی دیگر استوار نیست، فریاد مزاری فریاد عدالت خواهی است که در سایه آن همه شهروندان کشور می تواند به حقوق مساوی شهروندی برسند. او می گوید:«هدف ما تشكيل يك حكومت اسلامي، مردمي، فراگير، مبتني برعدالت اجتماعي در افغانستان است، ما مي خواهيم ستم هاي چندين قرنه بر مردم افغانستان پايان يابد و جامعه اي بوجود آيد كه در آن از تبعيض، برتري گري، تفاخر و افزون خواهي خبري نباشد و كليه مردم افغانستان از هر قوم و نژاد، با هر رنگ و زباني، برادرانه و برابر زندگي كنند» (1)
براین اساس می توان وجه مشترک گفتمان سیاسی مزاری و ماندلا را” انسان محوری سیاسی و برابری انسانها در نظام سیاسی و حقوق شهروندی و پرهیز از کینه توزیها و انتقام گیری ها برپایه ستم های گذشته دانست”. در دنیای امروز آنچه سیاست و مبارزه را ماندگارمی سازد، انسانی نگریستن به مبارزه برپایه احترام به حقوق شهروندی انسانها و دوری جستن از انتقام گیری ها است و انچه سیاست را به جنگ و خشونت تبدیل می کند، انتقام گیری، حذف اندیشی و جزم نگری در بازی سیاسی و مبارزاتی است. مبارزات سیاسی شهید مزاری چه قبل و چه بعد از مقاومت غرب کابل برپایه عدالت اجتماعی بود ودر قالب این ترکیب مفاهیمی که در بالا ذکر کردیم نماد می بخشید. در مقابل مبارزات شهید مزاری کسانی بودند که برتری طلبی و حذف حقوق شهروندی اقوام محکوم در این کشور، محور برنامه های نظامی و سیاسی شان بود، حوادث خونین افشار، غرب کابل، مزارشریف، یکاولنگ و بامیان نمونه های عینی این گونه تصفیه های قومی است که از سوی دشمنان گفتمان عدالت اجتماعی سر زده است. چنانچه اپارتاید نیز در طول سالها مبارزات ماندلا سیاهان را کشتند و شکنجه دادند.
اكنون با محور قرار دادن تركيبي اين دو واژه(عدالت اجتماعی) در ساختار انديشه سياسي رهبر شهيد مي توان نظريات، اهداف و خواسته هاي او را در چندين دهه مبارزات سياسي و نظامي او تحليل و تفسير كرد. واژه هاي ديگر سياسي كه او در تحليل اهداف و نظريات خود به كار برده است، نيز تنها در قالب همين واژه تركيبي و محوري يعني «عدالت اجتماعي» قابل درك و قابل تفسير مي گردد. به بيان ديگر تصوير شفاف از انديشه سياسي شهيد مزاري براي ساختار نظام سياسي در افغانستان فقط در آيينه يك عبارت به ظاهر كوچك؛ اما در واقع بزرگ؛ يعني «عدالت اجتماعي» تبلور پيدا مي كند.
اينكه يك واژه يا تركيبي از دو يا چند واژه به عنوان محور نظريه گفتماني يك انديشه و هدف قرار مي گيرد، پس منظر تاريخي تحولات سياسي و اجتماعي عصر خودش، سنت ها و باورهاي بومي و منطقه اي و ايدئولوژي ديني و… مي تواند نقش اساسي و كليدي داشته باشد. آنچه «عدالت اجتماعي» در انديشه رهبر شهيد به عنوان محور يك گفتمان سياسي قرار گرفته، پس منظر تاريخي و تحولات سياسي و نظامي عصر خودش است؛ هرچند كه برخي از دوستان و نويسندگان ايدئولوژي ديني را در شكل گيري نظريه گفتماني او پررنگ جلوه مي دهد. به نظر اين قلم مزاري را نمي توان از ايدئولوژي ديني او جدا كرد؛ اما تنها باورهاي ديني او را به سوي چنين نظريه گفتماني نكشانده است؛ زيرا بسيارند عالمان ديني كه عمري را در مبارزات سياسي به سر برده اند؛اما هيچگاه «عدالت اجتماعي» در انديشه سياسي آنان اهميت محوري نيافته است. دليل اينكه عدالت اجتماعي در گفتمان سیاسی شهيد مزاري محور قرار مي گيرد جبر تاريخي و جبر زمان خودش هست. او در لابلاي تاريكي ها و بيدادگري هايي كه در بستر تاريخ سياسي و نظامي كشور رخ داده است و عصر سياه جنگ داخلي و خودمحوري هاي زمانه كه افزون طلبي هاي كور، افغانستان را به بحراني ترين شرايط تاريخي قرار داده بود، به دنبال سايه روشن هايي مي گشت تا آن را به عنوان كليد اساسي حل بحران افغانستان به صورت دایمی ارايه نمايد، زیرا در محدوده جغرافیایی مثل افغانستان و ساختارهای اجتماعی آن یگانه راهی که حقوق شهروندی را به صورت برابر ترسیم می کرد و به آن رنگ دینی و سنتی نیز می بخشید، ” گفتمان عدالت اجتمانی” بود.
از نظر رهبرشهيد يگانه راه براي برون رفت از ساختار جامعه قبيله اي و قوم محوري تركيب تناسبي اقوام در قدرت سياسي است تا به مرور زمان از اين حساسيت ها در جامعه افغاني كاسته شود و در سايه تعامل با يكديگر، اخوت و برادري شكل بگيرد. ساختار قدرت معمولاً از بستر ساختارهاي اجتماعي در يك كشور شكل مي گيرد و شهيد مزاري با توجه به شناخت اجتماعي كه از جامعه و مردم كشورش داشت، “تركيب تناسبي اقوام” و “انتخابات آزاد” را با محوريت “عدالت اجتماعي” مطرح كرد و نظريه گفتماني خود را براي جامعه اي كه از چنين ساختاري برخوردار است، ارايه داد.
نتیجه:
حال آنچه گفته آمدیم، در عین حالی که گفتمان سیاسی شهید مزاری و ماندلا از نظر جغرافیایی و اجتماعی فاصله زیادی دارد و ترکیب واژگان محوری گفتمان هردو متفاوت است( عدالت اجتماعی و مبارزه با تبعیض پوستی و اپارتاید) اما جوهره اصلی گفتمان هردو را انسان محوری، برابری انسانها در حقوق شهروندی، مشارکت همه انسانها، گروهها و کتله های قومی در سرنوشت سیاسی، به فراموشی سپردن ستم ها وظلم ها برای برپایی یک نظام نوین انسان محور و با حقوق شهروندی مساوی در سایه انتخاب و نظام دموکراسی، تشکیل می دهد.
براین اساس آنچه شخصیت ها و مبارزان را در خاطره و اذهان انسانها جاودانه می سازد، نگاه انسانی به سیاست و حقوق شهروندی انسانها است و گرنه هستند مبارزانی که در مرور زمان خود به انسانهای خودکامه، مستبد و برتری طلب تبدیل شده اند که جز خاطره نفرت انگیز دستاآورد دیگری در ذهن انسانها نداشته اند.
نکته دیگری که در پایان این نوشته باید اشاره شود این است که ماندلا هیچ گاه از طریق سیاست عدم خشونت به پیروزی نرسید، او خود از موسسان مبارزات چریکی علیه اپارتاید بود و در ادامه مبارزه به زندان افتاد، شهید مزاری نیز دست به مبارزه نظامی زد و برای تحقق عدالت اجتماعی در برابر زورگویان مبارزه کرد. مبارزه نظامی به معنی این نیست که یک مبارز سیاست انسانی و عدالت خواهانه را پیشه ننماید و یا گفتمان سیاسی خود را بر محور عدالت و برابری و تساوی حقوق همه شهروندان استوار نسازد. جاودانگی ماندلا و مزاری در این نیست که از مبارزه نظامی بیزار بودند، بلکه در این است که مبارزات نظامی خود را در راستای تحقق عدالت اجتماعی و جامعه عاری از تبعیض و ستم در سایه عفو و بخشش بعد از پیروزی، استوار کرد. زيرا او خود ميگفت:«درافغانستان دشمني مليتها فاجعه بزرگي است، در افغانستان برادري مليتها مطرح است، حقوق مليتها يعني برادري مليتها. دو برادري كه در يك خانه زندگي مي كنند، چطور براي شان حق قائل اند، كه در اين خانه من هم حق دارم، آن هم حق دارد، اين برادري است، نه دشمني.»(2)
بنابراین مسیرمبارزاتی که ماندلا و مزاری پیموده اند نیز مسیر مشترک است، یعنی پنجه دادن با استبداد و تبعیض و بی عدالتی و رافت و بخشش بعد از پیروزی برای برقراری نظام عادلانه و دور از برتری ها و افزون طلبی ها.
پاورقی:
______________
1- خبرنامه وحدت، چاپ كابل، شماره 73، (26/9/1371).
2- احياي هويت، مركز فرهنگي نويسندگان افغانستان، قم، زمستان 1374، ص 87
و طن! عشق تو افتخارم