ترجیح میدهم در خیابان با کفشهایم راه بروم و به خدا فکر کنم تا اینکه در مسجد بنشینم و به کفشهایم فکر کنم. دکتر علی شریعتی

خوشبختی ما در سه جمله است
تجربه از دیروز ،استفاده از امروز ، امید به فردا
ولی ما با سه جمله دیگر زندگی مان را تباه میکنیم
حسرت دیروز ، اتلاف امروز ، ترس از فردا
دکتر علی شریعتی

نامم را پدرم انتخاب کرد
نام خانوادگی ام را یکی از اجدادم
دیگر بس از ...
راهم را خودم اتخاب خواهم کرد.
دکتر علی شریعتی

 

شریعتی: آنها فقط از «فهمیدن» تو می‌ترسند. از «تن» تو- هر چقدر هم که قوی باشد- ترسی ندارند. از گاو که گنده‌تر نمی‌شوی، میدوشندت! از خر که قوی‌تر نمی‌شوی، بارت می‌کنند! از اسب که دونده‌تر نمی‌شوی، سوارت می‌شوند!، اما آنها فقط از «فهمیدن» تو می‌ترسند.

هر کس به چیزی تبدیل می شود که بدان عشق می ورزد.اگر سنگی را دوست داشته باشد سنگ می شود.اگر هدفی را دوست بدارد ،به آن هدف تبدیل می شود.اگر به فردی عشق ورزد آن فرد می شود. و اگر به خدا عشق بورزد خدایی می شود

از انسانها غمی به دل نگیر؛ زیرا خود نیز غمگین اند؛ با آنکه تنهایند ولی از خود میگریزند زیرا به خود و به عشق خود و به حقیقت خود شك دارند؛ پس دوستشان بدار اگر چه دوستت نداشته باشند...! «دکتر شریعتی»

راست می گفت آن نویسنده آشنای من که من چشمهایم همیشه نیمه باز است و می خواهم بگویم که هیچ چیز و کس در این دنیا وجود ندارد که دیدنش به باز کردن تمام چشم بیرزد !

اگر......
 
اگر دروغ رنگ داشت هر روزشاید ده ها رنگین کمان از دهان ما نطفه می بست

و بی رنگی کمیاب ترین چیزها بود


اگر عشق ارتفاع داشت من زمین را زیر پای خود داشتم و تو هیچ گاه عزم صعود نمی کردی
آنگاه شاید پرچم کهربایی مرا در قله ها به تمسخر می گرفتی


اگر گناه وزن داشت هیچ کس را توان آن نبود که گامی بردارد

اگر دیوار نبود نزدیکتر بودیم, همه وسعت دنیا یک خانه می شد
و تمام محتوای سفره سهم همه بود
و هیچ کس در پشت هیچ ناکجایی پنهان نمی شد

اگر خواب حقیقت داشت، همیشه با تو در آن ساحل سبز لبریز از نا باوری بودم


اگر همه سکه داشتند, دلها سکه را بیش از خدا نمی پرستیدند
و یکنفر کنار خیابان خواب گندم نمی دید
تا دیگری از سر جوانمردی بی ارزشترین سکه اش را نثار او کند

اگر مرگ نبود زندگی بی ارزشترین کالا بود, زیبایی نبود, خوبی هم شاید


اگر عشق نبود به کدامین بهانه می خندیدیم و می گریستیم؟
کدام لحظه ناب را اندیشه می کردیم؟
چگونه عبور روزهای تلخ را تاب می آوردیم؟
آری بیگمان پیش تر از اینها مرده بودیم, اگر عشق نبود


اگر کینه نبود قلبها تمام حجم خود را در اختیار عشق می گذاشتند
و من با دستانی که زخم خورده توست
گیسوان بلند تو را نوازش می کردم
و تو سنگی را که من به شیشه ات زده بودم به یادگار نگه می داشتی و
ما پیمانه هایمان را شبهای مهتابی به سلامتی دشمنانمان پر می کردیم

 
نان
دموکراسی می گوید: رفیق، حرفت را خودت بزن،
نانت را من می خورم.مارکسیسم می گوید: رفیق، نانت را خودت بخور،
حرفت را من می زنم.فاشیسم می گوید: رفیق، نانت را من می خورم،
حرفت را هم من می زنم
و تو فقط برای من کف بزن ...اسلام حقیقی می گوید: نانت را خودت بخور،
حرفت را هم خودت بزن
و من فقط برای اینم که تو به این حق برسی.اسلام دروغین می گوید: تو نانت را بیاور به ما بده
و ما قسمتی از آن را جلوی تو می اندازیم،
اما آن حرفی را که ما می گوییم بزن!
زن

زن عشق می کارد و کینه درو می کند ...دیه اش نصف دیه توست و مجازات زنایش با تو برابر.می تواند تنها یک همسر داشته باشد
و تو مختار به داشتن چهار همسر هستی!برای ازدواجش (در هر سنی) اجازه ولی لازم است
و تو هر زمانی بخواهی به لطف قانونگذار میتوانی ازدواج کنی ...در محبسی به نام بکارت زندانی است و تو ...او کتک می خورد و تو محاکمه نمی شوی!او می زاید و تو برای فرزندش نام انتخاب می کنی ...او درد می کشد و تو نگرانی که کودک دختر نباشد ...او بی خوابی می کشد و تو خواب حوریان بهشتی را می بینی ...او مادر می شود و همه جا می پرسند نام پدر ...؟
و هر روز او متولد میشود؛ عاشق می شود؛ مادر می شود؛ پیر می شود و میمیرد ...و قرن هاست که او؛ عشق می کارد و کینه درو می کند
چرا که در چین و شیارهای صورت مردش به جای گذشت،
زمان جوانی بر باد رفته اش را می بیند و در قدم های لرزان مردش؛
گام های شتابزده جوانی برای رفتن و درد های منقطع قلب مرد؛
سینه ای را به یاد می آورد که تهی از دل بوده و پیری مرد رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده می کند ...و اینها همه کینه است که کاشته می شود در قلب مالامال از درد ...!و این رنج است

انسانها

ما همیشه عاشق این آدم‌ها هستیم. هزار حرف داریم برایشان. اما وقتی در برابرشان قرار می‌گیریم قفل بر زبانمان می‌زنند. اختیار از ما سلب می‌شود. سکوت می‌کنیم و ...دسته اول
آنانی که وقتی هستند هستند، وقتی که نیستند هم نیستند
عمده آدم‌ها. حضورشان مبتنی به فیزیک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آن‌هاست که قابل فهم می‌شوند. بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند.دسته دوم
آنانی که وقتی هستند نیستند، وقتی که نیستند هم نیستند
مردگانی متحرک در جهان. خود فروختگانی که هویت شان را به ازای چیزی فانی واگذاشته‌اند. بی‌شخصیت‌اند و بی‌اعتبار. هرگز به چشم نمی‌آیند. مرده و زنده‌شان یکی است.دسته سوم
آنانی که وقتی هستند هستند، وقتی که نیستند هم هستند
آدم‌های معتبر و با شخصیت. کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را می‌گذارند. کسانی که همواره به خاطر ما می‌مانند. دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم.دسته چهارم
آنانی که وقتی هستند نیستند، وقتی که نیستند هم هستند
شگفت‌انگیزترین آدم‌ها. در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوه‌اند که ما نمی‌توانیم حضورشان را دریابیم، اما وقتی که از پیش ما می‌روند نرم نرم آهسته آهسته درک می‌کنیم. باز می‌شناسیم. می‌فهمیم که آنان چه بودند. چه می‌گفتند و چه می‌خواستند. ما همیشه عاشق این آدم‌ها هستیم. هزار حرف داریم برایشان. اما وقتی در برابرشان قرار می‌گیریم قفل بر زبانمان می‌زنند. اختیار از ما سلب می‌شود. سکوت می‌کنیم و غرقه در حضور آنان مست می‌شویم و درست در زمانی که می‌روند یادمان می‌آید که چه حرف‌ها داشتیم و نگفتیم. شاید تعداد این‌ها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد.


بد گویی

هر کس بد ما به خلق گوید
ما صورت او نمی خراشیم
ما خوبی او به خلق گوییم
تا هر دو دروغ گفته باشیم!
خواستن

وقتی خواستم زندگی کنم، راهم را بستند
وقتی خواستم ستایش کنم، گفتند خرافات است
وقتی خواستم عاشق شوم گفتند دروغ است
وقتی خواستم گریستن، گفتند دروغ است
وقتی خواستم خندیدن، گفتند دیوانه است
دنیا را نگه دارید، میخواهم پیاده شوم

راه

نامم را پدرم انتخاب کرد!نام خانوادگی ام را یکی از اجدادم!دیگر بس است!راهم را خودم انتخاب خواهم کرد ...

گلواژه هایی کوتاه، با مفاهیمی زیبا از دکتر علی شریعتی
وقتی کبوتری شروع به معاشرت با کلاغها می کند پرهایش سفید می ماند، ولی قلبش سیاه میشود. دوست داشتن کسی که لایق دوست داشتن نیست اسراف محبت است
اما چه رنجی است لذت ها را تنها بردن و چه زشت است زیبایی ها را تنها دیدن و چه بدبختی آزاردهنده ای است تنها خوشبخت بودن! در بهشت تنها بودن سخت تر از کویر است
اکنون تو با مرگ رفته ای و من اینجا تنها به این امید دم می زنم که با هر نفس گامی به تو نزدیک تر میشوم. این زندگی من است
دل های بزرگ و احساس های بلند، عشق های زیبا و پرشکوه می آفرینند
اگر قادر نیستی خود را بالا ببری همانند سیب باش تا با افتادنت اندیشه‌ای را بالا ببری

به سه چیز تکیه نکن، غرور، دروغ و عشق
آدم با غرور می تازد، با دروغ می بازد و با عشق می میرد
 

جوهری که هویت خویش را نیافته است جوهر رنج است . کسی که با «خود » نیست ! چه تنهایی سختی

در زندگی طوری باش که انانکه خدا را نمی شناسند ،تورا که می شناسند خدا را بشناسند!

.

.

.

بگذار که شیطنت عشق ، چشمان تو رو بر عریانی خویش بگشاید و کوری را به خاطر آرامش تحمل نکن

.

.

.

چه بسیارند کسانی که همیشه حرف می زنند بیآنکه چیزی بگویند و چه کم اند کسانی که حرف نمی زنند اما بسیار می گویند.

.

.

.

اگر روزی تهدیدت کردند، بدان در برابرت ناتوانند! اگر روزی خیانت دیدی، بدان قیمتت بالاست! اگر روزی ترکت کردند، بدان با تو بودن لیاقت می خواهد

.

.

.

حسین بیشتر از آب تشنه لبیک بود کاش بجای نشان دادن زخمهای تنش افکارش را نشانمان می دادند

.

.

.

می خواستم زندگی کنم راهم را بستند ستایش کردم گفتند خرافات است عاشق شدم گفتند دروغ است گریستم گفتند بهانه است دنیا را نگه دارید می خواهم پیاده شوم

.

.

.

هنگامی دستم را دراز کردم که دستی نبود
هنگامی لب به زمزمه گشودم که مخاطبی نداشتم
و هنگامی تشنه آتش شدم که در برابرم دریا بود و دریاو دریا….

.

.

.

دلی که عشق ندارد و به عشق نیاز دارد،
آدمی را همواره در پی گم شده اش،
ملتهبانه به هر سو می کشاند!

 

.

.

.

در عجبم از مردمی که خود زیر شلاق ظلم و ستم زندگی می کنند، و بر حسینی می گریند که آزادانه زیست و آزادانه مرد!

.

.

.

در دورانی که همه دنبال چشمان زیبا هستند تو به دنبال نگاه زیبا باش

.

.

.

تفاوت است بین دانستن و فهمیدن.
دانستن و حتی فهمیدن نسبی است می توان به جرات گفت آنکه مدعی است همه چیز را می داند و برای هر پرسشی ،پاسخی خام دارد، نادان است.

 

شهرت طلبی برای فراموش کردن خود در دیگران است یا یافتن کاذب خویش در دیگران

.

.

.

چه تلخ است میوه درخت بینایی! چه سخت و غم انگیز است سرنوشت کسی که طبیعت نمیتواند سرش را کلاه بگذارد

.

.

.

سرنوشت تو متنی است که اگر ندانی دست های نویسندگان، اگر بدانی ، خود می توانی نوشت

.

.

.

جهان را ما ، نه آنچنانکه واقعا هست می بینیم ، جهان را ما آنچنانکه ما واقعا هستیم ، می بینیم.

.

.

.

آنگاه که کمیت عقل می لنگند، نیایش بلند ترین قله تعبیر را در پرواز عشق در شب ظلمانی عقل پیدا می کند.

.

.

.

علی آشکار ترین حقیقت و مترقی ترین مکتبی است که در شکل یک موجود انسانی تجسم یافته است ، واقعیتی بر گونه اساطیر و انسانی است که هست از آنگونه که باید باشند و نیست.

.

.

.

شهید انسانی است که در عصر نتوانستن و غلبه نیافتن ، با مرگ خویش بر دشمن پیروز می شود و اگر دشمنش را نمی کشد رسوا می کند.

.

.

.

عشق،حیرت و گریز و بی تابی یک دور افتاده است برای پیوستن.

.

.

.
هنر اصولا استعدادآدمی است برای تکمیل زندگی مادی

.

.

.
تنهایی یعنی بی کسی،جدایی یعنی بی اویی،بی او ماندن. بی او ماندن یعنی او را داشتن و به او عشق ورزیدن .

.

.

.
مسئولیت زاده توانایی نیست،زاده آگاهی است وزاده انسان بودن

.

.

.

صحیفه،کتاب جهاد در تنهایی است

.

.

.
ایمان،نیرومند می آفریند.

.

.

.
وقتی عشق فرمان میدهد،محال سرتسلیم فوپرو می آورد

.

.

.
او نیکی نکرده است ،نیکی او شده است

.

.

.
روندگان نیایش کمند و نیاز بدان بسیار.

.

.

.

خدایا:عقیده مرا از دست عقده ام مصون بدار

.

.

.
خدایا:مرا همواره،آگاه و هوشیاردار،تا پیش از شناختن درست و کامل کسی یا فکری-مثبت یا منفی-قضاوت نکنم.

.

.

.

خدایا:خودخواهی را چندان در من بکش،یا چندان برکش،تا خودخواهی دیگران را احساس نکنم،و از آن در رنج نباشم

.

.

.
من دشمن تو و عقاید تو هستم،اما حاضرم جانم را برای آزادی تو و عقاید تو فدا کنم.

.

.

.
 خدایا:به من توفیق تلاش،در شکست،صبر در نومیدی،رفتن ،بی همراه؛جهاد ، بی سلاح؛کار،بی پاداش؛فداکاری،درسکوت؛دین،بی دنیا؛مذهب،بی عوام؛عظمت،بی نام؛خدمت،بی نان؛ایمان،بی ریا؛خوبی،بی نمود؛گستاخی،بی خامی؛قناعت،بی غرور؛عشق،بی هوس؛تنهایی،در انبوه جمعیت؛دوست داشتن، بی آنکه دوست بداند؛روزی کن

.

.

.
مذهب،اگر پیش از مرگ به کار نیاید،پس از مرگ به هیچ کار نخواهد آمد

.

.

.

اگر دروغ رنگ داشت هر روزشاید ده ها رنگین کمان از دهان ما نطفه می بست و بی رنگی کمیاب ترین چیزها بود

.

.

.

اگر عشق ارتفاع داشت من زمین را زیر پای خود داشتم و تو هیچ گاه عزم صعود نمی کردی
آنگاه شاید پرچم کهربایی مرا در قله ها به تمسخر می گرفتی

.

.

.



اگر گناه وزن داشت هیچ کس را توان آن نبود که گامی بردارد
.

.

.
اگر دیوار نبود نزدیکتر بودیم, همه وسعت دنیا یک خانه می شد
و تمام محتوای سفره سهم همه بود
و هیچ کس در پشت هیچ ناکجایی پنهان نمی شد
.

.

.
اگر خواب حقیقت داشت، همیشه با تو در آن ساحل سبز لبریز از نا باوری بودم
.

.

.

اگر همه سکه داشتند, دلها سکه را بیش از خدا نمی پرستیدند
و یکنفر کنار خیابان خواب گندم نمی دید
تا دیگری از سر جوانمردی بی ارزشترین سکه اش را نثار او کند
.

.

.
اگر مرگ نبود زندگی بی ارزشترین کالا بود, زیبایی نبود, خوبی هم شاید
.

.

.

اگر عشق نبود به کدامین بهانه می خندیدیم و می گریستیم؟
کدام لحظه ناب را اندیشه می کردیم؟
چگونه عبور روزهای تلخ را تاب می آوردیم؟
آری بیگمان پیش تر از اینها مرده بودیم, اگر عشق نبود
.

.

.

اگر کینه نبود قلبها تمام حجم خود را در اختیار عشق می گذاشتند
و من با دستانی که زخم خورده توست
گیسوان بلند تو را نوازش می کردم
و تو سنگی را که من به شیشه ات زده بودم به یادگار نگه می داشتی و
ما پیمانه هایمان را شبهای مهتابی به سلامتی دشمنانمان پر می کردیم
.

.

.

عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینایی،
دوست داشتن پیوندی خودآگاه واز روی بصیرت روشن و زلال.
.

.

.

.
عشق بیشتر از غریزه آب می خورد و هرچه از غریزه سر زند بی ارزش است،
.

.

.

دوست داشتن از روح طلوع می کندو تا هرجا که روح ارتفاع دارد همگام با آن اوج میگرد
.

.

.
عشق با شناسنامه بی ارتباط نیست، و گذر فصل ها و عبور سال ها بر آن اثر میگذارد
دوست داشتن در ورای سن و زمان و مزاج زندگی میکند.
..

.

.
عشق طوفانی ومتلاطم است، دوست داشتن آرام و استوار و پروقار وسرشاراز نجابت
.

..

.

عشق جنون است و جنون چیزی جز خرابی و پریشانی "فهمیدن و اندیشیدن "نیست،
دوست داشتن ،دراوج،از سر حد عقل فراتر میرود و فهمیدن و اندیشیدن رااززمین میکند و باخود به قله ی بلند اشراق میبرد.
.

.

.
عشق زیبایی های دلخواه را در معشوق می آفریند،
دوست داشتن زیبایی های دلخواه را در دوست می بیند و می یابد.
.

.

.

عشق یک فریب بزرگ و قوی است ،
دوست داشتن یک صداقت راستین و صمیمی، بی انتها و مطلق.
.

.

.
عشق در دریا غرق شدن است، دوست داشتن در دریا شنا کردن
.

.

.
عشق بینایی را میگیرد، دوست داشتن بینایی میدهد
.

.

.
عشق خشن است و شدید و ناپایدار، دوست داشتن لطیف است و نرم و پایدار.
.

.

.
عشق همواره با شک آلوده است، دوست داشتن سرا پا یقین است و شک ناپذیر
.

.

.

ازعشق هرچه بیشتر نوشیم سیراب تر میشویم از دوست داشتن هرچه بیشتر ،تشنه تر.
.

.

.
عشق نیرویی است در عاشق ،که او را به معشوق میکشاند،
دوست داشتن جاذبه ای در دوست ، که دوست را به دوست می برد.
.

.

.
.

عشق تملک معشوق است، دوست داشتن تشنگی محو شدن در دوست
.

.

.

عشق معشوق را مجهول و گمنام می خواهد تا در انحصار او بماند،
دوست داشتن دوست را محبوب و عزیز میخواهد ومیخواهد که همه ی دل ها آنچه را او از دوست
در خود دارد ،داشته باشن
.

.

.
در عشق رقیب منفور است، در دوست داشتن است که هواداران کویش را چو جان خویشتن دارند”
.

.

.
دوست داشتن ایمان است و
ایمان یک روح مطلق است
یک ابدیت بی مرز اس
از جنس این عالم نیست
.

.

.
بچهء 9 ساله 10 ساله كه هیچ بودی ،‌خاك بودی،خوراك شدی !
هشتاد سال دیگر،نود سال دیگر،یك بچهء پیر می شی،هیچ می شی، خاك میشی، دور می زنی،
.

.

.

.
دایره ای بی جهت،‌بی معنی،تو خالی باز از آخر میرسی ، به اول، مثل صفر

.

.

.


وقتی برای خودت زندگی كنی وقتی بخوای فقط برای ((خودت)) تنها باشی

وقتی بخوای فقط با صفرها باشی، عمر تو، مثل یك خط منحنی،‌روی خودت دور می زنه،

مثل صفر، باز از آخر میرسی ، یه اول می مونی ، می گندی، مثل مرداب ، مثل حوض،

بسته میشی ، مثل دایره، مثل((صفر اما اگر جلوی ((‌یك)) بنشینی...............؟
.

.

.
اگر فقط برای ((یك)) باشی، از پوچی و از تنهایی در بیای، همنشین ((یك)) بشی.....؟ !

باید برای دیگران زندگی كنی عمر تو ،‌مثل یك خط افقی ، پیش میره، مثل راه، مثل رود،

وقتی از ((خودت))، دور بشی ، از آخر ،به آبادی میرسی،مثل راه از آخر ،‌میریزی به دریا، مثل رود

اما اگر جلوی ((یك))بنشینی، اگر بخوای فقط برای یك باشی، از پوچی و از تنهایی در بیای، همنشین یك بشی،

باید برای دیگران بمیری عمر تو مثل یك خط عمودی بالا میره، مثل موج، مثل طوفان، مثل یك قلهء‌بلند مغرور،

تو تپه ها، مثل درخت سرو آزاد تو خزه ها، كه رو به خورشید میرویه، به آسمون قد میكشه

مثل یك انسان بزرگ،‌یك شهید، یك امام، هیچ چیز نیست به غیر از خدا و آن یک خداست
.
.

.

در عجبم مردی در حال فكر كردن باشد و سیگار بر لبش نباشد . دكتر شریعتی
.

.

.
از شریعتی میپرسن چرا سیگار ؟سیگار طول عمر آدم رو کم میکنه دکتر در جواب میگه من به عرض زندگی فکر میکنم نه به طول زندگی

«دکتر علی شریعتی»

------------------------------ -----------------------------

به سه چیز تکیه نکن، غرور، دروغ و عشق. آدم با غرور می تازد، با دروغ می بازد و با عشق می میرد. «دکتر علی شریعتی»

------------------------------ -----------------------------

و هر روز او متولد میشود؛

عاشق می شود؛ مادر می شود؛ پیر می شود و میمیرد...

و قرن هاست كه او؛ عشق می كارد و كینه درو می كند چرا كه در چین و شیارهای صورت مردش به جای گذشت زمان جوانی بر باد رفته اش را می بیند و در قدم های لرزان مردش؛ گام های شتابزده جوانی برای رفتن و درد های منقطع قلب مرد؛

سینه ای را به یاد می اورد كه تهی از دل بوده و پیری مرد رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده می كند ... و اینها همه كینه است كه كاشته می شود در قلب مالامال از درد...! و این, رنج است , دکتر علی شریعتی

------------------------------ -----------------------------

زن عشق می كارد و كینه درو می كند... دیه اش نصف دیه توست و مجازات زنایش با تو برابر... می تواند تنها یك همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهار همسرهستی .... برای ازدواجش ــ در هر سنی ـ اجازه ولی لازم است و تو هر زمانی بخواهی به لطف قانونگذار میتوانی ازدواج كنی ... در محبسی به نام بكارت زندانی است و تو ... او كتك می خورد و تو محاكمه نمی شوی ... او می زاید و تو برای فرزندش نام انتخاب می كنی....او درد می كشد و تو نگرانی كه كودك دختر نباشد .... او بی خوابی می كشد و تو خواب حوریان بهشتی را می بینی .... او مادر می شود و همه جا می پرسند نام پدر .....

سخنان اموزنده از دکتر شریعتی

با همه چيز درآميز و با هيچ چيز آميخته مشو

دکتر شريعتي


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 که در انزوا پاک ماندن نه سخت است و نه با ارزش

نفرين ها و آفرين ها بي ثمر است

دکتر شريعتي
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 اگر تمامي خلق گرگهاي هار شوند

 و از آسمان هول و کينه بر سرم بارد

 تو مهربان جاودان آسيب نا پذير من هستي

 اي پناهگاه ابدي

 تو مي تواني جانشين همه بي پناهي ها شوي

دکتر شريعتي


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

اگر نميتواني خدمت کني ..برو تا لااقل خيانت نکني

.

.

.

بمان تا کاري کني ...کاري نکن بماني

دکتر شريعتي


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

در دشمني دورنگي نيست. کاش دوستان هم در موقع خود چون دشمنان بي ريا بودند.

دکتر شريعتي


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

خوشبختي ما در سه جمله است

تجربه از ديروز، استفاده از امروز، اميد به فردا

ولي ما با سه جمله ديگر زندگي مان را تباه مي کنيم


حسرت ديروز، اتلاف امروز، ترس از فردا

دکتر شريعتي
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
خيلي اوقات آدم از آن دسته چيزهاي بد

ديگران ابراز انزجار مي کند که

 در خودش وجود دارد

دکتر شريعتي


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

آنجا كه چشمان مشتاقي براي انساني اشك مي ريزد،


زندگي به رنج كشيدنش مي ارزد.

دکتر شريعتي


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

مگر نمي داني بزرگ ترين دشمن آدمي فهم اوست؟

 پس تا مي تواني خر باش تا خوش باشي. .

براي خوشبخت بودن ، به هيچ چيز نياز نيست جز به نفهميدن !

دکتر شريعتي


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 دوست داشتن کسي که لايق دوست داشتن نيست

 اسراف محبت است

دکتر شريعتي

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
 
خدايا تقدير مرا خير بنويس

آنگونه که آنچه را تو دير مي خواهي من زود نخواهم

 و آنچه را تو زود مي خواهي من دير نخواهم

دکتر شريعتي